یک روز خوب
ساعت اتاقم ابتدا روی ساعت ده دقیقه به شش خوابیده بود. درست مثل خودم که همان موقع خواب بودم. بعد چند روزی تلاش کرد و زور زد تا رسید به ساعت هشت و خورده ای. تلاشش ستودنی بود. هنوز تا آن موقع بعد از قریب به سه ماه پروژه های دانشگاهم را تحویل نداده بودم. چند روز بعد که باز کماکان پروژه های دانشگاه در پس بسیاری از کارهای ریز و درشتم مخفی شده بود ساعت اتاق تلاش خودش را کرد و رسید به ساعت دوازده و ربع، یعنی چهار ساعت مداوم زور زده بود تا به این عدد رسیده بود. دوازده و ربع عدد خیلی زیادی بود. و هم اکنون بعد از چند روز روی ساعت دوازده و ربع خوابیده . درست مثل خودم که روی خیلی از پروژه ها خوابم برده و انجام نشده اند. امیدوارم روزی من و ساعت اتاق با هم تصمیم بگیریم یک حرکتی به خودمان بدهیم.
آره ، این هم هست . درسته.
اما وقتی خواب باشی غم بیهوده گذشتن رو نداری...
یا حداقل حسش نمیکنی!
چه خواب باشن چه خواب نباشن بیهوده می گذره...
کاش اینروزا همه ی ساعتا میخوابیدن تا شاهد بیهوده گذشتن نباشیم !!!!!!!!!!
🙂
تو می تونی, تو تونستی....
دهنت سرویس مستعان
😀
واقعا. امیدوارم ... 🙂
باشه . انشاالله.
🙂
کاش ساعتت برسه به همون عقربه قرمزی که خیلی وقته تنظیمش کردی بعد یهو خودت و ساعتت از خواب بیدار بشین و یه خمیازه بکشی و شروع کنی ...
to mitoni sayeto bokooooon........ 🙂
باشه رفیق. تموم سعی خودمو می کنم.
شما کم پیدایی احسان جان . یه جلسه می خواستیم بگیریم اینقدر عقب افتاد که دیگه به دست فراموشی سپرده شد. هی رفتی مسافرت . حالا انشاالله نتیجه بخش بوده باشه.
vaghti ye ja vay misi bi harekat hokme un ghatreye baroniyo dari ke be jayi ke be rodkhone berese miyofte to chale va be jaye inke jari beshe foro mire... sokon adamo tabdil be mordabi mikone ke har lahze faghat khodesh tosh foro miree.... tajrobe kardam to moradab foro raftanoo... ta dir nashode harekat kon... vaghti mordab dorost shodo to tosh foro rafti hichkas dasteto nemigire biron bekeshatet... harekat kon...
کم پیدایی نگو خوابیدی رو پروژه هات خبری ازت نیست! (:
باشه
🙂
انشاالله.
حرکت کن،تو می توانی...
آآآآی گفتی ، یکی نوشته بود گشادی رو با افسردگی اشتباه نگیریم ، منم نوشتم آره افسردگی خوب نیست ، گشادی خوبه . 🙂