آقای کانزاس

چند سال پیش موسی بندری داستانی نوشته بود که اسم شخصیت اولش چیزی شبیه به آقای کانزاس بود. حالا دقیقا یادم نیست اسمش چه بود. ولی حتا اگر همین کانزاس هم نبود، اسم خوش صدایی بود که تقریبا آهنگش در ذهنم مانده. حالا این اسم می شود شخصیت اول داستان من که در پایین می خوانید:
آقای کانزاس این اواخر احساس می کرد شده شبیه قماربازی که در هنگام تقلب در قمار مچش را گرفته اند، او را از قمارخانه بیرون انداخته اند و دیگر راهش نمی دهند. و او هیچ کار دیگری در زندگی اش بلد نیست و نمی تواند انجام دهد و راهی جز در تنهایی مردن ندارد.

شهاب | دسته‌‌بندی: نوشته26 اسفند 1393 | ۴ دیدگاه

  1. شهاب
    فروردین ۲۴, ۱۳۹۴

    دیدمش، فیلم خوبیه...

  2. mamadreza rokni
    فروردین ۲۲, ۱۳۹۴

    فیلم نفرین بلا تار کمکت میکنه حتما

  3. شهاب
    اسفند ۲۷, ۱۳۹۳

    خواهش احسان جان.

  4. احسان ن
    اسفند ۲۷, ۱۳۹۳

    عالی.
    مم نون.