لحظه‌ی خواب

او پس از خستگی روز آنچنان به خواب رفته که انگار دنیا به تعلیق در آمده است.
آرام، بر فراز ابرها...
زمین کمی مکث کرده و از خودش پرسیده: چطور ممکن است. سنگینی عزیزی در این لحظه حس نشود؟
می‌گویم: او دوست‌داشتنی‌ترین است... برایش کاری ندارد. در ضمن یک خانه روی ابرها هم دارد.

شهاب | دسته‌‌بندی: نوشته1 خرداد 1395 | بدون دیدگاه