داستان‌های نیمه شب /۳

گغت ببین من تیر خوردم. تو ادامه بده. بعد ناخواسته کم‌کم چشمانش بسته شد. تلویزیون را خاموش کردم و گفتم : بقیه‌اش رو فردا ببین.

نمی‌دانم‌ صدایم را شنید یا نه.

شهاب | دسته‌‌بندی: داستان15 اردیبهشت 1397 | بدون دیدگاه