یه جارو برقی سراغ دارم که بیست و سه ساله خالی نشده . بیست و سه ساله که هر چی ریخته تو خودش به زور نگه داشته که مبادا فراموششون کنه . کیسه اش رو باز کنی می بینی پر از خاطرات نصف و نیمه است که یا خودش با دلخوشی کشیده تو یا به اجبار چپوندن تو حافظه اش . هنوز بین اون آت آشغالا چیزای با ارزشی پیدا میشه .
Related Posts
کوچ اجباری
- Admin
- اسفند ۲۱, ۱۳۹۲
- 2
شاید اگه این قیمت دلار دستخوش تغییرات نمی شد در پاک ترین دولت تاریخ ایران، این خونه همیشه در آدرس leee.ir باقی می موند. برای […]
در باب شکست خوردن
- Admin
- اسفند ۲۲, ۱۴۰۳
- 0
در اینکه شکست خوردن بخشی از زندگی آدمیست شکی نیست. اینکه ممکن است انسان از هر شکستی پلهای برای پیروزی آیندهاش بسازد دور از ذهن […]
این خاطرات نانوشته
- Admin
- آذر ۱۲, ۱۳۸۹
- 18
سانتیاگو : اواخر دهه هفتاده . یا شاید هم اوایل دهه هشتاد . پیراهن های اتو کشیده زیاد می پوشم . یادشون افتادم . دارک […]
سلام،دستت درد نکنه حالا دیگه ما شدیم آت وآشغال….!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام . نه والا ..
دوستان من در قلب من جای دارند (شهاب ره )
بعدشم جارو برقی حافظه نداره.
منظور همون کیسه اش بود
🙂
مم نون لی عزیز
ای کاش …
خواهش
سلام،موفق باشی
سلام
سپاس . همچنین
سلام. ممنون که سر زدید.
این جارو برقی بهتر است بعضی چیزهایش را خالی کند.
سلام
خواهش می کنم .
این جار نمی تونه اقتضای طبیعتش اینه که خالی نکنه .
اونا آت و آشغال نیستن شهاب عزیز ، در و گوهرن ، گنجینه اند . 🙂
سلام
ممنون امیر علی جان … 🙂
حالا توی این گیر و دار ِ آشغال بودن، خوبه که ما توی لایه های بالاتر هستیم. از این که آن پایین توی لایه های زیری، لای گرد و خاک باشم، احساس خفگی می کنم.؛-)
شوخی کردم. کشف جالبی بود؛ در مضمون.
سلام .
نه دوست عزیز . یک بار عرض کردم . دوستان من رو نمیشه اونجا پیدا کردم . اونجا فقط جای یک سری خاطرات خوب و بده . همین 🙂