یه روز خدا به نامه اعمال من نگاه می کنه ، یه پوز خندی میزنه و میگه : برو بچه جون . برو
Related Posts
کلام بیست و نهم
- Admin
- خرداد ۱, ۱۳۸۹
- 0
ستاره ای که در سیاهی شب بدرخشد ، خورشیدی است که راهش را گم کرده / رضا
کلام سی ام
- Admin
- خرداد ۵, ۱۳۸۹
- 0
شکاکی را گفتند چرا فاحشه ای را به همسری اختیار نمودی؟ گفت: حداقل دیگر به او شکی ندارم . / لی