و قصه سفر آغاز می شود

می خواستم وقتی میرم .
هیچی . بیشتر نگران  مادر و پدرم هستم . همین .

پ. ن : نمی خواستم اینطوری برم . می خواستم قبلش دلم قرص باشه . که یکی هست . نذاشت . نخواست . نموند و هر چی فعله که با « نـ » شروع میشه .

۱۷ thoughts on “و قصه سفر آغاز می شود

  1. آخرشم من هیچ وقت نفهمیدم اصن کسی تو زندگیت هست
    نیست
    فضول نبودما
    ولی اینقد محافظه کاریتم اعصاب آدمو خراب میکرد

    1. اره . دقیقا خداوند بزرگترین انگیزه اش از ساخت عادت, وجود ما ایرانیا بوده . ما همیشه عادت می کنیم …
      اون رو که یادم نرفته . تازه مزاحمت های من شروع میشه . 🙂

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *