خاطره های مشترک زمان خواندن: ۱ دقیقه ببین هنوز می تپد خاطره های مشترک رگ زمانه را بزن که برگ زرد می جهد از تن این پیاده رو ···
امیدوار کننده بود !
واقعا؟
🙂
خدا رو شکر
امیدش در رگ زدن زمانه ست احسان جان؟!
اح،سنت!
🙂
قابلی نداشت.
تلخ پر امید!
مم نون لی عزیز, ب امید رویش سبز
ایییییران ای سرای امید
:))
انشاالله.
عاشق بمونی
🙂
ممنون رضا جان.
BIG LIKE (y)
🙂
آخی
آری، بدینگونه است.
یه خاطراتی رو در وجودم زنده کرد….
🙂
چه خوب.