کلام بیست و یکم Posted on اردیبهشت ۱۴, ۱۳۸۹اردیبهشت ۱۳, ۱۳۸۹ by Admin صدای زنگ گله می آمد . اما گوسفند قصه به چراگاه فکر نمیکرد. ( داشت میرفت به سمت شرق دنبال طلوع بود ) / یک عدد محسن
کلام کلام هفتاد و هشتم Admin آذر ۱۱, ۱۳۸۹ 1 اینجا کوهپایه های عاشقی است . قصد صعود اگر داری کفش هایی از بوسه لازم است … برایت می سازم / حسینی
کلام کلام صد و هشتاد و هفتم Admin فروردین ۷, ۱۳۹۱ 0 مردی یک عمر ایستاد ؛ پاهایش برای همیشه خواب رفته بود.
کلام کلام صد و نود و پنجم Admin خرداد ۱۳, ۱۳۹۱ 0 این روزها در حال و هوای زایشم، ایده ای در ذهنم هی لگد می زند. امیدوارم سالم باشه، همین.