دو شبی میشه که دارم خواب مادربزرگم رو میبینم. مادربزرگی که دو سال پیش از پیش ما رفت. توی هر دو خواب اون اومده بندرعباس. خونمون.
Related Posts
روزنوشتهها
- Admin
- دی ۳, ۱۴۰۰
- 0
این جهان مزخرف یه مدرسه است بدون برنامهی کلاسی. هیچ وقت نمیدونی الان زنگ چیه. فقط منتظری زنگ خونه زده بشه.
روزنوشتهها
- Admin
- آذر ۲۰, ۱۳۹۵
- 0
دادستان کل کشور با گلایه از انتقادات علیه دستگاه قضایی و شهرداری تهران: مسائل درون خانوادگی را نباید علنی بگوییم (روزنامه ایران) بله دیگه، وقتی […]