«اتاق تاریک» ساختهی روح اله حجازی اگر چه از معدود فیلمهای ایرانیست که به آزارهای جنسی کودکان میپردازد اما فیلمساز خودخواسته یا ناخواسته خودش را وامدار فیلم «شکار» ساختهی تومانس وینتربرگ میکند. اتاق تاریک داستان اتفاقات ناخوبی را روایت میکند که چگونه بر روان و رفتار کودکی به نام امیر تاثیر میگذارد. امیر شبادراریاش بیشتر شده و حالا داستانهایی سر هم میکند که با آنچه واقعا اتفاق افتاده تفاوتهایی دارد.
مواردی همچون حضور تبلتی که در آن تصاویر نامناسب پخش شده، کودکی که داستان حول محور وجود او شکل میگیرد و اولین جملات مسالهساز از زبان او شنیده میشود و دیدن تصاویری که میدانیم تاثیر کاریکاتور گونهای در ذهن کودک باقی میگذارد از جمله شباهتهاییست که فیلم اتاق تاریک با فیلم «شکار» دارد. البته مسالهای که اتاق تاریک از آن رنج میبرد صرفا شباهتهای اینچنینیاش نیست. انتخاب ناخوب بازیگرانی همچون ساعد سهیلی که بعد از گشت ارشاد به نوعی سوپراستار سینما شده و یک فیلم در میان او را میینیم، آنچنان مناسب برای نقش جوانی کرد که جملات کردی را با لهجهی تهرانی تلفظ میکند نیست. بغضها و گریههای تکراری ساره بیات که یادگار جدائی نادر از سیمین است و کماکان ما را یاد نقش راضیه در آن فیلم میاندازد آزار دهنده است.
البته لازم است یادآور شویم فرمولی که فرهادی از «فیلم جدایی نادر از سیمین» به سینمای ایران هدیه داد پخش کردن پازلی در ابتدای فیلم بود که شخصیتها با همراهی مخاطب بخشهایی از آن را در کنار هم قرار میدادند تا با تصویری تقریبا واضح از ابعاد مساله مهمی که گاه جامعه با آن درگیر است روبرو شوند. فرمولی که حجازی هم میخواست آن را در فیلم اتاق تاریک به کار بگیرید اما نتوانست. در واقع میشود گفت عدم شکلگیری بحران به شکل صحیح، مساله مهمیست که فیلم از نبود آن رنج میبرد. در ابتدا بحران اصلی فیلم که به جز چند صحنه که با واکنشهای عصبی هاله همراه است آنچنان ما را درگیر فاجعه نمیکند. مساله دستمالی شدن امیر با رفتارهای عادی خانواده و کدهایی که در طول فیلم کنار هم قرار میگیرد احتمالش را به صفر میرساند. (مخاطبی که فیلم شکار را دیده باشد از همان ابتدا متوجه میزان مساله میشود).
و بعد بحرانهای فرعی؛ عین جدال هاله و پگاه سر میز شام که انگار از یک مکالمه عادی یکباره به سمت دعوایی پیش میروند که هیچ زمینه سازی در فیلمنامه برای بوجود آمدن آن شکل نگرفته است. او اول به رفتارهای پگاه گیر میدهد (که هیچ اطلاع دقیقی هم از آن ندارد). بعد پای رابطهاش با شخصی به نام پیمان را پیش میکشد، بعد بی مقدمه میگوید که فلان مساله را با کودک من بوجود آوردی. این پرش ها منقطع در گفتار هاله که یک پیش زمینهی ادبیاتی دارد(شغل او مترجمیست) کمی ناپختگی در شخصیتپردازی او را میرساند. اصلا سوال مهمتر این است که اگر هاله به طور اتفاقی پگاه را در آسانسور نمیدید باز او را برای شام دعوت میکرد که بعد شاهد آن صحنهی بیروح دعوایشان سر میز شام باشیم یا نه؟
پرداختن به مسائل فنی مثل لو رفتن تکنیک پرده سبز (برای صحنههای بالکن) در این متن نمیگنجد اما اگر در مسیر ساختن آثار سینمایی با محوریت آزارهای جنسی کودکان، فیلم «اتاق تاریک» را جز اولینهای سینمای ایران بدانیم، با فیلم متوسط رو به بالایی روبهروایم که متاسفانه شتابزدگی در فیلمنامه و کارگردانی چند امتیاز منفی به آن میدهد. اما امیدواریم راه برای پرداختن به این سوژهها در سینما بازتر شود تا شاهد آثار مهمتری باشیم.
من از دیالوگا خوشم اومد ، همونطور که از دیالوگاى زندگى مشترک اقاى محمودى و بانو خوشم اومده بود ! امتیاز ۶ از ۱۰ دادم همون متوسط رو به بالایى که شما گفتید. من رو هم یاد شکار انداخت شباهت داشت ولى کاش یکم بیشتر ازش یاد میگرفت که اینقدر شخصیت نصفه نصفه نیاره تو داستان، خیلى شلوغش کرده بود،انگار باید هى ادم میورد و نصفه پردازششون میکرد! در اخر که راى خوب دادم به فیلم، به قول خودتون براى اینکه به کودک ازارى پرداخته بود
بده بستان های هاله و فرهاد خوب بود، اما یک جاهایی به خاطر همون چیزی هم که اشاره کردید «عدم پرداخت درست شخصیت» شخصیتها رفتار و گفتاری داشتند که برای من قابل قبول نبود.
به هر حال ممنون که وقت گذاشتید و متن رو خوندید.