برای جعفر پناهی و حسینِ طلای سرخ

 طلای سرخ

بادکنک سفیدش را وقتی بچه بودم دیدم . همه ما دیده ایم تقریباً اما تنها تصاویر گنگی از آن در ذهنم باقی مانده . دوچرخه ای که هی آمد و رفت ، چوبی که به ته آن ، آدامسی چسبید برای در آمدن پولی که توی چاه افتاده بود . چند سال گذشت تا اینکه  فیلم آفساید را دیدم . با بازی های خوب و روانی که  به غیر از کارهای او می شود بیشتر در فیلم های افرادی چون کیارستمی دید در سینمای ایران . در فیلم زیر درختان زیتون دوست داشتنی هم هست توی بعضی از پلان ها .  تا اینکه بعد از آن طلای سرخ را دیدم . فیلمی که شاید بتوان یکی از بهترین آثار او دانست . فیلمی که قبل از آفساید ساخته شد . و قبل تر از آن دایره را ساخت که شاید در آن زمان برای خودش در سینمای ایران فرم تازه ای داشت .  فیلمی که از دریچه ی کوچک بیمارستان شروع شده و به دریچه ی کوچک  بازداشتگاه خاتمه یافت . جائی که جعفر پناهی هم روزی به آنجا رفت تا به پلان  پایانی فیلمش رنگ حقیقت بدهد اگر چه سوژه های فیلم هایش از دل حقایق جامعه ی امروزی بیرون آمده بودند . اوین بود و ندید  که ژولیت بینوش برای اعتصاب غذایش اشک میریزد و اسکورسیزی و اسپیلبرگ و باقی هالیوودی ها برای آزادی اش نامه امضا می کنند . اگر چه دوست داشتم که این متن را زود تر آماده میکردم اما مصادف شد با سالگرد روز های آزاد سازی خرمشهر و آزاد شدن خودش با قید وثیقه از زندان اوین .

اگرچه فیلمنامه ی فیلم طلای سرخ را عباس کیارستمی بر اساس داستانی از مرجان شیرمحمدی نوشته  اما پرداختن به شخصیت حسین در این فیلم یکی از نشانه های  استعداد بالای جعفر پناهی است ، او در این فیلم یکی از منحصر بفرد ترین شخصیت های سینمای ایران را باز آفرینی می کند . کاراکتری که تا به حال در هیچ فیلمی نمونه ی آن دیده نشده است . مردی به جا مانده از جنگ که در شرایط سخت مالی زندگی می کند با رفتاری کاملا خونسردانه . او نه سرفه می کند که بگوید شیمیائی است و نه در حین راه رفتن لنگ می زند که بخواهد ثابت کند که در یکی از عملیات های جنگی جانباز شده . حتی ریش هم ندارد که بخواهد بگوید آدم متدینی است . او ژنتیکی ریش ندارد . کم حرف می زند و معمولا لبخند هم نمی زند . حتی از لحاظ فیزیکی هم با تمام جنگ رفته های سینمای ایران متفاوت است .

جعفر پناهی - قبل و بعد از زندان

جعفر پناهی برای به تصویر کشیدن شخصیت مورد نظر خود از تمام کلیشه های رایج سینمای ایران برای شخصیت پردازی دوری می کند . او می تواند همان المان های رایج را دوباره تکرار کند ، اما دست به همچین کاری نمی زند . در صحنه ای حسین شخصیت اصلی ، پیتزائی را برای خانه ای می برد ، صاحبخانه یکی از همرزمان مرد در دوران جنگ است . شخصیت او درست شبیه به تمام جنگ رفت هایی است که حالا از این موقعیت خود بهترین استفاده را کرده اند . چیزی که نمونه ی مبتذل آن را در فیلم های اخراجی های ۱ و ۲ میتوان به وضوح دید . فیلمی که بعد از نمایشش نمونه ی عالی از سینمائی معرفی شد که شخصیت های متفاوتی از سربازان هشت سال جنگ را نشان داده بود در حالی همان به اصطلاح منتقدان سینما نمونه های بهتر آن را در سینمای پناهی ندیدند . برای آنها ملاک از شخصیت متفاوت ، اراذل و اوباشی بود که ناخواسته وارد جنگ شده بودند . پناهی با همچین شخصیتی در همان صحنه خداحافظی می کند و تا پایان فیلم ما دیگر او را نمی بینیم . چون قرار نبوده ما او را ببینیم که اگر قصد به پرداختن همچون شخصیتی بود ، پناهی او را از همان ابتدا وارد داستان فیلم می کرد .

در این فیلم پناهی علاوه بر ایجاد موقعیتی تازه نسبت به فیلم های قبلی خود باز رجوعی می کند به نوع روایت در فیلم دایره ، جائی که داستان از داخل طلا فروشی آغاز و در همان صحنه نیز پایان می پذیرد . اما در همان ابتدای فیلم با یک برش هوشمندانه بیننده را چند دقیقه در تعلیق قرار می دهد تا زمانی که جوان موتور سوار وارد قهوه خانه می شود …

شخصیت حسین فیلم طلای سرخ از آن شخصیت هائیست که نه می توان آن را تکرار کرد و نه فراموش . مردی آرام که در خود دنیای پر هیاهوئی دارد به حتم . او تنها سهم خودش را از این دنیا می خواهد از زندگی آسوده در کشوری که برای آزادی اش جنگیده .

در عکس شماره ۱ ، تصویر حسین شخصیت اصلی فیلم طلای سرخ دیده می شود . در عکس شماره ی ۲  جعفر پناهی را قبل و بعد از زندان رفتن می بینید . او دو شنبه شب ، سوم خرداد ماه ۱۳۸۹  به قید وثیقه ی دویست میلیون تومانی از زندان اوین آزاد شد.

منبع عکس ۱ ، عکس ۲


۸ thoughts on “برای جعفر پناهی و حسینِ طلای سرخ

    1. سلام
      به اتهام ساختن فیلم بر علیه نظام
      ایشون روز دهم اسفند ماه ۸۸ ساعت ۱ شب اگه اشتباه نکنم همراه با ۱۵ نفر از مهمانان و اعضای خانواده اش در منزل شخصیش به جرم ساختن فیلم بر علیه نظام دستگیر میشن .
      واقعا مسخره است این نوع رفتار با یک هنرمند…

  1. سلام شهاب جان
    پاراگراف آخر مطلبت وصف حال خود پناهی هم هست.تاوان خود بودن در این روزگار بسیار سخت است و به نظرم پناهی هم می خواهد خودش باشد.چه در فیلم هایش…چه در یادداشت هایی که گاه و بیگاه نوشته (از جمله برای مجله فیلم در چند سال گذشته و در جواب آن مقاله ی احمد طالبی نژاد) و چه در حرف زدنش در محافل هنری و فرهنگی.

    1. سلام . ممنون .
      آره عجیبه و امیدوارم اتفاق های خوبی بی افته .
      این فیلم رو من خیلی وقت پیش دیدم اما این شخصیت همیشه توی ذهن من موند …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *