حالا تو آمده ای
پای میز مذاکره نشسته ای
حالا که در من
جنگ جهانی سوم آغاز شده
تو نمی دانی برای توافق
چقدر دیر است
و فقط شرایطتت را
یکی یکی رو میکنی
در حالی که تمام دنیای من
به ضرب یک گلوله کشته شده
و
مفقود الاثر است.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی
همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر میکنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار میشه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».
4 پاسخ
مثل همیشه عالی عزیزم
ممنون عزیزم :)
چه خوب
ممنونم