پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

به سوی آزادی

هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حس‌های دیگری هم همچون سایر ایرانی‌ها دارم؛ نگران، خشمگین، غمگین و باز ته دلم روشن است. چیزی که در این سالها از ما دریغ شد عشق و علاقه‌مان به میهن‌مان و مردمش بود. کاری کردند که فراموشمان شود اما در این روزها این حس از دست رفته هم برگشته. در همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد و این بار کورسوی امیدی ته دلمان روشن شده. همه دیکتاتورها شبیه هم نیستند اما همه‌شان عاقبتی شبیه هم دارند. همه‌شان سقوط میکنند. و ما شاهد سقوط

ادامه مطلب »

دی‌ماه خونین

از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دی‌ماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم رو منتشر کنم. نمی دونستم این روزهای هجدهم و نوزدهم چه طور آتش به روح و روانمون می‌زنه. آمار تقریبی ۲۰ هزار نفر یا بیشتر کشته. ۸ هزار آسیب چشمی و هزاران نفر دیگه مجروح. چه جنایت هایی که در این چند روز ندیدیم. چه جنایت هایی. ما ملت به گروگان گرفته شده‌ای هستیم.

ادامه مطلب »

دیدگاه

و چگونه می‌شود پرنده‌ای در آسمان نظرش عوض می‌شود، دور می‌زند و برمی‌گردد؟

ادامه مطلب »

درباره‌ی پیر پسر

فیلم در قد و قواره‌ی تعرف و‌ تمجید‌های اغراق‌ شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین‌ نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که می‌توانست در خدمت روایت و ریتم بهتر فیلم باشد. دیالوگ‌های زیادی قابل‌ حذف شدن‌ بود،‌ چه در مرحله نگارش و‌ چه‌ در مرحله‌ی تدوین. نشانه‌ها گاهی از فیلم‌ بیرون می‌زدند و در یک‌ رابطه علت و معلولی با داستان پیوند نخورده بود. رابطه‌ی شخصیت‌ها با هم آنچنان قدرتمند تعریف نمی‌شدند. برای همین گاهی رفتارها عجیب و سوال برانگیز بود. … تنها به عنوان فیلم دومین کارگردان قابل توجه است. همین.

ادامه مطلب »

درس‌های خودآموز

به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ می‌زنی تا چیزی بنویسی،  تنها کُشتی گرفتن با ذهن است که راهگشاست. کشتی گرفتن و خسته کردن مغز، تا راه را برای عبور ایده‌ها باز کند.

ادامه مطلب »

سنگ بزرگ

همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر می‌کنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار می‌شه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه». سعی می‌کنم ذهنم رو از توهمات کارهای بزرگ، حرکت‌های بزرگ خالی کنم. حواسم باشه که وعده‌های بزرگ رو جدی نگیرم. دل به خوشحالی‌های بزرگ نیومده نبندم. خوبی‌هایی داره و بدی‌هایی. بدیش اینه که دیگه خوشحالی‌های واقعی به چشمم نمیاد. آنچنان باید و شاید شادی‌ها رنگ شادی ندارند و گاهی قدرت ریسک رو ازم می‌گیره. خوبیش اینه که توقعم رو از زمین و زمان پایین میارم و بابت خوشحالی نیومده متوهم نیستم. حرکت‌های زندگیم رو اندازه

ادامه مطلب »

دوم بودن

زمانی که سر کلاس نقد ادبی برای اولین بار به شوخی (با اشاره به پست وبلاگی که همان موقع خوانده بودم) به استاد گفتم دوم منم و منظورم این بود که از این پس دومین نفری که قرار است در کلاس چیزی بخواند منم، فکر نمی‌کردم این حس مزخرف دوم بودن اینطور سال‌ها گریبانم را می‌گیرد. دوم بودن در چیزهایی که دیگر دوستشان نداشتم. در این چند روز اخیر دارم دوباره حس می‌کنم که پس رانده می‌شوم. انگار کناری ایستادی که با عابرین پیاده برخورد نکنی، اما کسی باز تو را هل می‌دهد عقب‌تر. گوشه‌تر. دورتر. با اینکه بارها خودم

ادامه مطلب »

معنی زندگی کردن

یک روز ظهر که از سر عادت هر روزه و بی‌حوصلگی تکرار امر درست کردن نهار رفتم توی آشپزخانه و با ترکیب تکراری‌تر چند مواد غذایی معمولی چیزی سرهم کردم، کارم یک معنی بیشتر نداشت. تلاش برای بقا و زنده ماندن. وقتی غذا را سر میز گذاشتم. نسترن از اعماق یخچال یک لیمو پیدا کرد و چکاند روی غذا. کاری که صد سال دیگر هم به فکرش نبودم. آن یافتن چیزی به اسم لیمو برای طعم دادن به یک غذای تکراری اسمش زندگی کردن بود. معنی زندگی کردن و تفاوتش با زنده بودن برایم روشن‌تر شد. زندگی کردن چاشنی اصلی

ادامه مطلب »

دوراهی ریا و صداقت

من که راضی نیستم حتی یک‌ ریال از پول این مملکت بره خارج از مرزهای خودمون کمک بشه، اما دیدید یک نفر از فلسطین مال‌ها (محبین فلسطین) در حد یک غُر معمولی بگه اون‌ پولی که قراره واسه اربعین خرج کنید رو بدید به گرسنگان فلسطینی؟ خیر. چرا؟ چون باید از حکومت این رو بخوان. و در این دوراهی دلسوزی برای فلسطین (شبه اخلاقانه، کم خطر و ریاکارانه) و مطالبه از حکومت (با شهامت و حداقل اندکی صادقانه)، به سیس انسان‌دوستی گرفتن در حد اعلام اینکه فلسطینی‌ها گرسنه هستند قناعت می‌کنند‌. و هزینه‌ای بیش از این هم حاضر نیستن بدن.

ادامه مطلب »

نوشته‌های پیشین

عموی داماد

تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.

دی‌ماه خونین

از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دی‌ماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم

دیدگاه

و چگونه می‌شود پرنده‌ای در آسمان نظرش عوض می‌شود، دور می‌زند و برمی‌گردد؟

درباره‌ی پیر پسر

فیلم در قد و قواره‌ی تعرف و‌ تمجید‌های اغراق‌ شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین‌ نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که می‌توانست

درس‌های خودآموز

به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ می‌زنی