این سیکل را بارها و بارها در مورد یک سری افراد دیدهایم، نتیجهاش را نمیدانم. حتی نمیدانم این کارها برای فریب دادن خودشان است یا چیز دیگری. اما انگار توی همین سیکل گیر کردهاند. سیکلی که نتیجهاش را سالهاست روی زندگی میلیونها هموطن دیدهایم. برای راحتی بیشتر این سیکل را به صورت منولوگها و دیالوگهایی که غالبا به کار میبرند مینویسم: ۱- شرایط مسخره است. گرونی و فیلترینگ امانمون رو بریده. ۲- لعنت بهشون. ۳- لعنت بهشون. ۴- ااااا، انتخابات. اما من تحریم میکنم. ۵- وای اگه رای ندم یکی عین جلیلی میشه رئیس جمهور. ۶- بریم رای بدیم وضعیت
مستند جهنم روی زمین که به سقوط سوریه و قدرت گرفتن داعش میپردازد از این جهت فیلم مهم و قابل توجهیست که به شیوهای از حکومتداری اشاره میکند که نمونهی آن را در کشورهای دیکتاتورزدهی خاورمیانهای بارها دیدهایم. فیلم با نوجوانی شروع میشود که در مدرسه با همکلاسیانش تلاش کرده بود با اعتراضات کشورهای عربی همراه شوند. آنها روی دیوار شعارهایی علیه اسد و حکومت مینویسند. اما کمی بعد با سرکوب جدی رژیم اسد روبرو میشوند. سرکوب و بازداشتی که کمکم به اعتراضات خیابانی توسط مردم میانجامد. و اینبار سرکوب گستردهتر و در ادامه جداشدن بخشی از ارتش سوریه و
این آخرین عکس از آخرین صفحهی شناسنامهام که در اون آخرین تلاشهام برای تغییر از طریق صندوق رای در همین چند سال پیش مشهوده، احتمالا بعد از این شناسنامهم به دست ماشین کاغذخوردکن داده شده و یا از هرطریقی نابود شده. پ.ن: من گاهی دلم برای برخی اشیا هم تنگ میشه.
حوادث چند ماه اخیر کشور، واکنش خشونت آمیز در مواجهه با آن و نگرانی ما از چشمانداز این مسیر سکوتِ بیش از این را برایمان دشوار کرده است. جناب دکتر حسن روحانی، رییس جمهور کشور عزیزمان ایران؛ یک بهار از انتشار متن منشور حقوق شهروندی و تأکید شخص شما بر ترویج، آموزش و رعایت مفاد آن گذشته و حداقل انتظار ما سعهصدر در برابر اعتراضات مدنی است. متأسفانه آنچه ما هر روز در عرصه اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی تجربه میکنیم، فرسنگها با وعدههاى شما فاصله دارند. رفتار خشونتآمیز با زنانی که به صورت مسالمتآمیز به قانون حجاب اجباری اعتراض کردند،
چقدر میتونه کثیف باشه شخصی که به خاطر بازیهای سیاسی ننگین خودش به دروغ ملت رو گمراه کنه… بندهای سند به همراه ترجمه
شاید کمی عنوان بالا ناراحت کننده و اذیت کننده باشد. اما اگر بدانید قرار است هزینه حماقت تعدادی بیفهم و درک را ما از جیبمان بدهیم کمی نظرتان عوض میشود. روزی که تعدادی احمق بدون نظر نظر گرفتن احتمالات بعدی آن به خاطر شوآفی به اسم بالا رفتن از دیوار سفارت گندی بالا آوردند که حالا ما باید تاوانش را بدهیم (که البته از سوی دستگاه قضایی آنچنان مساله مهمی نبوده) شاید در مقابل این بالا رفتن از سفارت عربستان ساکت نمینشستیم. شخصی به نام مهدی رستم پور از تبعات این حرکت احمقانه و سلحشورانه در کانال تلگرامش نوشته به
در انیمیشن ماری و مکس، جایی مکس میگوید: یکبار پلیس منو گرفت و چون دید به جز خودم واسه هیچ کس دیگری آسیبی ندارم من رو آزاد کرد.دیالوگ معروفی هم بود. بارها و بارها هم در شبکههای مجازی منتشر شد. وضعیت ممکلتمان را میبینم یاد مکس میافتم. حالا اگر سوریه و عراق و یمن و شهیدان مدافع حرم را بیخیال شویم میبینیم این مملکت بیشترین ضررش برای ساکنینش بوده، نه مردم سایر کشورها… کسی آنچنان کاری با ایران ندارد، خودشان بیشتر از هر کسی برای خودشان آسیباند.
این نقاشی که زهرا رهنورد خالق آن است را دختر میرحسین از روزهای اعتراضات مردی به انتخابات هشتادوهشت در اینستاگرامش منتشر کرده است. نقاشی لحظه کشته شدن ندا آقا سلطان را به تصویر میکشد.
یک کات توی محور نمای هدشات از خاتمی – به تمامی افراد هر دو فهرست (اینقدر هم لزوم نداشت به اینهمه نمای بسته، فهمیدیم آقای کارگردان) سوالم اینه این چه دموکراسیه که تو این همه سال به دنبال آلترناتیوی به جای رای دادن نبوده؟؟؟ و الان شده دستاویز یه عده که به بهانه تمرین دموکراسی مردم رو بکشونن پای صندوق رای تا تنور مشروعیت بخشیدن به خودشون همیشه گرم باشه…
نوروز انگار تنها همون روز اولش آدم رو با یک حس و حال نو شدگی سنجاق میکنه. روزهای بعدش انگار دوباره میافتی توی یک سرازیر
سالها پیش جایی نوشته بودم: «یه روستا هست که سر جمع نوزده تا دختر داره توش. تا حالا هیچ شعر عاشقانهای برای هیچ کدوم از
در اینکه شکست خوردن بخشی از زندگی آدمیست شکی نیست. اینکه ممکن است انسان از هر شکستی پلهای برای پیروزی آیندهاش بسازد دور از ذهن
داستان نویسی آمریکا را به این صورت دوره بندی میکنند: ۱۸۳۰ – ۱۸۶۵ = دوره ی رمانتیک ۱۸۶۵ – ۱۹۰۰ = دوره ی رئالیسم ۱۹۰۰
«خطر لو رفتن داستان» اولین رمان عطیه عطار زاده تمام تلاش خود را کرده که اثری خاص و قابل توجه به نظر برسد،اما آیا واقعا