بهت گفتم: مگه آدم یه بازی رو چند بار میبازه؟ و تو اصلا برات مهم نبود که این بازی تهش یه قصهی تکراریه…
این روزها در حال و هوای زایشم، ایده ای در ذهنم هی لگد می زند. امیدوارم سالم باشه، همین.
مهم این نیست که چقدر از دیگرون طلب داری، مهم اینه که الان چقدر پول داری.
خون ها خواب ها را باطل می کنند و خواب ها حسرت هایی که با ما بزرگ شده اند .
نوروز انگار تنها همون روز اولش آدم رو با یک حس و حال نو شدگی سنجاق میکنه. روزهای بعدش انگار دوباره میافتی توی یک سرازیر
سالها پیش جایی نوشته بودم: «یه روستا هست که سر جمع نوزده تا دختر داره توش. تا حالا هیچ شعر عاشقانهای برای هیچ کدوم از
در اینکه شکست خوردن بخشی از زندگی آدمیست شکی نیست. اینکه ممکن است انسان از هر شکستی پلهای برای پیروزی آیندهاش بسازد دور از ذهن
داستان نویسی آمریکا را به این صورت دوره بندی میکنند: ۱۸۳۰ – ۱۸۶۵ = دوره ی رمانتیک ۱۸۶۵ – ۱۹۰۰ = دوره ی رئالیسم ۱۹۰۰
«خطر لو رفتن داستان» اولین رمان عطیه عطار زاده تمام تلاش خود را کرده که اثری خاص و قابل توجه به نظر برسد،اما آیا واقعا