غمگینم از اینکه همیشه باید به انتظار اتفاق های ناراحت کننده باشم . غمگینم از اینکه تمام عمر ، غمم بیشتر از شادی ام بوده است . و غمگینم از اینکه می دانم غم همیشه هست و شادی غافلگیر کننده است . و چقدر غمگین است که نمیتوان برای هر اتفاقی غمگین نبود
تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی