از کجای قصه شروع باید کرد که هرکجایش را بگیری از همانجا آویزانی . حتماً همه دوستان اخبار همسایه خوبمان روسیه را پیگیری میکنند . طرف صحبت من رفیق جناب آقای احمدی نژاد است . چند سال پیش در آن قرارداد ننگین ، سهم بیشتر ایران از دریای خزر را کم کردی. هربار تحفه و هدیه ای برای روسیه ی عزیز . نیروگاه بوشهر ، پروژه ای که معنای واقعی پروژه بودن را از دست داده و افتتاحش هر سال عقب افتاد و آب از آب تکان نخورد . روسیه عزیز اولین کشوری بود که بعد از انتخابات به آن
هر چیزی کش آمدنش تاثیرات و حس و حال مثبت اولیهاش را از بین میبرد. مثلا همین جنگ آخرالزمانی که درگیرش شدیم. در سالی که
هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حسهای دیگری هم همچون سایر ایرانیها دارم؛
تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟