*** رابطه ی چندان خوبی با سینمای هالیوود ندارم اما بوده اند فیلم های هالیوودی که برای همیشه در ذهنم نقش بسته اند که الان زمان مناسبی برای پرداختن به آنها نیست . فیلم بی وفا یکی از آن فیلم هائی بود که قبل از دیدنش تعریفش را خیلی شنیده بودم تا اینکه فرصتی پیش آمد و بالاخره دیدمش . یکی از صحنه های درخشان فیلم هم مربوط میشود به لحظه ای که نقش اصلی فیلم در مسیر بازگشت به خانه در مترو یاد خاطرات یک ساعت پیش خود می افتد . که البته این صحنه هم مدیون بازیگری خوب
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی
همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر میکنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار میشه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».
زمانی که سر کلاس نقد ادبی برای اولین بار به شوخی (با اشاره به پست وبلاگی که همان موقع خوانده بودم) به استاد گفتم دوم