قریب به یک ماه و هفت روز پیش زمانی که فراخوان دومین دوره داستانهای ده کلمه ای را اینجا می گذاشتم هیچ وقت تصور نمی کردم که ماحصلش بشود ۱۱۸ اثری که توسط ۲۸ شرکت کننده ارسال شود . جا دارد همینجا قدردان زحمات دوستانی باشم که در این حرکت یاری ام کردند ، همچنین دوستانی که از طریق وبلاگهایشان زحمت انتشار فراخوان را کشیدند . و حتی دوست ناشناسی که فراخوان داستانهای ده کلمه ای را در اینجا قرار داده بود .
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی
همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر میکنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار میشه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».
زمانی که سر کلاس نقد ادبی برای اولین بار به شوخی (با اشاره به پست وبلاگی که همان موقع خوانده بودم) به استاد گفتم دوم
یک روز ظهر که از سر عادت هر روزه و بیحوصلگی تکرار امر درست کردن نهار رفتم توی آشپزخانه و با ترکیب تکراریتر چند مواد