از جشنواره ها معمولا خاطره خوبی ندارم . نه از جشنواره فیلم کوتاه تهران که با آنهمه ذوق و شوق در جشنواره حضور پیدا کردم که با آن فضاحت فیلمم پخش شد و در نهایت با خنده حضار پایان گرفت . نه از جشنواره ی سوم فیلم و عکس اردی بهشت که در غیابم فیلم قطب جنوب جایزه گرفت و با اعتراض دوستانم همراه بود و نه از جشنواره بوشهر که هیچ وقت فکر نمی کردم بخواهد آنهمه مهم باشد که بخاطرش عده ای از من برنجند . نه جشنواره پنجم اردی بهشت که آخرش دوستی آن طور نسنجیده در
هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حسهای دیگری هم همچون سایر ایرانیها دارم؛
تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست