پیش از مدیریت جهان. پیش از دستیابی به حق مسلم هسته ای. پیش از با خاک یکسان کردن اسرائیل. پیش از دستیابی به اقتصاد اول و بدون وابستگی دنیا. پیش از ادعای داشتن سربازان گمنام امام زمان که گوش فلک را کر کرده، یک گه دیگری بخورید. فکری به حال این سربازهای بیچاره ای بکنید که یکی یکی به خاطر حماقت های یک عده دیگر دارند جان می دهند. باتشکر
هر چیزی کش آمدنش تاثیرات و حس و حال مثبت اولیهاش را از بین میبرد. مثلا همین جنگ آخرالزمانی که درگیرش شدیم. در سالی که
هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حسهای دیگری هم همچون سایر ایرانیها دارم؛
تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟