ما جوانان ِ با هم بدِ امروز ، چند میلیون پیرزن وُ پیر مردِ تنها خواهیم بود ، دور هم به پوکر با خدا و فرشگان مشغول ، خواهیم بود بی کسان ِ هم ؛ می ترسم از اینکه پیر شویم ، آفتابه هم دست هم ندهیم ما اصلن هم دست بدبختی وُ فقریم ! ” م . خفه خوان
هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حسهای دیگری هم همچون سایر ایرانیها دارم؛
تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست