احتمالا این آخرش بوده. —- تو همیشه تو قلبمی، با تمام خاطرات خوب و بدی که گذاشتیو رفتی. خداحافظ فرهاد، دیدارمون به قیامت. دلتنگت میشم. —– امشب یه مسیج از شماره ناشناس، اشتباه به گوشی من فرستاده شده بود. —– هر فرهادی می شناسید که جدیدا گذاشته و رفته، بهش بگید این مسیجش تو گوشی من جا مونده و احتمالا شیرین منتظرشه. برگرد.
شیخی را گفتند، زندگی به چه ماند؟ گفت: خیالبافی و رویا. که به جز آن زندگی را ارزنی نـ ارزد
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی
همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر میکنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار میشه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».