امروز به مناسب روزسینما و در حاشیه اختتامیه نخستین جشنواره فیلمنامهنویسی گمبرون، جناب آقای صعودی از سینمادارن قدیمی بندرعباس که سالها پیش از خوزستان به خاطر شغلشان به بندرعباس مهاجرت کرده بودند تعدادی از ابزار وسایل سینما را به نمایش گذاشتند. (خاطراتی چندین ساله از فعالیت ایشان در زمینه سینماداری و حتی ساخت فیلم). در بین اینها موویلا برای تدوین فیلمهای هشت میلیمتری از جالبترینهای این نمایشگاه بود..
تبریک به عزیزم که امروز ثابت کرد ایدههای بهتری برای تبدیل شدن به فیلم داره. خیلی خوشحالم برای موفقیت امروز. قهرمان من هستی عزیزم. فیلمنامه داستانی «گلولهای در مشت»، جایزه بهترین فیلمنامه داستانی رو گرفت امروز، ۲۱ شهریور ۹۶
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی
همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر میکنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار میشه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».