
نمایشنامه سه روایت از زندگی نوشتهی یاسمینا رضا به زندگی دو زوج میپردازد که یک شب را با هم میگذرانند. شبنشینی این دو زوج حقایقی از شخصیت آنها را در موقعیتهای مختلف برملا میکند. این متن که سه صحنه از این ملاقت را به تصویر میکشد در واقع سه برداشت و سه رویکرد متفاوت از یک موقعیت مشابه است. داستان مهمانی آمدن اوبر و همسرش اینس به خانهی آندری و سونیا در شرایطی روایت میشود که هر کدام از شخصیتها رویهای را پیش میگیرند. گاهی منطقی، گاهی نیمه منطقی و احساسی و گاهی کاملا احساسی. این سه شیوه برخورد شخصیتها
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی
همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر میکنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار میشه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».
زمانی که سر کلاس نقد ادبی برای اولین بار به شوخی (با اشاره به پست وبلاگی که همان موقع خوانده بودم) به استاد گفتم دوم