
«پس از باران» داستان بالکنی را روایت میکند که کارکنان چند شرکت و واحد برای فرار از قوانین سختگیرانه مدیریت و هیئت مدیره برای کشیدن مخفیانه سیگار به آنجا رجوع میکنند. اصل اتفاقات در زمان اداری و در داخل ادارهی آنها شکل میگیرد، و مخاطب تنها بخشی از داستان را میبیند که در بالکن قابل مشاهده است، و یا پرسنل درمورد آن حرف میزنند. افرادی که در روی این بالکن قابل مشاهده هستند، مهندس کامپیوتر است که تصور میکند تمام زنان اداره میخواهند خودشان را به او نزدیک کنند، او زنی دارد که عاشقانه دوستش دارد تا اینکه پس از
هر چیزی کش آمدنش تاثیرات و حس و حال مثبت اولیهاش را از بین میبرد. مثلا همین جنگ آخرالزمانی که درگیرش شدیم. در سالی که
هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حسهای دیگری هم همچون سایر ایرانیها دارم؛
تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟