
دو نمایشنامه تراس و روال عادی در مجموعه نمایشنامههای بیدگل از ژانکلودکریر به چاپ رسیده است. دو نمایشنامهای که دو دنیای متفاوت را به تصویر میکشد. در نمایشنامه تراس که تا حدودی فضای سوررئالی نیز دارد، داستان خانهی زوج جوانیست که توسط زن برای فروش گذاشته شده است. مرد که از تصمیم همسرش خبر ندارد با تصمیم دیگر زن که همان ترک کردن اوست مواجه میشود. در این بین زنی به نمایندگی از معاملات املاکی مشتریان مختلفی را برای خرید خانه میآورد. در مقطعی تمامی شخصیتها درگیر خانه، رفتن زن، افتادن مشتریها از تراس و حتی علاقمندی یکی از بازدیدکنندگان
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی
همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر میکنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار میشه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».
زمانی که سر کلاس نقد ادبی برای اولین بار به شوخی (با اشاره به پست وبلاگی که همان موقع خوانده بودم) به استاد گفتم دوم