اخیرا با دوستی حرفم شد. در لابهلای حرفها همان گزاره معروف را حوالهام کرد. «شما قدرت دستتون نیست، وگرنه از اینها بدترید.» منظورش من بود که اگر قدرت داشتم از مسببین وضعیت کنونی بدتر میبودم.امروز خبری خواندم مبنی بر اینکه یک عامر به معروف از روی یک زن به اصطلاح بدحجاب دو بار با ماشینش رد شده.من و شما سالهاست بیشک در دستهی دیگری قرار داریم. دستهای که مستحق آن هستیم که با ماشین از رویمان رد شوند. تا الان که رد نشدهاند دلیل قانع کننده نداشتند یا فرصتش پیش نیامده.این جوی وسطبازی مدتهاست گشاد شده. نمیشود یکجا همصدا با
هنرمند و سلبریتی جامعه کی میخواید کنار مردمش بایسته؟ وقتی همه مردم اصطلاحاً All in کردند، چه در داخل و چه در خارج. دانشجوها آیندهشون
هر چیزی کش آمدنش تاثیرات و حس و حال مثبت اولیهاش را از بین میبرد. مثلا همین جنگ آخرالزمانی که درگیرش شدیم. در سالی که
هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حسهای دیگری هم همچون سایر ایرانیها دارم؛
تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.
از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دیماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم