
کتاب «جنوب بدون شمال، داستانهای زندگی مدفون» مجمموعه داستانی از نویسنده آمریکایی چارلز بوکوفسکیست که حتی بدون توجه به مصاحبهای که در پایان کتاب با او صورت گرفته، میتوان حدس زد که بخشهایی از آن اتوبیوگرافی خود نویسنده است. داستانهایی که با زندگی واقعی نویسنده در آمیخته شده و به خوبی دائمالخمری، بیکاری و روابط متعدد شخصیتهای داستانهایش را به تصویر میکشد. چارلز بوکوفسکی از سیاست، نویسندگی، کارگری، بیماری، شهرت، پول، فقر و ناکامیهای متعدد در زندگی که بیشک خود او نیز برخی از آنهار ا تجربه کرده داستانهایی ساده اما جذاب خلق کرده است. از بین آثار منتشر شده
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی
همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر میکنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار میشه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».
زمانی که سر کلاس نقد ادبی برای اولین بار به شوخی (با اشاره به پست وبلاگی که همان موقع خوانده بودم) به استاد گفتم دوم
یک روز ظهر که از سر عادت هر روزه و بیحوصلگی تکرار امر درست کردن نهار رفتم توی آشپزخانه و با ترکیب تکراریتر چند مواد