پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

به سوی آزادی

هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حس‌های دیگری هم همچون سایر ایرانی‌ها دارم؛ نگران، خشمگین، غمگین و باز ته دلم روشن است. چیزی که در این سالها از ما دریغ شد عشق و علاقه‌مان به میهن‌مان و مردمش بود. کاری کردند که فراموشمان شود اما در این روزها این حس از دست رفته هم برگشته. در همیشه روی یک پاشنه نمی‌چرخد و این بار کورسوی امیدی ته دلمان روشن شده. همه دیکتاتورها شبیه هم نیستند اما همه‌شان عاقبتی شبیه هم دارند. همه‌شان سقوط میکنند. و ما شاهد سقوط

ادامه مطلب »

سالگرد رفتن

چند روزی از سالگرد رفتن پدر می‌گذرد، شاید حضورش در این روزها و دیدن امیدواری‌اش به رفتن این اهریمننان امیدواری ما را هم مضاعف می‌کرد. او اولین نفری در زندگی‌ام بود که با سیستم حاکم همیشه مخالف بود و ذات واقعی آن‌ها را خوب می‌شناخت و میدانست چه جور موجوداتی هستند. کاش می‌بود و رفتن آنها را با هم نظاره می‌کردیم.

ادامه مطلب »

نوشته‌های پیشین

عموی داماد

تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.

دی‌ماه خونین

از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دی‌ماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم

دیدگاه

و چگونه می‌شود پرنده‌ای در آسمان نظرش عوض می‌شود، دور می‌زند و برمی‌گردد؟

درباره‌ی پیر پسر

فیلم در قد و قواره‌ی تعرف و‌ تمجید‌های اغراق‌ شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین‌ نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که می‌توانست

درس‌های خودآموز

به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ می‌زنی