
فیلم «داستان ازدواج» ساخته Noah Baumbach که پیش از این فیلم خوب فرانسیسها را ساخته بود اینبار فیلم «داستان ازدواج» را در کارنامه کاری خود دارد. فیلمی که به داستان طلاق یک زوج هنرمند میپردازد. چیزی که این فیلم را جذاب میکند کنکاش کارگردان در شخصیتهاییست که معرفی میکند. چارلی و نیکول قصد دارند از یگدیگر جدا شوند. نیکول احساس میکند بعد از ازدواج نتوانسته آنگونه که میخواسته علایق خود را دنبال کند و به مرور به زنی تبدیل شده که شوهرش میخواسته. چارلی کارگردان تئاتر در نیویورک است و میخواهد به زودی در برادوی هم نمایشش را به صحنه
و چگونه میشود پرندهای در آسمان نظرش عوض میشود، دور میزند و برمیگردد؟
فیلم در قد و قوارهی تعرف و تمجیدهای اغراق شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که میتوانست
به این نتیجه رسیدم که برای نوشتن، یک چیز خیلی مهم است. وقتی چشمه جوشیدن خلاقیت خشک شده و به هر ریسمان باریکی چنگ میزنی
همیشه این ضرب المثل ایرانی برام در مواقع حساسی که فکر میکنم همه چی قراره به خوبی پیش بره تکرار میشه. «سنگ بزرگ نشونه نزدنه».
زمانی که سر کلاس نقد ادبی برای اولین بار به شوخی (با اشاره به پست وبلاگی که همان موقع خوانده بودم) به استاد گفتم دوم