پیشنهاد فیلم

پیشنهاد کتاب

مثلا سال نو، مثلا بهار

هر چیزی کش آمدنش تاثیرات و حس و حال مثبت اولیه‌اش را از بین می‌برد. مثلا همین جنگ آخرالزمانی که درگیرش شدیم. در سالی که گذشت مدت‌ها منتظر اتفاق خاصی بودیم که نیفتاد.  دوستی‌هایی که میدانستیم فاصله میفتد بینشان که افتاد. رفتارهای ناروایی که انتظارشان را داشتیم و پیش آمد. همه چیز انگار در حال زوال است. رفتار آدمی بدتر. امید به بهار داشتیم. اما خیلی از آدم‌ها در سال نو همان رفتارهای کهنه‌شان را داشتند. شاید امسال دری به تخته بخورد.

ادامه مطلب »

نوشته‌های پیشین

به سوی آزادی

هیچ وقت تا به امروز آزادی را برای ایرانم نزدیک و قابل دسترس ندیده بودم. امیدوارم. و البته حس‌های دیگری هم همچون سایر ایرانی‌ها دارم؛

عموی داماد

تا امروز فقط عمو بودم، از امروز رسما شدم عموی داماد. چه حس عجیبی.

دی‌ماه خونین

از هفته ها قبل منتظر بودم که بیست و چهارم دی‌ماه که دهمین سالگرد زندگی مشترک من و نسترن بشه عکس مشترکی که اخیرا گرفتیم

دیدگاه

و چگونه می‌شود پرنده‌ای در آسمان نظرش عوض می‌شود، دور می‌زند و برمی‌گردد؟

درباره‌ی پیر پسر

فیلم در قد و قواره‌ی تعرف و‌ تمجید‌های اغراق‌ شده که پیرامونش شکل گرفت نبود. تدوین‌ نقشش را به خوبی ایفا نکرد، جایی که می‌توانست