چقدر انگیزه ها هست .
انگیزه ها الکی و بی دلیل بوجود نمیان .
همیشه جرقه ای هست .
همیشه کسی منتظره برای کسی .
چقدر انگیزه ها هست .
انگیزه ها الکی و بی دلیل بوجود نمیان .
همیشه جرقه ای هست .
همیشه کسی منتظره برای کسی .
خدایا این کوله باری که دادی اعمال خیر و شر رو بریزیم توش پر شده از غم و غصه ، چه کارشون کنم ؟ / لی
نمی دانم اسم این را چه می شود گذاشت ؟ یا ... فرض کردن مردم یا اقتدار سربازان گمنام امام زمان . بعد از ظهر پنج شنبه بیست و هشت مردادماه سر و صدای ماشین پلیس در چهارراه مرادی بندرعباس مرا مجبور کرد که به کنار پنجره بروم . ماشین پلیس ایستاد و با پراکنده کردن مردم و خالی کردن یکی از طلا فروشی ها از مشتری ، مردی را دست بسته و صورت بسته از ماشین پیاده کردند ، او را به داخل طلا فروشی بردند تا احتمالا صحنه ی دزدی را بازسازی کنند . به احتمال زیاد تا فردا خبرش را در بوق و کرنا می کنند بی شک که سارقین دستگیر شدند .
ای کاش اینقدری که به فکر این هفتاد میلیون* بودند به فکر آنهائی می بودند که سارقانی بی شک کم تجربه تر با انواع سلاح سرد و گرم جان بی دفاعشان را برای اندک چیزی به بازی میگرفتند .
* منظور از هفتاد میلیون ، جمعیت ایران نیست . بلکه مقادیر طلا و جواهراتی است که ازیک طلا فروشی در بندرعباس ربوده شده است .
بعد نوشت : جمله ی پایانی را احساس میکنم به طور کامل یکی از دوستان وبلاگ نویس به آن اشاره کرده بود . ماحصل مطاله مطلب آن دوست وبلاگ نویس شد این جمله ای که خواندید . در واقع احساس می کنم اصل آن از خود من نباشد .
تو زندگی همیشه نیم ساعت برای بیشتر خوابیدن پیدا میشه . اما همیشه ممکنه یک روز خاص در طول یک سال بیشتر از یکبار برای یک نفر تکرار نشه / بیایم برای نیم ساعت بیشتر خوابیدن خودمون یک روز خاص یک نفر رو زهر نکنیم / لی

مگر نبود ؟ مگر زندگی راحت و آسان حق طبیعی همه ی ما نبود ؟ این متن بیش از آنکه خطاب به استاندار و فرماندارو صاحبدار و هر چه که با دار و غیره تمام می شود باشد ، خطاب به دوستان خودم است ... اگر چه می دانم که تمامش تکرار مکررات است و در نهایت آب هم از آب تکان نمیخورد اما احساس می کنم که باز باید مرور کنم اتفاقاتی که بر ما گذشت در این چند سال اخیر ... اگر می بینید هر روز تعداد زورگیری ها و دزدی ها و نا امنی ها در سطح شهر زیاده می شود . هر روز نگرانیمان بیش از پیش می شود و منتظریم قربانی تحوش تعدادی بیکار از خدا بی خبر بشویم دلیلی ندارد جز وضعیت بد اقتصادی ... همه مان می دانیم . خب این جریان از کجا شروع شد ؟ سال هشتاد و چهار (بیشتر…)
همیشه توی زندگیم طعمه ی خوبی برای دامهای کلامی و رفتاری دیگران بودم . ای تف به این روزگار / لی
عنوان متن ، نام فیلمی است که دوست عزیزم خوبیار سالاری ساخته . این فیلم که آخرین اثر او تا کنون محسوب می شود امشب بیست و ششم مرداد ماه ساعت نه و سی دقیقه از مجموعه مستند های منظر ماه از شبکه ی سوم سیما پخش خواهد شد . این فیلم بیست و هفت دقیقه ای که در یکی از روستاهای استان هرمزگان به نام رضوان ساخته شده است ، داستان مربی قرآنی را روایت می کند که شاگردان نابینا و کم بینائی دارد .
نویسنده و کارگردان : خوبیار سالاری / تصویر بردار : غلامعباس سبزیکار / صدا و موسیقی : مهراب بهرامی / مدیر تولید : احسان نفیسی / تدوین : شهاب آب روشن
منتظر نظرات سازنده ی شما دوستان عزیز هستم . برای دیدن عکس های پشت صحنه ی این فیلم به وبلاگ دوست خوبم گوج گنو مراجعه بفرمائید .
یاسمین لوی خواننده ی اسرائیلی ، بیست و سوم دسامبر ۱۹۷۵ در اورشلیم بدنیا آمد . پدر او اسحاق لوی آهنگساز و آواز خوان مذهبی بود که پژوهشِ زیادی در زمینه ی پراکندگی موسیقی اسپانیایی - یهودی داشته است . او سردبیر مجله ی زبان Ladino Aki Yerushalayim بود . یاسمین با تلفیق مدرن آهنگ های فلامینکو ، ترکیه ای و آندلس به تالیف جدیدی از موسیقی قرون وسطائی / اسپانیائی - بهودی دست پیدا کرده است . او تا کنون پنج آلبوم روانه بازار کرده که اسامی آنها به شرح زیر است .

۲۰۰۴ / Romance & Yasmin
La Judería /2005
Live at the Tower of David, Jerusalem / 2006
Mano Suave / 2007
Sentir / 2009
[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/Yasmin-Levy-Me-Voy.mp3|titles=Yasmin Levy - Me Voy]
او در سال ۲۰۰۵ از رادویو ۳ بی بی سی ، سه جایزه جهانی موسیقی را دریافت کرد .
یاسمین لوی به اندازه ی تمام این سالهائی که فریاد نزده ام ، فریاد زده . و انگار خود خود من است تمام این صداهایی که از حنجره ی او بیرون می آید . در این چند وقت اخیر نگرانم و بی انگیزه و ناراحت ، دلیلش را درست نمی دانم . ولی همین است . همین صداهاست که کمی آرامشم می دهد ( امیدوارم کسی پیش خودش نگوید این آدم کافر در ماه رمضان به جای آرامش با قرآن رفته سراغ صدای یک زن .... استغفرالله ) . همین که می دانم یک نفر آن ور دنیا مثل من نگرانی اش را فریاد می زند ، خودش کمی التیام بخش است ، خدا را شکر . اولین بار یک اثر از این خواننده را در مجموعه ای به نام فلامیگوی نوین شنیدم و بعد از آن بود که کم کم باقی آثارش را پیدا کردم . این اثر به نام me voy از آلبوم سال ۲۰۰۵ این خواننده انتخاب شده است . همان آلبومی که قطعه ی la algeria را در مجموعه فلامینگوی نوین ارائه کرده بود . متن ترانه و توضیحات مختصری در ادامه آمده است . (بیشتر…)
برای خرید یک کولر گازی با دوستی در اطراف اسکله ی شهید حقانی بودیم . نمایندگی بود فروشنده . قبل از ما شخصی آمده بود و از همان کولری که ما در نهایت خریدیمش یکی خرید بود و فروشنده همانجا برایش امتحان هم کرده بود . به فروشنده گفت : کسی نیست که کمکم کند تا توی ماشین بگذاریم ... ؟ فروشنده به پیرمردی که جلوی مغازه بود اشاره کرد و گفت : اسمش ملاست . کمکت می کند . خریدار ملا را صدا زد و پیرمرد کله اش را کرد توی مغازه . فروشنده توضیح داد که باید کولر را کجا ببرد . اثر گرما توی ظهر تابستان بنرعباس را می شد در چهر ه ی ملا دید . به دوستم گفتم : ببین تو این سن هم مجبوره که کار کنه ... ( به این فکر می کردم که ملا هنوز چقدر انرژی دارد که بخواهد توی این سن زور بزند به همچین کولر سنگین آمریکائی ) دوستم کله ای تکان داد و بعدش هر دو حواسمان پرت شد .
نمی دانم حرف من بود یا کهولت سن ملا یا همان بند مزاحمی که دور کارتن کولر بسته بودند ، باعث شد که کولر بی افتد و ملا هم همراهش . کولر روی دستش فرود آمده بود ، وقتی بلند شد قطره های خونش ریختند روی پیاده رو ... وقتی که نزدیک رفتم انگار بند انگشتش پاره شده بود . فروشنده کولر خودش کمک کرد و کولر را گذاشتند توی ماشین خریدار قبلی . انگار نه انگار یک طرف این ماجرا خودش مقصر بوده ...
پ . ن ۱ - ملا را اهالی بازار بردند درمانگاه . فروشنده برایمان فاکتور نوشت .
پ . ن ۲ - دهانمان سرویس شد تا کولر را چند طبقه بردیم بالا .
بی ارتباط - جنتی دبیر شورای نگهبان اخیراً در سخنرانی خود گفته است : سران فتنه یک میلیارد دلار از آمریکا از طریق واسطی سعودی دریافت کرده اند .