امروز صبح بیست و دوم خردادماه است . یک سال گذشت از خاطرات شیرین و تلخ ایام قبل و بعد از انتخابات که همه چیز بود غیر از انتخابات . اتفاقی که باعث شد امروز دست به نوشتن ببرم ، ویدئوی تلخی بود که اول صبح یا بهتر بگویم دقایقی پیش دیدم ، تصویر جدیدی از لحظه ی کشته ی شدن ندا آقا سلطان . زاویه ای که به وضوح نشان می داد که چه طور ندا رفت . لحظه جان دادنش که سرش را بالا آورد ، کامل جان داد و افتاد ... شاید اگر چند شب پیش با چند روز تاخیر فیلم برای ندا را نمی دیدم . شاید اگر شب قبل چند دقیقه از مستند دروغین تقاطع که تلویزیون ایران برای کشته شدن ندا ساخته بود را نمی دیدم هیج انگیزه ای برای دوباره دیدن این صحنه ی دردناک پیدا نمی کردم . بعد از دیدن آن صحنه با وبلاگ دیگری مواجه شدم که به جزئیات ماجرا پرداخته بود که لحظه شلیک را نشان می داد و ندا و استادش هم بودند در تصاویر و عکس ها. زنی که با دیدن صحنه دیوانه وار جیغ کشید ...
به هر حال یکسال گذشت و بدتر از همه چیز این است که تصاویر قتل ندا که هیچ ، هیچ تصویر دردناکی آن دلهای سنگی را که باید آب کند ، نمیکند .
اگر پایان فیلم تقاطع را دیده اید بی زحمت در قسمت کامنت ها بگوئید که چه شد . شاید پنج دقیقه نشد تمام پلان هائی که از این فیلم دیدم .
