نویسنده: شهاب

تلخهای ادامه دار

جمله ی تلخی که نماینده مردم سیستان و بلوچستان گفته را بخوانید :

آیا خون مردم مظلوم سیستان و بلوچستان از خون مردم بورکینافاسو کم‌رنگ‌تر است که رئیس‌ جمهور به خاطر اتفاقات این کشور به آنها تسلیت می‌گوید اما به مردم زاهدان نه ؟ ( متن کامل را اینجا بخوانید )

آیا واقعا باید این طور باشد برادران عزیز ؟

در بین خبرها و درپی دستگیری حامد صابر عکاس ایرانی که هم اکنون در بازداشت است به مطلبی  رسیدم که دو عکس آن مطلب را همین شخص یعنی حامد صابر گرفته بود . تلخی این خبر هم چیزی کم از خبر قبلی و خبر بمب گذاری در زاهدان  نداشت . متن کامل آن را در اینجا می توانید بخوانید . جوانی که به خاطر حماقت تعدادی به این روز افتاده .

* منبع عکس

کلام چهل و سوم

پرسید که نزدیک ترین راه کدام است ؟ گفتم : به کجا ؟ گفت : به خلوتگه دوست . گفتم : تو مگر فاصله ای می بینی ، بین دل و آنکس که دلت منزل اوست ؟ / یک SMS

بانو ، مرثیه ای برای یک مملکت رو به زوال

چند روز پیش پس از ۱۹ سال از ساخته شدن فیلم بانوی مهرجوئی آن را دیدم . فیلمی که احساس می کنم چقدر خوب تحلیل کرده بود جریانات ۱۳ سال پس از انقلاب ایران را و هنوز در شرایط کنونی می توان آن را اثری امروزی دانست . این فیلم همچون بسیاری از آثار مهرجوئی که قبل و پس از این فیلم ساخه شده از المانهائی بهره برده که می توان آنها را پای ثابت برخی از فیلم های او همچون اجاره نشین ها ، مهمان مامان ، سنتوری و حتی اپیزود روزهای آشنائی از فیلم طهران ، تهران دانست که یکی از مهمترین آنها حضور یک خانه است . شاید حضور خانه در هیچ کدام از این فیلم ها به جز اجاره نشین ها که به صراحت به آن پرداخت شد  نکته ی محوری به حساب نمی آید  ، ( البته در اپیزود روزهای آشنائی محوریت با معرفی شهر تهران بود که خراب شدن سقف خانه دلیلی شد بر شکل گیری پیرنگ های بعدی داستان فیلم ) . در فیلم مهمان مامان ، چندین خانواده در یک خانه ی قدیمی زندگی می کنند . همگی از وضعیت مالی مناسبی برخوردار نیستند ، در فیلم سنتوری صاحبخانه خانه ی سنتوری را خراب می کند . در پری کلبه ی چوبی آتش می گیرد و در  اجاره نشین ها داستان ساختمانی که صاحب خانه اش نیست و آن خانه به خاطر قدمت و مسائل تاسیساتی سقفش فرو می ریزد . این تشبیه خانه ی ویران شده به یک مملکت از دست رفته نه تنها در این فیلم ، بلکه در بیشتر فیلم های مهرجوئی که پس از انقلاب ساخته شده و همچنین در فیلم بانو ، دستمایه ی کار این فیلمساز قرار گرفته است .  فیلم بانو داستان زنی است  به نام (بیشتر…)

دیالوگهای یک بعد از ظهر گرم

یک مرد مسن :  ( با شخصی پشت خط )  یک زن برای این خراب میشه که به اونائی که می خواد برسه.

(  با عصبانیت و استرس این جمله ها را گفت )

پیرمرد رو به من : قبلا با تیغ ریش می زدن حالا با ریش تیغ می زنند .

( خندید و رفت )

محاسن

حالا که حماقت عمیقم را پشت سیاهی این عینک آفتابی مخفی کرده ام باقی بی عقلی ام را پشت موهای بلند مخفی می کنم  و حرف های احمقانه و نسنجیده را هم پشت این چند تار موی صورت ... روزی به کاری می آید .

تیک عصبی

تیک ها حرکات غیر اردای و انقباضات عضلانی ناگهانی بوده و حداقل بطور گذرا در درصد قابل توجهی از افراد دیده می شوند ... تیک های صوتی نیز بیشتر به صورت اصواتی مثل سرفه کردن ، صاف کردن گلو،تیک هایی که به تازگی آغاز شده اند ، اغلب نیاز به درمان ندارند .
زمانی اعتقاد بر این بود که تیک ها علامت بیرونی احساسات سرکوب شده و تعارضات و کشمکشهای درونی اند . امروزه در بسیاری از نقاط جهان آن را ترکیبی از عوامل محیطی و زیستی می دانند .
اگر تیک بیش از دوازده ماه ادامه یابد ، تیک مزمن محسوب می شود . تیک های مزمن پایدار هستند و معمولاً انقباض ماهیچه در آنها بیش از حد و بسیار شدید است . این تیک ها مشخصاً به صورت حمله های دوره ای صورت می گیرند و غالباً شدت آنها ماه به ماه ، روز به روز یا حتی ساعت به ساعت تغییر می کند . در حقیقت رفتار تیکی ممکن است برای هفته ها یا ماهها کاملاً محو شود اما دوباره ظاهر گردد .

منبع*

کلام چهل و دوم

اگر قرار بود به خاطر هر بار شکستن دلم یک شیشه هم بشکنه ، تا حالا دنیا شده بود گورستون شیشه های شکسته / لی

ابراهیم منصفی - دیر ابوت

بیش از آنکه بخواهیم آذر ، ماهی که ابراهیم منصفی در آن بدنیا آمد را ماه منصفی بدانیم باید تیرماه ، ماهی که او رفت را ماه او بشناسیم . منصفی نه تنها بر موسیقی و ترانه ی این استان تاثیر گذاشت بلکه تاثیر گذاری اش را بر سایر رشته های هنری نمی توان نادیده گرفت . برای منصفی دیر شد تا قدرش را بدانیم ، شاید فرصتی پیش بیاید تا قدر کسانی که هستند را بدانیم ...

[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/DIR-ABOOT.mp3|titles=DIR ABOOT]

این اثر دوست داشتنی  به همراه متن ترانه که  در ادامه آمده را تقدیم می کنم به دوست خوب وبلاگ نویسم که تبادل اطلاعات در باب منصفی باعث شد این پست را بگذرام و سپاس از حسن بردال به خاطر عکسی که در اختیارم گذاشت .

(بیشتر…)

هزار قناری خاموش

روزی برای دوستی نوشتم :
کوزه ای  را گفتند :  چرا بشکستی؟  صاحب نالایق تو را به این روز درآورده ؟
گفت : خیر ، مجنون سر گشته ای بودم که عشق را وصال شد ، یار خیانت کرد و  در خود بشکستم  . از خاکم کوزه ای  ساختند که باز به دست یار افتاد .

***

و روزی دیگر برای دوست دیگری نوشتم :
پادشاه فیلم شخصیت خوبی نداشت . با اینکه در تمام عمرش ثروت زیادی جمع کرده بود اما باز به دنبال راهی بود تا بتواند مال و منالش را بیشتر کند . گفتند باید از فلان رودخانه عبور کنی ، آن طرف رودخانه جائیست پر از طلا و جواهر و ثروتی انباشته . پادشاه حریص رفت تا به رودخانه رسید . پارو را از صاحب قایقی که هر روز تا به شب ، عرض رودخانه را برای عبور رهگذران به آن سوی آب هزار بار می پیمود گرفت و پارو زد ، بی آنکه بداند او تِلِسم مرد پاروزن را شکسته و خودش تِلِسم این رودخانه شده ، و تا آخر عمر باید این مسیر رودخانه را برود و برگردد . حالا شده حکایت ما ، روز اول چه کسی بود که پاروی این قایق اینترنت را داد به دستمان خدا داند . شده ایم تلسم و روز و شب هم کارمان شده چرخ زدن میان این دریایی که معلوم نیست چقدر از خشکی اش دور شده ایم و پس از این همه راه ، ساحل بعدی اش هم پیدا نیست...

***

دو نوشته ی بالا تقدیم می شود به دو دوست خوبی که لینک شده اند ...