نویسنده: شهاب

۲۴- دورتادور دنیا (نقطه سر خط)

«نقطه سر خط» داستان زن و مرد پا به سن گذاشته‌ایست که بعد از گذشت بیست‌وپنج سال از به دنیا آمدن دخترشان سیسیل حالا باید بعد از طلاق گرفتنش از دختر او نیز مراقبت کنند. لیلی که دفترچه خاطرات شوهرش مارکو را در کمدی پیدا کرده با نوشته‌هایی روبرو شده که متوجه می‌شود گاهی نسبت به دخترهای زیبای توی خیابان خیال‌پردازی‌های جنسی می‌کند. همین باعث شکل‌گیری مشاجره و دعوایی بینشان می‌شود که حتی زوئه دختر سیسیل هم از آن دعوا و مشاجره با خبر می‌شود. لیلی در حالت مستی از مارکو می‌خواهد که او را ترک کند. فردا صبح مارکو با جدیت زن را ترک می‌کند. زن هر چه تلاش می‌کند که مانع رفتن او بشود فایده‌ای ندارد. مارکو می‌رود و هیچ وقت برای برداشتن حتی لباس هایش سراغ لیلی بر نمی‌گردد. چند ماه بعد لیلی به دیدن دخترش سیسیل می‌رود. سییل می‌گوید که مارکو گاهی برای دیدن او و خوردن شام پیش او می‌رود و در آخرین دیدارش نامه‌ای را به لیلی داده. لیلی ابتدا و انتهای نامه را خوانده و آن را همانجا می‌اندازد. سیسیل به خاطر ناراحتی که از مادرش دارد هم به او و هم به پدرش دروغ می‌گوید. به آنها می‌گوید که هر کدامشان قرار است با شخص جدیدی ازدواج کنند.
«نقطه سر خط» شاید از معدود آثاری باشد که به تاثیر منفی بچه‌دار شدن در روابط زناشویی می‌پردازد. یک داستان تکرار شدنی. لیلی مادرش را در خانه سالمندان گذاشته و حالا سیسیل است که مادرش را عذاب می‌دهد. لیلی از زمانی که سیسیل به دنیا آمده احساس می‌کند که شوهرش به او توجه کمتری کرده و باعث شده که روابط آنها تیره شود. این نمایشنامه با روانشناسی خوب، چیدمان حساب شده‌ی شخصیت‌ها، انگیزه‌ها و کشمکش‌هایشان به اثری تحلیلگرانه در زمینه روابط زناشویی و همین‌طور ارتباط والدین و فرزندان می‌پردازد. ورونیک اولمی نویسنده فرانسوی این نمایشنامه به خوبی دست بر نقطه مهمی از زندگی انسان امروزی گذاشته، تنهایی. تنهایی که هر لحظه بیش از پیش بر روان شخصیت‌ها تاثیر منفی‌اش را نشان می‌دهد. این متن از آن دست آثاریست که با کندوکاو خوب شخصیت‌ها، با خلق موقعیت‌ها و روانشناسی خوب، تبدیل به یک درام تاثیر گذاشته شده که علاوه بر دیدن اجرای صحنه‌ای این اثر خواندنش به هر علاقمند به ادبیات دراماتیک توصیه می‌شود.
نقطه سر خط بیست‌وچهارمین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که در نشر نی به چاپ رسیده. نویسنده آن ورونیک اولمی‌ و ترجمه آن را سمیرا قرائی انجام داده است.

۲۳- دورتادور دنیا (ساعت ۲۵ / اشخاص)

«ساعت ۲۵ / اشخاص» دو نمایشنامه از محسن محبی‌ست که در هر دوی آنها سعی داشته در یک بی‌زمانی و بی‌مکانی و یا بدون برچسب خوردن هر گونه موقعیت جغرافیایی بر پیشانی شخصیت‌ها داستانش را پیش ببرد. از همین رو در نمایشنامه ساعت ۲۵ ما با مکانی روبرو هستیم که انگار جایی خارج از مرزهای جغرافیایی نویسنده است. یک کشور احتمالا اروپایی با اسامی غیر ایرانی، نشانه‌هایی غربی مثل آوردن شراب توسط دوست دختر یکی از کاراکترها. داستان نمایشنامه ساعت ۲۵ در مورد دو برادر به اسم‌های هوشی و ماکی‌ست که یک مادر پیر دارند. هوشی که بیکار است و در خانه مانده آنچنان حواسش به مادر نیست. ماکی که هم کارمند اداره ارقام است و هم سن کمتری دارد باید حواسش را به همه چی جمع کند، هم اخراج نشدنش از اداره، هم مادر پیرش و هم برادر بزرگترش هوشی. هوشی مدتی‌ست که با یک دختر نامزد کرده و گاهی با او زندگی می‌کند. در ابتدای داستان ماکی آشفته به خانه آمده و دنبال کاغذهایی می‌گردد که مربوط به شغلش است. کاغذهایی که اگر گم شوند ممکن است او را از اداره اخراج کنند. هوشی با نامزدش که چرا با ماکی بیشتر گرم می‌گیرد و یا در مواقعی که او خانه نیست به مادرش سر می‌زند جر و بحث می‌کند. در پایان متوجه می‌شویم که رئیس ماکی، پدرش است که مادر و هوشی خاطره خوبی از او ندارند. برای همین هوشی ترجیح داده که بیکار باشد اما کارمند پدرش نباشد. در نمایشنامه اشخاص که حجم بیشتری از کاغذ برای آن مصرف شده ما داستان سه نفر به نامهای نفر اول، نفر دوم و نفر سوم را می‌خوانیم که انگار در یک زندان اسیر شده‌اند، آنها نه می‌دانند چرا زندان هستند، مطمئن نیستند در کجا زندانی شده‌اند و حدس می‌زنند که شخصی بالاتر از خودشان آنها را زیر نظر گرفته. آنها که دایره‌وارد دور خودشان می‌دوند، از جایی به بعد فکر می‌کنند که در حال فرار از آن زندانند، در همین بین در مورد جرمی که مرتکب شده‌ا‌ند صحبت می‌کنند. که آن جرم هم احتمالا تجاوز به یک زن و کشتن اوست. مساله‌ای که نمایشنامه دوم هم از آن رنج می‌برد یک بی‌مکانی‌ست که انگار نمی‌تواند به آن بی‌مکانی، بی‌هویتی و بی‌زمانی‌اش پایبند باشد. ما با کاراکترهای مثلا بی‌نامی روبرو هستیم که برایشان مفهوم نجس بودن مهم است. پس نویسنده بین ۸ میلیارد نفر کره زمین دست به انتخاب افرادی بین ۱ میلیارد و خورده‌ای مسلمان زده‌ که برایشان این مفهوم مهم است. حتی یکی از کاراکترها قسم به خدا می‌خورد. این دوگانگی در برخورد بین شخصیت‌هایی که انگار در یک ناکجا آباد هستند با باورهایشان تلاش نویسنده را هدر می‌دهد. حتی غیرتی شدن هوشی در متن اول هم همین است. یک غیرت ایرانی‌طور در فضایی که قرار است مثلا ایران نباشد. ساعت ۲۵ و اشخاص دو نمایشنامه‌ایست که در شماره بیست‌وسوم مجموعه آثار دورتادور دنیا در نشر نی به چاپ رسیده است.

تهران تابو

انیمیشن تهران تابو ساخته علی سوزنده، تلاقی چند داستان ممنوعه است. پسری نوازنده در یک مهمانی شبانه در تهران با دختری رابطه برقرار می‌کند. دختر برای اینکه بتواند خودش را کماکان باکره معرفی کند پسر را مجبور می‌کند که هزینه عملش را تهیه کند. پسر در یک خانه مجردی همسایه زنی‌ست که به شغل تن‌فروشی مشغول است و زن باید پول آزادی شوهرش را از زندان تهیه کند، قاضی حاضر نیست که طلاق زن را از شوهرش بگیرد و او را به رابطه با خودش مجبور می‌کند و از طرفی خانه‌ای در اختیار زن قرار می‌دهد، زن و پسر کم سن‌وسالش همسایه خانواده‌ای می‌شوند که در آن عروس خانواده بعد از دوبار سقط حالا مجبور است فرزندی که حامله شده را به ‌دنیا بیاورد.
داستان از دو مشکل مهم رنج می‌برد اول اغراق بیش از حد برخی رفتارها. به عنوان مثال: زنی یک بار مزاحم تلفن دربان جوانی می‌شود، مساله از یک شوخی به یک بحران تقریبا امنیتی تبدیل می‌شود، و پیدا کردن شماره مزاحم در حالی که از ساکنین همان ساختمان است چند روز طول می‌کشد، یا ماموران نظامی همچون دهه شصت و هفتاد که در قالب کمیته فعالیت می‌کردند دختران و پسرانی که در پارک با هم قدم می‌زنند را می‌گیرند. یا اینکه مسائل جنـسی پایه و اساس تمام چالش ها و بحران‌های فیلم است، چه تمامی شخصیت‌های اصلی که درگیر آن هستند و چه احمد آقا که یکی از شخصیت‌های فرعی فیلم است. دوم عدم تحقیق در برخی امور بدیهی اجتماعی، مثلا: کاراکترها برای گرفتن عکس به یک عکاسی رجوع می‌کنند. اول اینکه برخی مکان‌ها مثل دفتر ازدواج از مراجعه کننده هیچ عکسی نمی‌خواهند. مدارس دولتی و غیر دولتی تفاوتی در پس زمینه عکسی که می‌خواهند ندارد. همگی سفید هستند. خوابگاه‌های پسرانه چه آنهایی که خودگرانند، چه آنهایی که دولتی هستند و چه پانسیون‌ها آنقدر عبور و مرور در آن بدون نظارت نیست که هر لحظه افراد اراده کردند دختری را به آنجا ببرند، حالا فرض کنید یک زن جوان پسرش را هم با خودش آنجا ببرد. بعد که زن کارش تمام شد راحت در راهروی آنجا قدم بزند که پسرش را پیدا کند. یا در صحنه‌ای می‌بینیم در یکی از محلات جنوب شهر هنوز گرمابه‌ها فعالیت می‌کنند و دختر جوانی برای حمام کردن آنجا می‌رود. در دهه نود شمسی بیشترگرمابه‌ها میزبان مسافران و بی‌خانمان‌ها هستند و کمتر خانه‌ای در تهران می‌توان پیدا کرد که حمام ندارد و شاید تنها در مواردی نادر خانواده‌ها از این شیوه برای حمام کردن استفاده می‌کنند. اما در فیلم طوری نوجوان‌ها از سقف یک گرمابه قدیمی به داخل آن نگاه می‌کنند انگار کار همیشگی دختران آن محله است که از حمام عمومی استفاده کنند.
شاید اگر تحقیق در امور این‌چنینی و کم کردن اغراق در برخی مناسبات اجتماعی در فیلمنامه رخ می‌داد، فیلم رنگ و بوی واقعی‌تری گرفته و با مخاطب ایرانی ارتباط بیشتری برقرار می‌کرد، به هر حال به جز تکنیک اثر که کمی شلختگی در برخی پلانهایش دیده می‌شود، فیلم بدی از آب در نیامده، مخصوصا که روابط علت و معلولی غالبا خوب در هم تنیده شده و شخصیت‌ها آرام آرام راه در زندگی هم پیدا می‌کنند.

۲۲- دورتادور دنیا (آنتیگون)‎

اگر چه از آنتیگونِ سوفکل چندین متن با حال و هوای شرایط زمانه نگاشته شده اما شاید آنتیگون ژان آنوی یکی از آنهاست که با شرایط امروزی سازگاری بیشتری دارد. به قول مترجم که در پایان این متن آمده: «… جدال آنتیگون با کرئون بر اساس اجرای قانون خدایان (تدفین مرده) را به جدالی زمینی با صاحب قدرتی امروزی و بالاتر از آن انتخابی میان مرگ و زندگی تغییر داده است تا از خلال آن نظرگاه بدبینانه خود در باب امید را بسط دهد.» متن ژان آنوی تغیرات چندانی از لحاظ شخصیت‌ها و کلیت داستان ندارد. پس از مرگ ادیپ، دو پسر او اته‌اوکل و پولینیس بر سر قدرت با هم مبارزه کرده و هر دو کشته می‌شوند. دائی آنها کرئون بر تخت پادشاهی می‌نشیند. یکی از دستورات او بر اساس قانون این است که پولینیس به خاطر خیانتی که به شهرش کرده حق دفن شدن ندارد. از همین رو از جسد پولینیس مراقبت می‌شود که شخصی او را دفن نکند. و اگر کسی اقدام به خاک کردن او کرد باید کشته شود. آنتیگون، خواهر این دو برادر که با پسر کرئون نیز نامزد کرده قصد دارد برادرش را به هر نحوی هست خاک کند. ماموران او را در حین تلاش برای دفن برادرش دستگیر کرده و پیش کرئون می‌آورند. در خلال کشمکش کرئون و آنتیگون متوجه می‌شویم کرئون قصد دارد آنتیگون را به زندگی امیدوار کند و او را از این اقدام که شبیه یک خودکشی‌ست منصرف کند. آنتیگون با اینکه ارتباط عاطفی با پسر او دارد هدفش خاک کردن بردارش است و حتی ایستادن در برابر یک پادشاهی که می‌داند عاقبتی جز مرگ ندارد. خبر به تمام اهالی شهر می‌رسد، و آنتیگون دیگر راهی جز مرگ ندارد. او پیش از مرگ از نگهبانی می‌خواهد که برایش نامه‌ای بنویسد و به دست هِمون نامزدش برساند. آنتیگون در نامه از هِمون خواسته که او را ببخشد. محاکمه آنتیگون اینگونه است که او را در دخمه‌ای گذاشته و با سنگ در او را می‌پوشانند. خبر به کرئون می‌رسد که هِمون نیز در آن دخمه ‌است. زمانی که در را باز می‌کنند همون را می‌بینند که آنتیگون را در آغوش گرفته. همون با دیدن پدرش برخواسته و با شمشیر خودش را می‌کشد.
ترجمه خوب، داستان امروزی شده و جدال بر سر مفاهیمی چون امید، مرگ و زندگی نمایشنامه را از یک متن صرفا اسطوره‌ای دور کرده. دگرگونی شخصیت‌ها و دادن طیف خاکستری به آنها کنتراست شخصیت‌های داستان کهن را تلطیف کرده است. با همین حال به تعبیری بازتاب فضای جنگ جهانی دوم تاثیر مستقیمی در آنتیگون ژان آنوی داشته است. آنتیگون بیست‌و دومین نمایشنامه از مجموعه دورتادور دنیاست که به ترجمه احمدپرهیزی در نشر نی به چاپ رسیده است.

تاکسی‌نوشت

چندی پیش مجموعه داستان تاکسی نوشت به نویسندگی ناصر غیاثی را تمام کردم. داستان‌های این مجموعه تماماً در محدوده زندگی یک راننده تاکسی ایرانی در غربت روایت می‌شد. اگر چه همه‌ی آثار به نگارش خاطرات روزانه نزدیک است اما نویسنده سعی کرده در گزینش اتفاقات آنهایی را برای این مجموعه انتخاب کند که حداقل یک «آن» داشته باشد. یک آن که هر کدام پتانسیل تبدل شدن به داستان کوتاه را دارد. با همین حال نویسنده توانسته با روایت‌های داستانی خودش را از خاطره نویسی دور کند. اگر چه اکثر داستان‌ها در مورد روابط بین راننده و مسافر است اما در پس‌زمینه ما با بخش هر چند کوچکی از فرهنگ و جامعه مردم آلمان (جایی که اکثر داستان‌ها در آن رخ می‌دهد) هم آشنا می‌شویم. نویسنده در جایی گفته بود: «اگر توانسته باشم در داستان‌های این کتاب، ضمن سرگرم کردن و برانگیختن حس کنجکاوی خواننده و بعد ارضای آن، برخی از ویژگی فرهنگی آلمانی‌ها و ایرانی‌های مقیم آلمان و همزیستی یا تقابل آن را نشان بدهم، به مقصودم از نوشتن تاکسی نوشت‌ها دست یافته‌ام.» که به نظرم نویسنده توانسته به این مهم دست یابد. ما در خلال رفتار مسافرها تا قسمتی با برخورد اروپایی‌ها با خاورمیانه‌‌ای‌ها و حتی خاورمیانه‌ای‌ها با خودشان آشنا می‌شویم. کمی حال و هوای خیابان‌های شهری که نویسنده در آن رانندگی می‌کند، نگاه گاه با محبت و حتی نگاه تحقیرآمیز برخی مسافرها که نماینده بخشی از جامعه خودشان هستند نیز در این آثار منعکس شده‌ است. مجموعه داستان تاکسی‌نوشت به علت کوتاه بودن داستان‌ها می‌تواند پیشنهاد مناسبی برای سرگرم شدن پیش از خواب باشد.

۲۱- دورتادور دنیا (اسب‌های آسمان خاکستر می‌بارند)

«اسب‌های آسمان خاکستر می‌بارند» نمایشنامه‌ای از نغمه ثمینی نمایشنامه‌نویس ایرانی‌ست که آن را در سال هشتادوچهار برای یک اجرای صحنه‌ای به نگارش درآورده است. داستان همان داستان سیاوش شاهنامه است که می‌خواهد از آتش عبور کند. اما این بار ثمینی با خلاقیت خود لحظه عبور سیاوش از آتش را به داستان جداگانه‌ای تبدیل کرده. داستانی سراسر استعاره و نماد. متن با خواب سیاوش شروع می‌شود. همچون ابتدای نمایشنامه هملت. در آنجا هملت با روح پدرش روبرو می‌شود اینجا مادر سیاوش به خواب او می‌آید. مادر به او دلگرمی می‌دهد که آتش همیشه سوزاننده نیست. سیاوش با ترس سوختن در آتش پا در این راه پر خطر می‌گذارد. حضور سیاوش در آتش به سه بخش تقسیم می‌شود. او با سه نفر روبرو می‌شود. ابتدا سرباز بدون سری که در جنگ کودکان، مردان و زنان زیادی را کشته و به آنها تجاوز کرده. حالا از سیاوش می‌خواهد که در آینده که سردار سپاهی شد از جنگیدن سرپیچی کند تا او دوباره به سر قطع شده‌اش برسد. تنها در این صورت است که معشوقه‌اش او را به خانه راه می‌دهد. سیاوش این را می‌پذیرد. در ادامه مسیر عبور از آتش دومین شخصی که بر سر راهش قرار می‌گیرد، زنی‌ست که سالهاست فرزندش به دنیا نیامده. زن از سیاوش می‌خواهد که به صدای فرزندش گوش دهد. جنین می‌تواند به او بگوید که چگونه بدنیا خواهد آمد. سیاوش به صدای جنین گوش می‌دهد. او می‌گوید تنها در سرزمین اجدادی خودش به دنیا می‌آید. جنین در ادامه به سیاوش می‌گوید زمانی که در گذشته درخت بوده درخت پیری به او گفته که شخصی به نام سیاوش سرزمینی بنا خواهد کرد که هر انسان تبعید شده‌ای در آن آرام خواهد گرفت و در آن شهر برای همه جا هست. از همین رو سیاوش به زن باردار قول می‌دهد که پس از خروج از آتش و در هنگام تبعیدش شهر را بنا کند تا زن بچه‌اش را آنجا بدنیا بیاورد. سومین شخصی که بر سر راه او قرار می‌‌گیرد مرد-زن است. موجودی نیمه زن و نیمه مرد که تنها یک خواسته از سیاوش دارد و آنهم اینکه به داستانش گوش دهد. مرد-زن داستانی روایت می‌کند که از برادرش خواسته در جنگی که در سرزمینش به راه افتاده باید حتما خونی بریزد. برادر ابتدا قبول نمی‌کند، اما مرد-زن اصرار می‌کند که پیش از رفتن به سمت معشوقه‌اش آخرین بند از پیوند برادری که همان ریختن خونی در جنگ است را برآورده کند. مرد-زن در ادامه می‌گوید که مدتی بعد به برادرم خیانت کرده و سر او را از تن جدا می‌کنم و با ریختن خون او گیاهی سبز از خاک جوانه می‌زند که با آن ریشه‌های زیادی به پایم می‌پیچد. او از سیاوش می‌خواهد اگر خائنی در سرزمین تبعید سر از تنش جدا کرد قبل از ریختن خونه تازه‌اش بر خاک بگوید: بخشش برای خائن، بخشش برای جلاد. تا ریشه‌هایش ترک بخورد. مرد-زن این خواسته دورغین را از سیاوش دارد تا بتواند از بند ریشه‌ها آزاد شده که در جاهای دیگری خیانت دوباره بکند. سیاوش با این سه قول از آتش خارج می‌شود اما مادیان اسب وفادار سیاوش خودش را به خاطر خواب سیاوش و علاقه‌ای که به او دارد قربانی می‌کند تا سیاوش جان سالم به‌در ببرد. از آن پس هر زمان که سیاوش به آسمان نگاه می‌کند ابرها را چون مادیان‌هایی می‌بیند که از آتش فراق او و مادیانش خاکستر بر زمین می‌فرستند.
متن نمایشنامه با ترکیب شخصیت‌ها و نشانه‌های مشابه هم که راه را برای تاویل هر چه بیشتر متن باز می‌گذارد به تجربه جذابی تبدیل شده. اگرچه این همنشینی و جانشینی را پیش‌تر در آثار بیضائی دیده‌ایم. اگر چه داستان به صورت کلاسیک خودش عاری از گره افکنی، نقطه اوج و گره‌گشائی‌ست و پایان آن برای هر آشنا به داستان سیاوش قابل حدس است، اما خواندن و دیدن این تجربه هم خالی از لطف نیست. تجربه‌ای که در آن هر کدام از شخصیت‌ها در هر لحظه به شخصیت دیگری بدل می‌شود، در هم تکرار شده و تمام آنها با وجود داستان مربوط به خودشان، داستان سیاوش را در مقیاس بزرگ‌تر کامل می‌کنند. اسب‌های آسمان خاکستر می‌بارند بیست‌ویکمین اثر از مجموعه نمایشنامه‌های دورتادور دنیا به قلم نغمه ثمینی‌ست که در نشر نی به چاپ رسیده است.

یک موجود آرام

«یک موجود آرام» به نویسندگی و کارگردانی سرجئی لوزنیتسا که پیش تر فیلم My Joy را از او دیده بودیم، اقتباس شده‌ی داستانی از داستایوفسکی به همین نام است. فیلم زندگی زنی را روایت می‌کند که برای دیدن شوهر زندانی‌اش به شهر می‌آید. زندان اما از اینکه بگوید چرا ارسال بسته برای شوهرش قدغن است خودداری می‌کند. زن برای اینکه بتواند همسرش را ببیند یا بسته غذایی را به دستش برساند به هر کسی اعتماد می‌کند از زنی که مسئول فاحشه‌خانه است تا مردی که کارش جابه‌جا کردن فاحشه‌هاست، و حتی دفتر دفاع از حقوق بشر. هیچ کدام گره از کار زن باز نمی‌کنند.
یک موجود آرام یک فیلم کاملا نقادانه است به شرایط روسیه در گذشته و حال، از شکل‌گیری مناسبات اجتماعی تا نمود آن در زندگی انسان معاصر. زن از روستایشان برای دیدن شوهرش به شهر می‌آید. داستان در روستا انگار در دهه ۵۰ میلادی رخ می‌دهد. بافت شهری، نوع پوشش، برخوردها، خانه‌ها، ماشین‌ها و حتی پمپ بنزین. با ورود زن به شهر بوسیله قطار (که دائما مسافرها از جنگ و پیرامون آن حرف می‌زنند) گوئی به زمان حال می‌رسیم. زن در ایستگاه راه‌آهن سوار ماشینی می‌شود. راننده تاکسی به کنایه می‌گوید (البته واقعیتِ شهری‌ست که زن در آن پا گذاشته) «هر کسی میاد شهر یا میره زندان یا هتل». زن برای رسیدن به زندان به شهر آمده. شهر که خود در اکثر آثار سینمایی نشانی از جامعه بزرگتر یا کشوریست که داستان در آن رخ می‌دهد، ذره ذره چهره زشت خود را نمایان می‌کند. بافت فرسوده، فاحشه‌خانه و فاحشه‌های متعدد در هر سو، دفتر حقوق بشری که انگار توان دفاع از حقوق هیچ شهروندی و حتی خودش را ندارد. زندان و ماموران نظامی که در برابر هیچ فسادی واکنش نشان نمی‌دهند به جز حضور زن که آن را تهدیدی برای خود می‌دانند، همگی در کامل شدن این چهره زشت دخیل‌اند.
زن که نمی‌خواهد خودش را وارد مناسبات این شیوه زندگی کند تنها به شکایت در دفتر حقوق بشر قناعت کرده و آنجا را ترک می‌کند، اما این پایان بازی نیست. او که پا به شهر (بخوانید زمان معاصر) گذاشته باید وارد این چرخه معیوب شود. مسئول فاحشه‌خانه به او قول می‌دهد که کارش را درست کرده. زن را سوار بر درشکه‌ای کرده و به میان جنگلی می‌برند. این سفر هم انگار بازگشت به زمان‌های دورتر است. زمانی که کومونیسم تازه در شوروی جای خودش را باز کرده. تمام اقشار جامعه (شخصیت‌هایی که در زمان حال تک تک آنها را دیده بودیم) در مقابل قدرت برتر ایستاده و سخنرانی کوتاهی می‌کنند. سخنرانی‌هایی گاه بی‌معنی و بیهوده، و در نهایت قدرت برتر که انگار استالین به نظر می‌رسد از بهبود شرایط زندان سخن می‌گوید. همین سخنرانی‌ست که پس از آن زن را سوار بر ماشین مخصوص زندانی‌ها کرده و در بین راه به او تجاوز می‌کنند. در ادامه همان تفکر است که جامعه به فاحشه‌خانه و زندان بدل می‌شود. چه در گذشته و چه حال. اگر چه زن از خواب می‌پرد و ما متوجه می‌شویم بخشی از داستان در خواب‌های زن رخ داده اما مسئول فاحشه خانه دوباره بالای سرش آمده و به او اطمینان می‌دهد که کارش را درست کرده و زن را با خود می‌برد. زن در سیاهی عمق تصویر گم می‌شود. انگار این چرخه، این کابوس دائما در حال تکرار است. چه در خواب چه در بیداری. کارگردان با هوشیاری و با چیدن عناصر سمبلیک در فضاسازی، دیالوگ‌ها، اسامی و مکان‌ها سعی دارد تیغ برنده نگاه نقادانه‌اش را به سمت جامعه‌ای بگیرد که کماکان درگیر مردابی از پلیدی‌هاست. مردابی که همه را در خود فرو می‌برد.

۲۰- دورتادور دنیا (در خلوت مزارع پنبه)

در خلوت مزارع پنبه نمایشنامه‌ایست از برنار-ماری کلتس یکی از مهمترین نمایشنامه‌نویسان دهه هشتاد فرانسه که به آثارش پس از مرگ او توجه بیشتری شد. در خلوت مزارع پنبه داستان یک قاچاق‌فروش و خریدار است که در یک بی‌‌مکانی و بی‌زمانی اقدام به گفتگو با هم می‌کنند. این گفتگو اگرچه سعی دارد در ظاهر پیرامون خرید و فروش جنسی که تا پایان مشخص نمی‌شود چیست شکل بگیرد اما در بطن به مسائل مهمتری نظیر امیال انسانی، انحراف از خط راست، عدالت، اسطوره، جایگاه مشتری و فروشنده و ... پرداخته می‌شود. آنچنان این گفتگو سرشار از استعاره و کنایه است که گاهی فراموش می‌شود این‌ها حرف‌هایی‌ست که از دهان یک قاچاق فروش و خریدار خارج می‌شود. متن به طور سمبلیکی عرضه و تقاضای بشریت را در هر جایگاهی به یک تضاد بدل می‌کند، یک تضاد و رویارویی که خود نویسنده در جایی می‌گوید: «...دشمنان راستین ذاتاً با هم دشمن هستند و یکدیگر را همچون جانوران از بوی هم می‌شناسند.».
در پایان قاچاق فروش به خاطر وقتی که در اختیار خریدار گذاشته، بالاپوشی که در اختیارش گذاشته و خریدار به آن توجهی نکرده می‌خواهد هزینه‌ای دریافت کند اما خریدار زیر بار نمی‌رود. متن از آن رو به گفتگوی ساده یک فروشنده و خریدار نمی‌پردازد که در ابتدا نویسنده مقوله قاچاق را فارغ از تعریف فرهنگ لغات آن با جزئیات دراماتیک بیان می‌کند. اما از طرفی گفتگوی قاچاق‌فروش و خریدار بیش از آنکه بخواهد یک متن نمایشی باشد به یک متن ادبی با لایه‌های فلسفی تبدیل شده است. در خلوت مزارع پنبه بیستمین اثر از مجموعه دورتادور دنیاست که در نشر نی توسط تینوش نظم‌جو ترجمه شده است.

۱۹- دورتادور دنیا (ازدواج‌های مرده)

ازدواجهای مرده نوشته آزیا سرنچ تودوروویچ نویسنده کروات، داستان خانوادهای را روایت میکند که مادرشان مدتیست مرده ولی هنوز در کنار اعضای خانواده حضور دارد. او در کمدی گوشه اتاق است و هراز گاهی از آنجا بیرون آمده و با اعضای خانواده سخن میگوید. دختر جوان که هنوز داغدار مادر است با حضور نامزدش- که از کودکی یتیم بوده- در خانه لباس سیاه عزا را از تن در آورده و با او قرارهای عروسیشان را میگذارد. پدر ابتدا مخالف زمان ازدواج آنهاست و به عقیده او دختر و پسر باید در زمستان ازدواج کنند. پسر که راهی جز این نمیبیند پذیرفته  و قبل از ترک کردن آنها رازی که از دختر مخفی کرده را به او میگوید. پسر سالهاست از پیرزنی مراقب می‌کرده. پیرزنی مریض که حالا کمکم رو به موت است.
پسر زمستان باز می‌گردد. او پس از بازگشت سر زده‌اش به خانه‌ی دختر متوجه میشود که مادر مرده خانواده مدت هاست که در کمد خانه حضور مخفی شده. او می فهمد آنها بدون اطلاع به شهرداری و با جابه‌جا کردن جسد، مادر را پیش خودشان نگه داشته‌اند. این رفتار حتی با مادربزرگ خانواده نیز صورت گرفته. دختر که در زمان حضور پسر در خانه نیست، به خانه بازگشته و از دختری می‌گوید که خودش را در رودخانه غرق کرده. پسر حلقه ازدواج را به دختر می‌دهد، او از خانه بیرون رفته و خودش را به کنار رودخانه می‌رساند. دختر خودش را کشته و پس از گذشت زمان کمی او هم در گوشه دیگر کمد که مادرش در آن مخفی شده مخفی می‌شود و می‌خوابد. حالا پدر دختر و داماد تنها کنار میز می‌نشینند. پدر آخرین جمله‌اش را میگوید: بالاخره تموم شد. همه مشکلات حل شد. پسر نیز دوباره بلند شده و سرش را به کمد نزدیک‌تر کرده و از آرزوها و رویاهاش با دختر سخن می‌گوید.
حال و هوای سوررئال متن، دیالوگ‌هایی که گاه به شعر نزدیک می‌شوند و در جواب همدیگر بیان نمی‌شوند از بخش‌های مهم روایت این نمایشنامه است. داستان خانواده‌ای که انگار زندگی با حضور مردگان برایشان یک رسم دیرینه‌ است. و از طرفی این مرگ‌های سمبلیک که با نام اثر نیز پیوند خورده به نوعی بازنمود آن شیوه زندگی مردسالارانه است که هر شخصیت زنی پس از مدتی زندگی و یا حتی در آغاز زندگی مشترکش به ناچار به آن تن می‌دهد. دیالوگ آخر پدر به نوعی صحه بر همین ادعاست. «همه مشکلات حل شد». حضور مستقیم و تاثیرگذار زن تمام می‌شود و او را به کنج تاریک و فراموش شده خانه می‌فرستد. نگاهی نقادانه به این نگرش که مخصوصا در کشورهای جهان سوم کم نیست متن را از بیان یک داستان ساده دور کرده و این خطر را مخابره می‌کند که هر رویکرد مردسالارانه منجر به خاموش شدن یک صدا و یک حضور موثر است. آنقدر موثر که جوان تازه داماد که تنها و بدون هیچ الگوی مردسالارانه‌ای بزرگ شده، از پیرزنی در خانه نگهداری می‌کند و از طرفی مرگ دختر جوان برایش ناباورانه و هنوز به رویاهای مشترکش با او امیدوار است. ازدواج‌های مرده نوزدهمین اثر از مجموعه دورتادور دنیاست که در نشر نی با ترجمه احمد پرهیزی به چاپ رسیده است.

عشق، مرگ و روبات‌ها

عشق، مرگ و روبات‌ها از سری سریال‌های اختصاصی نتفلیکس که اخیرا منتشر شده، هجده داستان مختلف را در قالب انیمیشن‌هایی با زمان کم به نمایش می‌گذارد. داستان‌هایی که میتوان هر کدام را به مثابه یک فیلم کوتاه در نظر گرفت. فیلم‌هایی که بر خلاف اسم مجموعه تنها به ربات‌ها مربوط نمی‌شود. موجودات عجیب الخلقه زیرزمینی، موجودات فضایی و تلاش بشر برای دستیابی به پیشرفت‌های فضایی و برخی افسانه‌ها از دیگر موضوعاتی‌ست که در این مجموعه به نمایش گذاشته می‌شود. علاوه بر داستان‌های مجزا، تکنیک‌های مختلف استفاده شده برای ساخت هر اپیزود هم تنوع بصری آن را دو چندان کرده است.
تیتراژ سریال، برخی داستان‌ها، موسیقی‌ها و افکت‌های صوتی استفاده شده یادآور سریال آینه سیاه است. شاید بتوان گفت این سریال خرده‌روایت‌هایی که امکان تبدیل شدن به اپیزودهای طولانی‌تر مجموعه آینه سیاه را نداشته به صورت مجزا در این مجموعه گنجانده است. به هر حال دیدن این سریال متفاوت را از دست ندهید. مخصوصا اپیزود دوم، ششم، یازدهم، سیزدهم، چهاردهم این مجموعه به خاطر ایده‌های جذاب، اپیزود سوم به خاطر تکنیک و کارگردانی‌اش و اپیزدم دوازدهم و هجدهم هم به خاطر فضاسازی خوبشان.