شهاب

دوراهی ریا و صداقت

من که راضی نیستم حتی یک‌ ریال از پول این مملکت بره خارج از مرزهای خودمون کمک بشه، اما دیدید یک نفر از فلسطین مال‌ها (محبین فلسطین) در حد یک غُر معمولی بگه اون‌ پولی که قراره واسه اربعین خرج کنید رو بدید به گرسنگان فلسطینی؟ خیر. چرا؟ چون باید از حکومت این رو بخوان.…

ادامه‌ی یادداشت ←
شهاب دیدگاهی بنویسید

دندان فیل

بعد از رفتن مادربزرگم در این تقریبا یازده سال گذشته، این خاله‌، بزرگ خانواده مادری بود. دیر به دیر میدیدمش. آخرین بار که کرمان بودم هم نشد بروم پیشش. خانه‌اش هنوز محله پانصد دستگاه سر خیابانی بود که به اسم پسر شهیدش نامگذاری کرده بودند. همین چندین روز پیش که مادرم به او سر زده…

ادامه‌ی یادداشت ←
شهاب دیدگاهی بنویسید

خفه‌خون گرفتگان

۹۶ خفه‌خون
۹۸ خفه‌خون
۴۰۱ باز هم خفه‌خون
دلیل: چون خودتون یکی از طرفداران اون ایدئولوژی بودید و دستتون می‌رسید به صفوف اسلحه به دستان هم می‌پیوستید.
الان: اشک تمساح.

گه خوردید، شما طرفداران خجالتی استبداد بودید و الان نقابتون افتاده. تاریخ پر فراز و نشیب این خاک از وجود لکه‌های ننگی چون شما چرک‌آلوده.

شهاب دیدگاهی بنویسید

یک تصادف ساده

اوج سینمای پناهی «طلای سرخ» بود و «دایره». بعد از جریانات ۸۸ و دستگیری انگار پرت شد به دنیای دیگری. در این چند فیلم اخیر بیشتر داشت ادای خود گذشته‌اش را در می‌آورد. این فیلم آخرش را ندیدیم هنوز اما می‌شود حدس زد این نخل طلا هم از جنس همان اسکار دوم فرهادی‌ست.‌

شهاب دیدگاهی بنویسید

اندرباب پشن‌فروت و دیگر خواستنی‌ها

تابستان ۹۱ دکتر به خاطر یک ماموریت کاری به آفریقا رفت.‌ عکس‌هایش از این سفر را توی فیس‌بوکش می‌گذاشت. وقتی برگشت برای اولین بار اسم پشن‌فروت را از زبان او شنیدم. آن‌موقع توی میوه‌فروشی‌های لاکچری پیدا نمی‌شد. چند سال بعد توی یک میوه‌فروشی توی بندرعباس چند تا چند تا بسته‌بندی کرده بودند، خواستم بخرم دیدم…

ادامه‌ی یادداشت ←
شهاب دیدگاهی بنویسید

ما در استودیو جیبلی

با بالا گرفتن تب تبدیل عکس‌ها به فرم نقاشی‌های استودیو جیبلی، دیدم برای این کار هوش مصنوعی باید نسخه پلاس خریده باشید اما هوش مصنوعی گروک همین کار رو رایگان انجام می‌ده. برای همین با تلاش اندکی برای تبدیل عکس خودم و نسترن، به این رسیدم.

شهاب دیدگاهی بنویسید

در حال و هوای این روزها

نوروز انگار تنها همون روز اولش آدم رو با یک حس و حال نو شدگی سنجاق می‌کنه. روزهای بعدش انگار دوباره می‌افتی توی یک سرازیر که تا خود پایان اسفند ادامه داره. این روزها احساس می‌کنم هنوز سال جدید رو توی ذهنم هضم نکردم، سال بعد شروع میشه.

شهاب دیدگاهی بنویسید

سوسوهای روستایی در دور دست

سالها پیش جایی نوشته بودم:
«یه روستا هست که سر جمع نوزده تا دختر داره توش. تا حالا هیچ شعر عاشقانه‌ای برای هیچ کدوم از این دخترها سروده نشده. هیچکی عاشق هیچ کدوم از این دخترها نشده. چند سال پیش چند تا پسر جوون هم توی این روستا بودن که همشون رفتن جنگ و برنگشتن.»
گفتم تا بیشتر یادم نرفته یه جا یادداشتش کنم.

شهاب دیدگاهی بنویسید

در باب شکست خوردن

در اینکه شکست خوردن بخشی از زندگی آدمیست شکی نیست‌. اینکه ممکن است انسان از هر شکستی پله‌ای برای پیروزی آینده‌اش بسازد دور از ذهن نیست. بارها اتفاق افتاده. اما بدترین نوعش این است که شما در آن رقابتی که حضور نداشته‌اید هم شکست خورده‌ باشید.
انگار شما مسابقه نمی‌دهید اما دیگران در حال مسابقه با شما هستند.
پیروزی آدم‌هایی که حتی در زندگی‌تان نبوده‌اند به منزله‌ی شکست شما قلمداد شده. شما خود را دور از هر هم‌آوردی نگه داشته‌اید اما پیروزان خواسته یا ناخواسته پا روی شما گذاشته‌اند. عبور کرده‌اند، قانون بقاست انگار‌.

شهاب دیدگاهی بنویسید

از مجموعه صدای سوم – ترجمه احمد اخوت

داستان نویسی آمریکا را به این صورت دوره بندی می‌کنند:
۱۸۳۰ – ۱۸۶۵ = دوره ی رمانتیک
۱۸۶۵ – ۱۹۰۰ = دوره ی رئالیسم
۱۹۰۰ – ۱۹۱۰ = دوره ی ناتورالیسم
۱۹۱۰ – ۱۹۴۵ = دوره ی مدرنیسم

۱۹۴۵ – ۱۹۶۳ = دوره ی پس از جنگ

۱۹۶۳ – ۱۹۸۰ = دوره ی اعترافی

۱۹۸۰ – ؟ = دوره ی پسامدرنیسم

شهاب دیدگاهی بنویسید