یادداشتی از ویرجینیا وولف
–
لئونارد روز یکشنبه اتاق ژاکوب را تا آخر خواند. به نظر او بهترین کار من است. اما نخستین اظهار نظرش این بود که به نحو شگفت آوری خوب نوشته شده. با هم درباره اش بحث کردیم. می گوید کاری نبوغ آسا است. فکر می کند مثل هیچ رمان دیگری نیست؛ می گوید آدم هایش اشباح هستند؛ می گوید بسیار عجیب است. می گوید من هیچ فلسفه ای برای زندگی ندارم؛ آدم های رمان هایم عروسک های خیمه شب بازی هستند، دست سرنوشت آن ها را این سو و آن سو می راند. او موافق نیست که کار سرنوشت چنین است. فکر می کند بهتر است در کتاب بعدی روشم را روی یکی دو پرسوناژ پیاده کنم؛ او آن را بسیار جالب و زیبا یافت، و بدون وقفه ( به جز صحنهٔ جشن ) و کاملا ادراک پذیر. پُکی چنان حواسم را پرت کرده که نمی توانم این یادداشت را چنان که باید به طور جدی و رسمی بنویسم، چون نگران و هیجان زده هستم. ولی به طور کلی خوشحالم؛ هیچ کدام نمی دانیم نظر خواننده ها چه خواهد بود. تردیدی ندارم که ( در چهل سالگی ) راهی را یافته ام تا چیزی را با صدای خود بگویم: و این خود چنان برایم جذاب است که می توانم بدون تحسین و ستایش به راه خود ادامه دهم.
چهارشنبه ۲۶ ژوئیه ۱۹۲۲ – یادداشت های روزانه
–
#یادداشت
–
@OrganonChannel
داوری داستانهای ده کلمهای فراموشی لی، امسال کمی با تاخیر صورت گرفت. آثار خوبی رسیده بود و گاهی انتخابها رو سخت میکرد. تا یک شب دیگه، آثار انتخاب شده روی سایت قرار میگیره. خیلی جزییات برای اعلام باید رعایت بشه. واسه همین تمرکز بالایی میخواد. ببینیم چی میشه.
مدتیست که حرکات ورزشی معمولی و سبکی را انجام میدهم. روز اول ده ثانیه پلانک (انداختن وزن بدن روی بازوها و پنجههای پا) برایم غیر قابل تحمل بود. اما این روزها به هشتاد ثانیه رسیده. خب حالا قاعدتا ده ثانیه هیچ سختی ندارد. شنیدن و درک کردن واقعیاتی که برایمان غیر قابل تصورند یا بر خلاف دیدگاه و نظر ماست، مثل همین نرمشهای روزانه هستند. شاید شنیدن و دیدنشان برای بار اول سخت باشند و ذهن ما تحمل درک آنها را ندارد اما تحلیل و برخورد منطقی ذرهذره جای تصورات قدیمی و بیپایه و اساس را میگیرند. ذهنمان توانایی و گنجایش زیادی دارد اما باید هر روز نرمشش بدهیم.
وبلاگ لی:
گاهی از بس کار نیست، تو خونه ولو میشیم و بی حوصله و ملول میشینیم یه جا. گاهی هم الکی الکی سرمون شلوغ میشه که به هیچ کار نمیرسیم. البته زندگی گاهی به همین غافلگیریهاش خوشه.
نامه #اصغرفرهادی به رئیسجمهوری در پی انتشار گزارش «زندگی در گور»
http://ift.tt/2iBey6P
آقای دکتر حسن روحانی، رئیسجمهور محترم
سلام
امروز گزارش تکاندهنده زندگی مردان، زنان و کودکانی را که در گورهای یکی از قبرستانهای اطراف تهران شبهای سرد را به صبح میرسانند خواندم و اکنون سراسر وجودم شرم است و بغض. به بهانه این نامه به شما، قصد دارم همه آنانکه در این سرزمین و در این سی و چند سال مسئولیتی داشته و دارند را سهیم این شرمساری کنم.
میدانم که عدهای سیاستباز اینگونه گزارشها و خبرها را دستاویزی خواهند کرد برای گرم کردن تنور بازیهای فرساینده سیاسی و انتخاباتی اما افسوس که گرمای این تنور، تن رنجور کودکان، زنان و مردانی را که شبها در گوشه قبرها، لابهلای درختان پارکها و زیر پلها به خواب میروند گرم نخواهد کرد.
در این گزارش نام یکی از کسانی که شب های سرد استخوانسوز را در گوشه گوری نشسته به صبح میرساند و به تعبیر تلخ گزارشگر مرگ را زندگی میکند، «آرمان» است. این نام مرا رها نمیکند. «آرمان» گم شدهای که در گور پیدایش کردهاند. شرم بر ما.
در تاریخ خواندهایم که گاهی حاکمان با لباس مبدل به میان مردمان میرفتهاند تا به دور از محافظان و ملازمان و متملقان گوشهای از درد و رنج مردم را بیواسطه درک کنند. پیشنهاد میدهم لااقل برای تنوع در نگارش تاریخ امروز که آیندگان بهتزده خواهند خواند، گاهی صاحب منصبان بیهمراه و ناشناس به میان مردم بروند. به روستاها و شهرهای دور افتاده. اگر ناشدنیست به همین حوالی، محلههای حاشیه تهران تا ببینند صورتهای سرخ از سیلی آبرومندان بیبضاعتی که بیش از هر صاحب قدرتی جان و جوانیشان را برای این سرزمین قربانی دادهاند. اگر باز ناشدنیست یک روز به اورژانس شهر سری بزنند و مخفیانه سوار بر آمبولانسی شوند که قرار است بیماری بیرمق را به بیمارستانی برساند و از نزدیک شاهد باشند چگونه در مسیر، به جای راه باز کردن برای نجات جان یک بیمار، مسابقهای تلخ بین دیگران است برای پیشی گرفتن از هم که پشت آمبولانس حامل یک هموطن رو به مرگ جای بگیرند و از این موقعیت برای زودتر رسیدن به مقصد نهایت استفاده را ببرند. این مثالی ساده، تلخ و تکراریست اما خلاصهایست از وضعیت امروز ما. چه کسی پاسخگوی این بیرحمی پنهان است؟ ما چرا و کی چنین شدیم؟ ما مردمانی که دیگر دوست داشتن هموطن را از یاد بردهایم، ما که خشونتهای پنهان و ریز در رفتار و گفتار روزمرهمان ابزاری شده است برای بیرون کشیدن گلیم فردیمان از اجتماع. ما که دروغ را به عنوان مهارتی برای زیستن دوگانه در بیرون و درون خانه میآموزیم و به کودکانمان میآموزانیم.
ما که تنها نظارهگر و شنونده فراموشکار رنجهائیم. چه کسی امروز از آن پدری که خود را از پل عابر پیاده خیابان میرداماد به دار کشید و در یادداشتی که از جیب خالیاش پیدا شد نوشت «هزینه درمان بیماری چشمهایم را نداشتم» سخنی می گوید؟ آن اندک کسانی نیز که دلسوزانه میگویند با انگ سیاهنمایی مورد هجمهاند. انگ سیاهنمایی فراریست رو به جلو از سوی مسئولان برای عدم پذیرش مسئولیت سیاهیها.
این است شهر نوید داده شده؟ این است شهر آرمانها؟
اصغر فرهادی
۷ دی ماه ۱۳۹۵
دو شبی میشه که دارم خواب مادربزرگم رو میبینم. مادربزرگی که دو سال پیش از پیش ما رفت. توی هر دو خواب اون اومده بندرعباس. خونمون.
امشب دست به اختراع غذایی زدم که نمیدانم انتهایش چه میشود. این غذاها غالبا از باقی مانده موادی در یخچال و فریزر بوجود میآید.
چندی پیش محمدنریمانی دوست شاعر و هنرمندم یکی از آخرین آثارش را برایم فرستاد که آن را با شما به اشتراک میگذارم.
مفهوم است
که نه روزنامه اینجا کاره ایست
و نه تصویر و دلار و باندهای پیچیده به دور جنازه ی ما
فقط
جای نیوتون خالیست
که آن هم
تف اش با جاذبه
به سمت پستـانهای جیغ مادر بزرگ
لیز میخورد
باستر کیتون
با ترامپ
از دخترهای پل شهناز و بازار شهرداری میگذرند
و عسل
نازکنان
کبودی زیر چشم درخت نفت را
ماچ میکند
این یعنی
مردن قبل از شعر
یعنی
سکس بدون مفاهمه
یعنی نفس صدف
و عدول
زندگی
حامله
رنجور
و خدا
بی کار
روی صندلی زرشکی اداره ی ثبت و احوال
من
شرمنده ی شما
شما
شرمنده ی من
راستی
گربه ی همسایه ی تازه رسیده ی ما
پفیوس
چطور
نگاهم میکند
(محمد نریمانی)
فیلم گالدی که چند هفتهایست تصویربرداریاش تمام شده در مرحله صداگذاری وتدوین میباشد.
این فیلم با همت این عزیزان به نتیجه رسیده رسیده است:
نویسنده و کارگردان:نسترن محسنی/ نور و تصویر: شهاب آبروشن/ صدابردار: علی کیکاووسی/ منشی صحنه: مریم دلفانی/ بازیگران: آهو قدس، بهروز عباسی،سیما پورسالاری، عدنان انصاری، مریم آقایی
گروه بمرانی رو از اجراهاشون در گروههای تئاتر دیده بودم که بعد کم کم سروکلشون تو شبکههای اجتماعی باز شد. آخرین کار این گروه گذشتن و رفتن پیوسته یکی از موسیقیهای دلنشین اینروزهای ماست که ویدئوی خوبی هم از این موسیقی منتشر شده. برای دیدن ویدئو و شنیدن این موسیقی به کانال این گروه در تلگرام با آدرس:
@bomranimusic
مراجعه کنید.


