امروز جز آخرین افرادی بودم که از حذف فیلمهای جشنواره اردیبهشت توسط شورای نظارت و ارزشیابی مطلع شدم، خب قبل از این میدانستم که فیلم خودم و احتمالا فیلم برادران رضایی از زیر تیغ سانسور این شورا رد نمیشود اما عجیبترین مسئله شنیدن خبر رد شدن فیلم مرتضا نیک نهاد و محمد رضا رکنالدینی بود که می دانستم فیلمهایی هستند که احتمال رد شدنشان کمتر است، چیزی که اینجا به چشم میآید و میتوان با قطعیت بیشتری آن را تایید نمود (با احترامی که دورادور برای این عزیزان قائلم ) بیسوادی اهالی نظارت و ارزشیابی است. گروهی که هرگاه چیزی را خوب متوجه نمیشوند، به جای حل کردن آن برای خودشان، ردشان میکنند، یاد فیلمهای کسری حیدری و برادران رضایی افتادم که چند دوره پیش به خاطر همین عدم دانایی اهالی نظارت و ارزشیابی در مقولهی سینما به راحتی سرشان بریده شد و هیچگاه مجال نمایش پیدا نکردند، مگر فیلم کسری حیدری یا جنگ در همسایگی برادران رضایی چه مشکلی داشت که باید اینگونه با آنها برخورد میشد، اینجاست که یاد گفتهی رخشان بنی اعتماد افتادم، اگر اشتباه نکرده باشم خودش بود که در مصاحبهای گفت، فیلمنامهام را مجوز ندادند و گفتند فلانجا و فلانجایش را حذف کن و برو بسازش، در جواب گفته بود: شما چند وقت دیگر میشوید رییس اداره گوشت و فلان اداره، این من هستم که همیشه فیلمسازم و صبر میکنم تا شما عوض شوید.
صبر کرد، و آن شخص رفته بود و فیلمش را بدون هیچ تغییری ساخته بود.
احساس میکنم بعضی فیلمها در گسترهی ادراک عزیزان نظارت و ارزشیابی نمی گنجد. خب ما امیدوار به تغییر هستیم. وگرنه فعلا قصدی غیر از فیلمسازی به شخصه ندارم.
پ ن : به یاد چهار فیلم کشند قرمز ساخته ی ایمان و احسان رضایی - آنچه برسون می گویدم و محمدرضا ساختهی محمدرضا رکن الدینی - گفتگوی منتشر نشدهی ژاله ساختهی مرتضا نیکنهاد - و بندرگمبرون عزیزم .



