که خوردش میکنی تو
روح را انسان از سر راه نیاورده
قرار نیست کار سختی بکنی
فقط حواست
به واژه هایی باشد
که پخش می کنی
مسئولیتشان را خودت بپذیر
هنوز واژه هایی از تو هستند
که پیونده خورده اند
جمله شده اند
و تو بچه هایشان را
ندیدی
که در ذهن من
لگد می زنند
لگد می زنند
که این بچه ها شبیه هیچ کسی نیستند
یک حس دورند
انگار
حسرت با حسرت
همبستر شده باشد
نویسنده: شهاب
کلام صد و نود و ششم
بهت گفتم: مگه آدم یه بازی رو چند بار میبازه؟
و تو اصلا برات مهم نبود که این بازی تهش یه قصهی تکراریه...
نمایشگاه عکس های ۱۳ در ۱۸ (شهاب آب روشن)

نمایشگاه عکس با تلفن همراه، از ۲۴ الی ۲۸ تیرماه ۹۱ در نگارخانه مرحوم کوروش گرمساری واقع در فرهنگسرای طوبی بندرعباس برگزار خواهد شد. از تمامی علاقمندان و دوستان برای بازدید از این نمایشگاه دعوت بعمل می آید.
افتتاحیه، شنبه ۲۴ تیرماه ساعت هفت پسین خواهد بود.
به امید دیدار.
پ.ن :با تشکر ازمحسن مریدی(کارنجک) که زحمت طراحی پوستر رو کشیدند.
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن...
در استان هرمزگان، کمتر اثری در زمینه موسیقی می توان یافت که به معضلات و مشکلات جامعه ی خود اشاره کرده و آن را لخت و عریان به همگان نشان داده است. اگر چه ابراهیم منصفی در برخی آثارش بر مسائل سیاسی و اجتماعی جامعهی زمانه ی خود انگشت نهاده که حتی در این دوره نیز می توان برداشت های سمبولیکی از آنها داشت مثل:
شو تارن و سرگ هلهلوک
ده نفر گشنه وا یه کاسه مشوک...
یا
یه روز اتان مثل کوچک ، تگرن و هی تزنن کتک ، سینه ات اکنن شلال شلال ، تو بی خبر تو بیگناه ، درد اکن تو خونت چمک ...
اما چه مقدار حرکت های اینچنینی ادامه پیدا کرد؟ چند بار اهالی موسیقی، حالا خواننده و نوازنده و ترانه سرا و ... غیره اش فرقی نمی کند، در مقابل مسائل و مشکلات جامعه کمر همت بستند تا بگویند آنقدر ها هم نسبت به جریانات پیرامونشان بی تفاوت نیستند؟
خب حرکت های اینچنینی کمی شجاعت می خواهد و البته سواد.
وضعیت کنونی موسیقی که نگارنده را به یاد هندوستان و سینمای معروف هند (بالیوود) میاندازد کمی مایوس کننده به نظر میرسد. در سرزمینی که ثروتهای زیادی را در دل خود نگاه داشته و روز به روز آن را به راحتی به باد می دهد، شهری که اهالی آن از بیکاری و فقر رنج می برند مگر چقدر ترانه در وصف معشوقه میخواهد؟ چقدر از عشق دو جنس مخالف گفتن (حالا مضامین رسیدن و نرسیدنش را کاری نداریم) جذابیت دارد که دردهای بزرگتر به خاطرش به فراموشی سپرده می شود؟
اینکه سینمای هند با تصاویری آرمانی و رنگ های خیره کننده و رقص و آواز، التیامی برای زخم های مردم سرزمینش می شود، نسخه یا الگوی مناسبی برای موسیقی سرزمین ما است؟
موسیقی که اخیرا جز مدح یا لعن معشوقه، محتوایی برای عرضه ندارد، چگونه می خواهد سطح شعور، آگاهی و توقع جامعه را که یکی از رسالت های هنر بشمار می رود را بالا ببرد؟
برای همین است که در سالنی که امثال حسین علیزادهها حضور پیدا میکند، اهالی غیر موسیقی به راحتی یافت می شوند، سالن محسن یگانهها غلغله است.
خب سواد می خواهد...
هادی آرمین، خواننده خوش ذوق هرمزگانی که قطعات پرطرفداری را در کارنامهی کاری خود دارد، چند ساعتی از انتشار آخرین اثرش به نام «درد» می گذرد. اثری که خواسته اثری اجتماعی و متفاوتی نسبت به آثار قبلیاش باشد.
حرکت، حرکت قابل تقدیری است اما سوالی که پیش می آید این است که چقدر خواننده ی اثر با مسائل و مشکلات پیرامون خود درگیر شده؟ چقدر آنها را لمس کرده که حالا خواسته منعکس کنندهی آن باشد؟
(موسیقی اثر که خیلی جلوتر از ترانه آن است، تنها دلیلی بود که باعث شد این قطعه را چندین بار گوش دهم.)
ملموسترین مسئله، عدم شناخت گروه سازندهی این اثر نسبت به درد در بستر جامعهای است که در آن زندگی میکنند(از کاور تا موسیقی و ترانه را مورد توجه قرار دهید). موسیقی جذاب است اما همسو با محتوای ترانه هست؟ آیا ترانه برآمده از شرایط جامعهی هرمزگان، (گویشی که ترانه در آن شکل گرفته) هست؟ آیا اصلا کاوری که برای آن طراحی شده رگه هایی از محتوای کلی اثر در آن دیده میشود؟
خیر.
این عدم همخوانی عناصری که در این قطعه دیده می شود، دلیلی دارد، که پیشتر به آن اشاره شد.
سایقه نشان داده که هادی آرمین با برخی آثار خود بر راه و روش تعدادی از خوانندگان این استان تاثیرات قابل مشاهده ای گذاشته، امید است که هنرمندان به خصوص اهالی موسیقی که این روزها ایام پر مشغلهای را پشت سر میگذارند کمی جریانات پیرامونشان را بیشتر ببیند...
شجاعت و سواد مقولهی مفصلی است، پرداختن به آن در این متن نمی گنجد.
همین.
پ.ن ۱: هنوز در بین اهالی موسیقی اندک افرادی پیدا می شوند که رسالتشان چیزی نزدیک به زخمهای مردم این سرزمین است، با احترام به همهی آنها، بی شک این متن با یادی از این عزیزان نوشته شده است.
پ.ن ۲: ازدرد سخن گفتن و از درد شنیدن / با مردم بی درد ندانی که چه دردیست. (مهرداد اوستا)
پ.ن ۳ : درد را از اینجا دانلود کنید.
این نام عاشقانه را
نام تو عاشقانه ترین حرف جهان بود
حیف
زود خودمان را تمام کردیم
و گذاشتیم در حاشیه برگه ها
هر کسی هر چه دلش خواست بنویسد
پایـگان که وسط کشیده می شود
جهان
بیابان حوالی وطن
جایی که پادگان
به قصد تو نیامده بود
جمع مکسر از شر
تکثیر می شود
تکثیر می شویم
و به سوی تو شلیک می شود
نوجوانی که
روی شقیقه ی همه ما
رژه می رفت
ماشه اش قبل از
آمدن
وقتی که مغزش را داده بود به دست رئیس
کشیده بود
اینجا فقط کمی ادا در آورد
و تو جدی گرفتی و مردی
می بینی ...
دیوارها همه شان سرخ نشده اند
پاشو
زندگی فقط یک بلای طبیعی است
غرغرهای تکراری مجازی
یه زلزله بیاد، فیس بوک و اینترنت خراب شه، همه نوشته ها، عکس ها، خاطره های تلخ و شیرین برن زیر آوارٍ این صفر و یکای لعنتی که هیچ نشونی ازشون پیدا نشه، بعد آدما دوباره بیان تو کوچه، تو خیابون، همدیگه رو از نزدیک ببین، لمس کنن، دست بدن به هم، چشم تو چشم هم نگاه کنن، بعد رفیق بشن با هم، صدای همو بشنون.
خود ظاهر واقعی آدما با تمام تظاهرای واقعیشون، با تمام حقیقتای واقعیشون، با تمام اسما و خنده های واقعیشون...
حفاظت شده: جوان چه لزومی دارد که ... a*۴
یک جک خیلی تکراری
این متن اگر چه اشاره به فرد یا افراد خاصی دارد اما خود من هم از این مسئله که به آن اشاره می شود مستثنا نیستم.
برخی رفتار دوستانم مرا به یاد لطیفه ای انداخت که در فیلم طعم گیلاس ساخته عباس کیارستمی؛ پیرمرد سادهی آذری زبان یک بار دیگر آن را بازگو می کند.
عین دیالوگ های پیرمرد در اینجا آمده.
پیرمرد : حالا ببخشید ، ترک نیستی که یه جوکی بگم؟ بدت نمیاد؟ یه ترکه رفت دکتر گفت : آقای دخُتُر گفت : بله. گفت : انگشتم رو هر کجا می ذارم درد می کنه، سرم می ذارم درد می کنه، پام می ذارم درد می کنه، شکمم می ذارم درد می کنه. دستم می زنم درد می کنه. دکتر اینو معاینه کرد گفت : آقا، انگشتت شکسته، وجود شما سالمه... (رو به راننده) آقای محترم شما فکرت مریضه، خودت سالمی، پاشو عوض کن فکرتو آقا. رفته بودم آقا خودکشی بکنم، یه توت منو اینقد عوض کرد.
پ. ن : نمی خوام به خاطر من یا هر کس دیگری خودت رو عوض کنی، به خاطر خودت اینکار رو بکن رفیق.
پ.ن ۲ : چندی پیش باز یکی از صحنه های فیلم زیر درختان زیتون کیارستمی مثال خوبی برای انعکاس حال و هوایم بود، انگار فقط این فیلم ها ساخته شده اند تا من مثال هایم را بهتر بزنم. پست قبلی اینجاست.
می دونستی؟
می دونتسی معماری، خونشون تو کوچهی سینماست؟
می دونستی نقاشی، مامان بزرگ سینماست؟
می دونستی مجسمه، عاشق مامان بزرگ سینما بوده؟
می دونستی عکس، داداش ناتنی سینماست؟
می دونستی رقص، دختر همسایه سینماست؟
می دونستی فلسفه، هر شب به خواب سینما میاد؟
می دونستی تئاتر، اون یکی داداش ناتنی سینماست که رفته سربازی؟
می دونتسی موسیقی، عموی سینماست؟
می دونستی شعر، مامان بابای سینماست؟
می دونستی سینما، مدت هاست داره جدا از خانواده اش زندگی می کنه؟