نویسنده: شهاب

می دونستی؟

می دونتسی معماری، خونشون تو کوچه‌ی سینماست؟
می دونستی نقاشی، مامان بزرگ سینماست؟
می دونستی مجسمه، عاشق مامان بزرگ سینما بوده؟
می دونستی عکس، داداش ناتنی سینماست؟
می دونستی رقص، دختر همسایه سینماست؟
می دونستی فلسفه، هر شب به خواب سینما میاد؟
می دونستی تئاتر، اون یکی داداش ناتنی سینماست که رفته سربازی؟
می دونتسی موسیقی، عموی سینماست؟
می دونستی شعر، مامان بابای سینماست؟

می دونستی سینما، مدت هاست داره جدا از خانواده اش زندگی می کنه؟

 

نور آسمان امشب ایران

نمی دانم دقیقا منبع نور به کجا می رسید، ابتدا چیزی شبیه دود به نظر می آمد که همانطور هم کم‌کم ناپدید شد. یعنی انگار دودی که در آسمان هی بزرگتر می شود تا مرز نابودی، نزدیک خیابان پلیس بودم، همان حوالی زندان، که انگار چیزی شبیه به مهره ی سرباز شطرنج که روی زمین افتاده مرا از حرکت نگاه داشت و میخ کوبم کرد. یک دایره سمت راست و یک ذوزنقه سمت چپ، چند دقیقه بعد که سوار تاکسی شدم راننده گفت:‌ ابتدا شبیه یک نقطه یا ستاره بوده بعد چرخیده و بزرگ شده و آنقدر بزرگ که ناپدیده شده، منظورش همان قسمت دایره ای اش بود بی شک.

پ . ن :‌ عکس مناسبی که گویای این واقعه است را می توانید اینجا ببینید.

دلتنگی از عماد جلالی

امروز به مناسبت روز پدر اثری از عماد جلالی آماده انتشار است با عنوان دلتنگی. او این آهنگ را به پدرش تقدیم کرده که ۱۲ سال پیش از دنیا رفته است. دلتنگی اولین موسیقی با گویش بندرعباسی است که عماد جلالی ضبط کرده.

[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/Miss.mp3|titles=Miss]

داستان یک عمر خاطرات آقای آ

آقای آ که به اشتباه چتر قهوه تیره اش رو توی یک بعد ازظهر آفتابی بیرون آورده بود و درست کنار خیابون فرعی محله بازش کرده و بالای سرش گرفته بود، به ذهنش رسید که چترش رو فوت کنه . بله، آقای آ زیر چترش رو فوت کرد و رفت توی آسمون، و با یک فوت دیگه جهتی رو به صورت کاملا تصادفی انتخاب کرد . فوت اون رو برد همون محله ابی که بچگی ها آقای آ تموم کودکیش رو توش گذرونده بود، اون درست وسط حیاط خونه ی قدیمی که حالا دیگه کسی توش زندگی نمی کرد پایین اومد. کمی بین علف های هرز وسط باغچه قدم زد و رفت سمت اتاق ها و سالن پذیرایی ، درهای شکسته راهی برای ورود به ساختمون نذاشته بودن، از لابه لای شیشه های شکسته هم چیزی به خوبی دیده نمیشد، پس تصمیم گرفت که برگرده ، در حیاط قفل بود و اون با اون قد کوتاهش هم نمی تونست از بالای دیوار بیرون بپره، علاه و بر اون به همسرش قول داده بود که هیچ وقت چترش رو از خودش دور نکنه، پس تموم عمر توی اون حیاط قدیمی موند و کسی هم صداش رو نشنید و اون رو پیدا نکرد.
خب می پرسید آقای آ چرا دوباره از چترش برای بیرون رفتن از خونه استفاده نکرد؟ جوابش اینه که اون تلاش خودش رو کرد اما انگار دیگه فوتش قوت بلند کردن اون رو از زمین نداشت، چترش هم نسبت به فوت های اون هیچ عکس العملی نشون نمی‌داد.  

و این اسب پیشکش

اواخر سال ۱۳۸۹ ، کارنجک (محسن مریدی)، دوستی که زحمت طراحی قالب همین سایت لی را کشیده بود، سایت دیگری را به من هدیه داد، که ماحصلش شد یک Portfolio که تقریبا یک سال و چند ماه در گوشه‌ی اینترنت افتاد و خاک خورد. امروز بعد از وقفه های طولانی سایت بالا آمد، قطعا ایرادهایی ممکن است وجود داشته باشد که از چشم ما دور مانده، ببینید و با نظرات خود ما را راهنمایی کنید، سپاس. راستی سایت را می توانید اینجا ببیند. www.shahababroshan.com 

پ.ن : از محسن خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی (بسه، دیگه خسته شدم) تشکر می کنم .

شعری برای من

محمدرضای رکن الدینی از فیلمسازان خوبی که به من لطف داشته ، شعری را به من تقدیم کرده در وبلاگش . شعری با حال و هوای فیلم آخرم.
ممنون از تو محمدرضای عزیز. شعر را می توانید اینجا بخوانید.