ساعت یک شب می شد وقتی رسیدم آنطرف چهارراه ، برگشت نگاهم کرد و گفت : آتیش داری ؟ نگاهش کردم و خواستم بگویم نه که باز گفت : فندک ؟ با دست اشاره کردم نه . اما می خواستم بگویم برود آن طرف چهارراه همان پیرمرد کفاشی که کنار وسایلش خوابش برده بین انگشتانش یک سیگار روشن دارد . برود همانجا آتش بگیرد . ازش دور شده بودم و او هم رویرش را چرخانده بود سمت خیابان و داشت اسلحه اش را جا به جا می کرد . فردایش گفتند که شب گذشته تمام وسایل کفاش سوخته .
نویسنده: شهاب
کلام صد و چهلم
تموم فرصتا رو از هم گرفتیم که بهم فرصت بدیم . جالبه ، نه ؟
انسان
سه شنبه این مرد برای اینکه دو نوجوان در دریای بندرعباس غرق نشوند ، جان خودش را از دست داد . فردا عصر در کنار اسکله ی شیلات به یاد این مرد بزرگ جمع خواهیم شد و شمع روشن می کنیم . عبداله ژیانفر مردانه رفت .
پوستر : مرتضا نیک نهاد
هراس از تجمعات بیش از سه نفر
دیده شده در شهری مردم شب ها در پارکی به پیک نیک می رفتند . ساعاتی نگذشته که چند جوان شروع می کنند مثلاً به کتک کاری همدیگر تا اینکه مردم وحشت زده و هراسان وسایل خود را جمع کرده و از محل دور می شدند . ماموران جوانان را دستگیر کرده و با خود می برند و باز فردا شب این جریان تکرار می شود و چندین شب دیگر باز این اتفاق تکرار می شود . اینکه اگر این افراد ارازل اوباش هستند که چرا به صورت موقت بازداشت می شوند . اگر جز ارازل این مملکت حساب نمی آیند قصدشان از این عمل چیست ؟
پ . ن : بدیهی ترین جوابی که به ذهن نگارنده می رسد این است که این افراد با هدف قبلی تنها برای پراکنده کردن مردم دست به همچین اقدامی می زنند .
کلام صد و سی و هفتم
روزی سه وعده سکوت برای این نیمه جان مفید است .
کلام صد و سی و ششم
انگار جلوی کوه بایستی و فریاد بزنی و کوه جوابی ندهد / تمامشان روزی به ناچار از سینه ات پر می کشند
کلام صد و سی و پنجم
و اندکی بعد خودت را غریبه و هر لحظه دورتر میابی / هیچ راهی به تو ختم نمی شود / و هراس واژه هایی که سر بریده می شوند/ آری مرگ معنای پوچش را از دست میدهد .
مرثیه ای برای یک انسان که خواست مقاومت کند
فیلم مالنا از آن دست فیلمهایی است که شاید بعد از تمام شدنش باز سراغ آدم می آید تا به سرنوشت شخصیتی فکر کند که تمام سعی خود را بر این نهاد که مقاومت کند . در شهری که همه علیه او ایستاده بودند . مالنا زن جوانی بود که همراه شوهرش وارد شهر سیسیلی می شود . شوهرش به جنگ می رود و مالنا مدتی را مجبور است به تنهایی در آن شهر زندگی کند . رناتو پسرک دوازده ساله ایست که عاشق مالنا می شود .
یکی از مهمترین نکاتی که در فیلم مالنا قابل توجه است ، تبدیل شدن مالنا به یک فاحشه است و اینکه چه عواملی باعث شد که او به این روز بی افتد . اصلا مهم نیست که اسم مالنا قرار است فاحشه باشد یا چیز دیگری . مالنا را آنقدر بالا آوردند که روز آخر خود مردم شهر زیر مشت و لگد های بی امان و پیاپی خود به طرز خفت باری فراری اش دادند . مالنای جوان و سر زنده در پایان همچون غریبه ای از شهر خارج می شود . تنها یک نفر متوجه رفتن او می شود . پسرکی که واقعا او را دوست داشت . یکی از جنبه های قابل بررسی این فیلم نوع و شیوه زندگی در آن دهکده ی کوچک بود که شاید با یک بار دیدن آن پی به شباهت های رفتاری مردم دهکده با زندگی اکثر ایرانی ها ببرید . رفتارهایی که کم و بیش در زندگی روزمره خود با آن بر خورد می کنیم . چشم هم چشمی ها ، غیبت ها ، بازارها و ...
مردم شهر در همه حالت احساس می کردند که بهترین رفتار را انجام می دهند در قبال مالنا . حتی همان زمان که او را زیر مشت و لگدهای خود انداختند . مالنا که داشت به زندگی خودش ادامه میداد .
در زندگیتان تا به حال چند نفر را همچون مالنا بالا برده و در نهایت به زمین کوبیده اید ؟ شما اهل این حرف ها نیستید ؟ لزومی ندارد که شما اهل این حرفها باشید ، هر زمان که احساس کرده اید رفتارتان در همه حالت صحیح بوده و کوتاه هم نیامدید یعنی ممکن است ناخواسته دست به این جنایت زده باشید .
پ . ن : به حالت نگاه مالنا در هر دو عکس توجه کنید . انگار دارد به گذشته و آینده اش فکر می کند . پشت این نگاه ها حرفای نگفته ی زیادی هست .
ترفیع
- اسم شریفتون ؟
- تف .
- فامیلتون ؟
- سربالائی .
- آهان ... تو سیستم زده شما چند وقت پیش به خاطر مشکل اخلاقیتون از بایگانی اخراج شدید . حالا دوست دارید کدوم قسمت برید ؟ اصلا می خواید منتقلتون کنیم یه شهر دیگه ؟
- نه . همینجا خوبه . مدیرکل تشریف بردن ؟
کلام صد و سی و چهارم
در سرزمینی که سایه آدمهای کوچک بزرگ است آفتاب در آن سرزمین در حال غروب است / یک SMS


