شهاب

پنجره ششم – محمد نریمانی

اولین برخورد من و محمد ( اصغر ) نریمانی بر میگردد به سال هشتاد و دو . زمانی که هنوز فرهنگسرای شهید آوینی به پارکینگ امامزاده سید مظفر تبدیل نشده بود . آن زمان که جلسات چهارشنبه داستان منحل نشده بود و هنوز شور و شوق رفتن به فرهنگسرا بین بچه ها دیده می شد ، در یکی از همان جلسات داستان بود که دیدمش و بعدها آنقدر آشنا شده بودیم که تدوین اولین فیلمش را با هم انجام دادیم سال هشتاد و شش . محمد به غیر از ساخت فیلم ، کارگردانی یک تئاتر را هم در کارنامه اش دارد ، و بیش از همه اینها در زمینه ادبیات فعالیت کرده ، کمتر کسی است از بچه های هنرمند استان که شعرها و ترانه های او را نخوانده و نشنیده باشد . مخصوصا زمانی که خودش آنها را بخواند ، احساس میکنی خود رامی یا یکی از شاگردان خوب او جلویت نشسته . همان سال هشتاد و شش یکی از کارهایش را با صدای خودش در فیلم قطب جنوب استفاده کردم . مصاحبه ی نریمانی بر خلاف مصاحبه مرتضی نیک نهاد و تمام روزهایی که با هم گپ می زنیم خیلی کوتاه و جم و جور از آب درآمد . یعنی بعضی جاها من با سکوت مواجه شدم . به همین خاطر بعد از مصاحبه یکی از اشعارش را گذاشته ام البته با اجازه خودش .

۱- یک واژه میگم چیزی که به ذهنت میرسه رو بگو . عشق .
یک رابطه ی دو طرفه است که یا به اشتراک فکری میرسه یا به میل جنسی

۱ -۲ خب اینطوری عشق به غیر از انسان میره زیر سوال . مثلا عشق به خداوند !
اون هم یه اشتراک فکریه

۲ – چقدر به فعالیت های فیزیکی علاقه داری ؟
فعالیت فیزیکی اگر با معیارهای فکریم که در شاخه هنر قرار میگیره نزدیکی داشته باشه زیاد ولی اگر کارهای مکانیکی ، کارهای یدی  برای درآمد زائی باشه نه

۳- از بین آثار هنری کدوم یکی شما رو بیشتر به آرامش می رسونه ؟
سینما  و  موسیقی

۴- اگر روزی در آرامش کامل باشی و آسوده زندگی کنی بدون هیچ دغدغه ای ، به راحتی به مطالعه و خلق آثار هنری می پزدازی یا نه ، یا اینها همش بهانه است ؟
میپردازم . همیشه راهی برای خلق آثار هنری وجود داره . چون هنر عاریه گرفنه . همین که تولید میشه تو داری عاریه میگیری . وقتی عاریه میگیری یعنی داری یه چیزی رو می سازی . اون چیز واقعیت محض نیست . تو با یک دنیای غیرواقعی روبروی که از واقعیت گرفته شده . به خاطر همین همیشه این شرایط وجود داره که دنیای واقعی خودت رو تبدیل کنی به یک دنیای غیرواقعی . پس تا وقتی که دنیای واقعی ات وجود داره ، دنیای غیر واقعی ات که هنره هم وجود داره .

۵-  آرامش چیه ؟
مرگ

۶- یه سوال ازت می پرسم که یه روز تو از من پرسیدی اما من هیچ وقت جوابش رو نمی دونستم  چیه . حالا من می خوام همون سوال رو از تو بپرسم و اون هم اینکه مهم ترین چیز چیه ؟
مهمترین چیز کشف مرگ و کشف خداونده

۷- نقش خداوند رو چقدر در زندگی خودت پررنگ می بینی ؟
( سکوت  ، اصغر به من نگاه می کند )

***

زن

مجال بی تنفس تکاپو

منهای ضرب و زور

در درد و آینه

لالای مرد جذامیی به خواب رفته

از تب نان

و بی راه تلخ

که داد می زند

کجاست کار

جوان

خالی از جهان و پرت

در درب غولچه امیدش پیه سوز نور

تا مصراع جهان را

به شعری بدل کند

ابلیس و من

دو چوک کوچک از تبار درد

مقتول روزهای بی سرور و خستگی

بهار مرده اما تو او را نکشته ای

وقتی که علم زمان را به زانو افکنده است

پ . ن : احساس می کنم نتونستم با محمد نریمانی وارد بحث کامل بشم، به هرحال این رو از بی تجربگی خودم می دونم چون من و محمد نریمانی همیشه حرف برای گفتن داریم.

شهاب ۲۸ دیدگاه

و باز کارکنان بی حقوق

بعد از شنیدن خبر دریافت نکردن حقوق کارکنان و کارگران مناطق مختلف کشور که در کارخانه ها و شرکت های گوناگون دست به اعتصاب زده اند ، چند روز پیش باخبر شدم که برخی کارکنان روزمزد شرکت مخابرات بندرعباس هم به خاطر دریافت نکردن حقوق چند ماهه ی خود مدتی سر کار حاضر نشده اند . هم اکنون بخش ۱۱۷ شرکت مخابرات نیز غیر فعال است .

شهاب دیدگاهی بنویسید

پنجره پنجم – مرتضی نیک نهاد

آشنائی من و مرتضا بر می گردد به جشنواره اردی بهشت . یعنی اولین فیلم تدوین شده مرتضا را سال هشتاد و پنج در اولین جشنواره فیلم اردی بهشت دیدم  ؛ انتشار گنجشک ساخته ابراهیم پشتکوهی . به هر حال بعد از جشنواره شرایطی بود که همدیگر را میدیدم ، اما دوستیمان بر می گردد به اولین فیلمی که مرتضا شروع کرد به ساختن و هیچ وقت هم تمام نشد ( کنسرت سگ ) . او علاوه بر تدوین ، گویندگی رادیو ، وبلاگ نویسی ، روزنامه نگاری و طراحی صحنه اخیرا به سمت طراحی گرافیک آمده . علاوه بر روحیه تجربه گرایی که دارد همیشه دوست دارد بهترین باشد که این را می شود در کارهایش دید .


۱- مرتضا نیک نهاد در آینده می خواهد چه کاره شود ؟
سوالت جالبه ! من احساس قلبی ام متمایل به سینماست البته نه خیلی تمام و کمال . از زمانی که وارد فضای هنری شدم هر کاری رو تجربه کردم . به طور کلی سعی می کنم تجربه گرایی کنم ، همیشه از تک بعدی بودن فرار کردم . الان هم در فضای گرافیکم . شاید خیلی ها اطلاع نداشته باشند که من مدتها گوینده رادیو یا برنامه ساز تلویزیون بودم . هر وقت احساس کنم می تونم یک کار قابل قبولی ارئه بدم میرم سمتش . خیلی از دوستان می گن تو داری وقتت رو سر یه چیزایی تلف می کنی که به جنبه سینماگری تو لطمه میزنه و من در جوابشون می گم من در حال حاضر نمی تونم فیلم بسازم معادله سینما برام خیلی پیچیده و سخته نمی تونم با ده هزار تومن فیلم بسازم و یا دوربین همسایه رو قرض بگیرم و شاید همه ی اون کارهایی که من دارم تجربه می کنم به خاطر تسلط بیشترم به سینماست . خدا رو چه دیدی حتی ممکنه من یه روز برم مجسمه سازی کنم . دوست دارم برای هیچکس عجیب نباشه تا  کشف و شهودم ادامه پیدا کنه و اون حس کنجکاوی کودکانه م کشته نشه .

۲-مرتضا نیک نهاد به عنوان یک هنرمند در جامعه ای که زندگی می کنه مهمترین وظیفه خودش رو چه چیزی می دونه  ؟
من کلا بیش از اندازه حرص می خورم و گاهی حرصم واسه اینکه چرا خیلی ها بی تفاوتند و حرص نمی خورن !  هنر من منفک از اجتماع من نیست در واقع خیلی سعی کردم با اجتماع خودم پیش برم و با رخدادهای اجتماعی و سیاسی که پیش میاد و اتفاق می افته  همراه بشم . به خاطر همین وقتی که مینوسم و یا پوستری ارائه میدم و یا حتی اون زمان که در صدا و سیما بودم و کار تلویزیونی انجام میدادم یواشکی حواسم به جریانات اجتماعی بود و خیلی جاها هم خیلی رو و مشخص به یک موضوعی می پرداختم  و همه هم  می فهمیدن ! به خاطر همینم هست که اصلا آدم موفقی واسه این جامعه نیستم چون همش با اون شاخ به شاخم . احمقانه نیست اگر بفهمید خیابونای این شهر هم حرص منو در میاره !

۳- وضعیت وبلاگ نویسی در بندرعباس رو چگونه ارزیابی میکنی ؟ به هر حال خودت ۲ سال به جدیت وبلاگ نویسی میکردی .
خب الان همه کرکره ها رو کشیدن پائین و تقریبا فضا خوشاینده دولت شده . الان به خاطر پدیده ی  فیس بوک خیلی ها ترجیح میدن توی وبلاگشون ننویسن و توی فیس بوک بنویسند از جمله خود من .  قبل از اینکه وبلاگ بنویسم صرفا وبلاگ ها رو پیگیری میکردم و  به خاطر بعضی مسائل تصمیم گرفتم وبلاگ بنویسم .  همه میگفتن و همه می دونستیم که بندرعباس  یکی از پایگاه های خیلی خوب وبلاگ نویسی بود هم به خاطر اینکه بچه ها حرفی برای گفتن داشتن زود به زود وبلاگ ها بروز میشد و به لحاظ سر و شکل و گرافیک ما خیلی سر تر از وبلاگهای باقی شهرها بود . و حتی گاهی هم جریان هایی از سمت وبلاگ های بندر شکل میگرفت . خیلی خوب بود ،  فضا گرم بود . بچه ها انرژی داشتن ، می نوشتن و خوراک نشریات محلی هم تامین میشد . دلم برای اون روزهاتنگ شده . اما بعد از فیلترینگ فله ای وبلاگ ها . بچه ها تصمیم گرفتند که دیگه ننویسند . واسه وبلاگ ها وقت گذاشته میشد تا طراحی بشه اما بعد از مدتی که فیلتر میشد و بعد فیلتر مجدد و باز فیلتر  انگار ما خاری توی گلوی اونا بودیم من تصمیم گرفتم یه مدتی خار نباشم چون دیگه حس و حالی برای وبلاگ نویسی نداشتم به خاطر اینکه  یک شخص مشخص منو فیلتر می کرد ! یک دستگاه فرهنگی منو فیلتر می کرد . چون ظرفیت ها پایین بود و باقی بچه ها هم فکر می کنم همین طوره وضعیتشون . الان فیس بوک به این دلیل که مخاطب هاش دایما آن لاین هستند و یک سایت فیلتر شده هست ، فضاییه که بچه های وبلاگ نویس می تونن توش بنویسند …هرچند که من وبلاگ رو ترجیح می دم… فیسبوک اوضاعش خوب نیست . بیماره !


۴- یه چیزی احسان رضائی  چند سال پیش بهش اشاره کرد که الان دارم بهش فکر می کنم . و اون هم اینکه عمر جریانهای فرهنگی و هنری توی شهر بندرعباس کوتاهه  . یعنی یه موجی راه می افته و بعد از مدتی میخوابه . مثلا هر دفعه یه چیزی سر زبونهاست و بعد از مدتی دیگه نیست . مثلا همین فضای مجازی و یا مخصوصاً شاخه های مختلف هنری . چرا عمر این جریانها کوتاهه  ؟
این سواله یه جواب خیلی طولانی داره که من سعی می کنم کوتاهش کنم . به دلیل اینکه ما یک پشتوانه بزرگ و سالخورده فرهنگی و هنری نداریم . کلیه فعالیت های  فرهنگی ، هنری و رسانه ای ما از یک تاریخی به بعد شروع شده . من میگم پشتوانه خیلی مهمه اما تنها ملاک سنجش نیست . ما اگر این پشتوانه رو داشتیم ، فعالیت های فرهنگی و هنری ما و شاخه های مختلف تبدیل به یک تب نمی شد . بچه های تئاتر اومدن سمت سینما فیلم ساختن . بچه های سینما هم رفتن سمت تئاتر . و خیلی از ماها  نمی دونستیم دقیقا چه کار می خوایم بکینم . مثل اونی که فیلمساز بود نمی دونست واقعا می خواد سینماگر باشه یا نه و صرفا می اومد تا تجربه کنه . یا اونی که میومد سمت تئاتر نمی دونست که می خواد یک بازیگر یا کارگردان تئاتر بشه یا نه  .  این پشتوانه می تونست خیلی کمک کنه به نسل من و نسل ما . که همه اینها توی دهه هشتاد بود . من دهه هفتاد رو خالی از همه اینها می دونم . یعنی هیچ اتفاق هنری شکل نگرفت . همه جریانها توی دهه هشتاد شکل گرفت . تجسمیمون .  تئاتر مون . سینمامون به نوعی . عکاسیمون . گرافیکمون .  همه اینها در دهه هشتاد بود . یعنی قبل از اون چیزی نداشتیم که به  بخوایم به پشتوانه اون زنجیر وار یک مسیر رو ادامه بدیم . به نوعی همه اون افرادی که دهه هشتاد اومدن توی فضای فرهنگی ، هنری به  دنبال انتخاب کردن بودن . من میگم حالا اون جریانه دیگه وجود نداره . و الان تقریباً همه بچه ها می دونن کجا هستند به غیر از من که نمی دونم چه کار باید بکنم ! به نظر من دهه نود دیگه اون اتفاقه نمی افته . چون همه می دونند جاشون کجاست . الان ما آدم های جریان ساز داریم الان داره پشتوانه آینده شکل می گیره و رشد می کنه .

۵ – چرا هر سال جریانی به عنوان انتخاب هنرمند سال شکل میگیره و ادامه پیدا نمی کنه . و دلیل انتخاب هات چیه ؟
هنرمند سال ایده ای بود که با خود تو شروع شد . یعنی اولین نفری که بعد از من می دونست تو بودی . ما پیش از این یک فضای انتخاب و رقابتی نداشتیم چون نگران عواقب و انتقادها بودیم من احساس کردم این انتخاب هنرمند سال یه انگیزه ایجاد می کنه برای جامعه هنری ما و هنوز هم بر این اعتقاد هستم . ما نمونه های خوب خارجی از این دست داریم که نشریات معتبر دنیا اون رو برگزار می کنند .

۵- ۲ – خب اونا قطعا افرادی رو دارن برای این کار . آیا ما تو شهرمون به این حد رسیدیم که بخوایم این کار رو بکنیم ؟
ببین ما بر اساس ظرفیتون این کار رو انجام میدیم  یعنی اشل کوچکتری از کاری که در فضای رسانه ای بین المللی اتفاق می افته . پس ما باید داور داشته باشیم . یه تیم داشته باشیم ، یه سری بشینن این ها رو انتخاب کنند . پنج نفر – ده نفر رو به عنوان کاندید انتخاب کنند . خب من هیچ وقت نتونستم این ها را جمع کنم . هیچ کس حاضر نشد بیاد . به این دلیل که ما تعداد هنرمندای فعالمون که می تونن کاندید بشن یه تعداد خاصی ان . که همون تعداد خاص می تونن داور هم باشن . ما یه فهرست سیصد نفره نداریم . تمام بچه هایی که دارن فعالیت فرهنگی می کنند هم خودشون هنرمندن . هم خودشون مسئول اجرائی اند . هم خودشون می دوند دنبال نمایشگاهشون . هم خودشون تابلو ها رو جمع می کنن می زارن پشت وانت .  هیچ وقت نتونستم این تعداد رو جمع کنم . چون هر وقت به هر کسی گفتم یه فهرست به من بده . به این دلیل که نمی خواسته بین دوستاش یه تبعیضی قائل بشه این کار رو نکرده . این دوست بازی و این رفیق بازی وجود داشته . ما هیچ وقت نتونستیم این فضای دوستی رو از فضای کاریمون تفکیک کنیم . واسه همین من نتونستم یه تیم رو جمع و جور کنم . حتی امسال که سومین سالش بود . هر سال هم انتقاد بوده و خیلی ها هم موافقش بودن . مثلا بعضی ها میگن چرا تنها یک نفر از شاخه تجسمی میشه کاندید . چرا تفکیک نمیشه که یک نفر از تجسمی باشه یک نفر از سینما و از هر شاخه یکی . من همیشه مخالف تفکیک کردن به این شکل بودم . بالاخره یک هنرمند توی اون سال یک تاثیر مهمی داشته چه در سطح استانی ، چه ملی و حتی بین المللی .  اون تاثیره روی شاخه های دیگه هم تاثیر گذاشته . به هر حال انتقاد بوده و هست . اما اونقدر برگزار می کنیم اونقدر نظرسنجی می ذاریم که همه بپذیرن که این انتخاب هنرمند سال هم می تونه باشه و حتی بعضی ها که به انتخاب هنرمند سال اعتراض می کنند دوست داشتن که اسمشون جز کاندیداهای هنرمند سال باشه . همیشه گفتم اگه خودت یه روز کاندیدا باشی باز هم نقد داری ؟

۶ – جدیدا فعالیت هایی که انجام میدی بیشتر وابسته به دنیای مجازیه . اگر این فضا محدوتر بشه و نتونی کارهاتو از این طریق ارائه بدی و فعالیت داشته باشی چه کاری انجام میدی ؟
این پدیده های مقطعی وابستگی میاره که البته طبیعی هم هست اما همیشه اینطور بوده که اگر پدیده ای سرکوب شه پدیده تازه تری رشد می کنه . داشتیم با تعدادی از دوستان در مورد همین معضل حرف می زدیم که اگه اینترنت ملی بشه فضا محدودتر بشه چی میشه ؟ چون ما به نوعی وابسته به این فضا هستیم و اگه نباشه کی قرار کارای ما رو ببینه ؟ کی قراره نوشته های ما رو بخونه ؟ من میگم هیچ اتفاقی نمی افته حتی اگر اینترنت ما ملی بشه ،  اگر در رو ببندند ما از پنجره می پریم داخل . اینکه فضا رو محدود کنند که ما حرف نزنیم ، چیزی ننویسیم ، اثری ارائه ندیم . بالاخره ما یه راهی پیدا می کنیم . وظیفه بچه های هنرمند همینه . یعنی تفاوت بچه های هنر با بقیه مردم همینه  که بالاخره یک راه دررویی پیدا کنند . ما فعلا داریم سرکوب رو در شکل های مختلف تجربه می کنیم . من شده سی دی رایت کنم تک تک میرم در خونه ها تحویل میدم ، به اونائی که دوست دارم نظرشون رو راجع به کارم بدونم . به هر حال اگه اینترنت ملی هم بشه که من میگم نمیشه ، باز ما یه راهی پیدا می کنیم .

۷ – نقش خداوند رو چقدر در زندگی خودت پررنگ می بینی ؟
همین که خدا رو احساس می کنم کافی نیست؟

شهاب ۲۶ دیدگاه

همدردی – sympathy – Rare Bird

گروه Rare Bird ( پرنده نادر ) یک گروه پروگرسیو راک است که در سال 1969در انگلستان تاسیس شد ، اما موفقیت هایشان بیشتر در سایر کشورهای اروپائی بود تا خانه خودشان . بیشتر آنها را با تک اهنگ همدردی – یاد می کنند . قطعه ای که یک میلیون نسخه از آن درسراسر جهان بفروش رفت .

[audio:http://leee.ir/wp-content/uploads/Sympathy.mp3|titles=Sympathy]

ویدئویی از این گروه را میتوانید در اینجا ببیینید . متن ترانه و ترجمه آن را در ادامه آمده است .

 

And when you climb into your bed tonightو زمانی که امشب تو به رخت خواب میری
And when you lock and bolt the door و زمانی که در را پیچ و قفل میکنی
Just think of those out in the cold and dark به کسانی که بیرون در تاریکی و سرما  هستند فکر کن
Cause there’s not enough love to go ’round’ چون عشق کافی واسه همه وجود نداره

And sympathy is what we need my friend و همدردی چیزیه که ما نیاز داریم دوست من
And sympathy is what we need و همدردی چیزیه که ما نیاز داریم
And sympathy is what we need my friend و همدردی چیزیه که ما نیاز داریم دوست من
Cause there’s not enough love to go ’round’ چون عشق کافی واسه همه وجود نداره
No, there’s not enough love to go ’round’ نه . عشق کافی واسه همه وجود نداره

Now half the world hates the other half الان نیمی از مردم جهان از نیم دیگه متنفره
And half the world has all the food و نیمی از جهان تمام مواد غذایی رو داره
And half the world lies down and quietly starves و نیمی به خاطر گرسنگی می افتن و می میرن
Cause there’s not enough love to go ’round’ چون عشق کافی واسه همه وجود نداره

And sympathy is what we need my friend و همدردی چیزیه که ما نیاز داریم دوست من
And sympathy is what we need و همدردی چیزیه که ما نیاز داریم
And sympathy is what we need my friend و همدردی چیزیه که ما نیاز داریم دوست من
Cause there’s not enough love to go ’round’ چون عشق کافی واسه همه وجود نداره
No, there’s not enough love to go ‘roun’ نه . عشق کافی واسه همه وجود نداره

 

پ . ن : این موسیقی جزئی از خاطرات من بود که مربوط میشود به اواخر سال ۸۸ ، حالا مدتیست که دوباره آن را گوش می کنم . از دوست خوبم فاطیما مدنی ، برای کمک در ترجمه ترانه تشکر میکنم . اطلاعات بیشتر در مورد گروه را می توانید در لینک زیر دنبال کنید .

منبع عکس . منبع متن . منبع ترانه

شهاب ۱۰ دیدگاه

پنجره چهارم – صدیقه طاهری

قبل از اینکه با خود صدیقه آشنا بشوم وبلاگ دیوونه خونه ی من یکی از بازدیدهای همیشگی من بود در این دنیای مجازی . به هر حال آنموقع هنوز تعداد وبلاگ نویسان بندرعباسی کمتر از تعداد انگشتان دست نشده بود . شاید تقریبا یک سال گذشت که از طریق شبکه های اجتماعی با خود صدیقه طاهری آشنا شدم . او دانشجوی کشاورزی و از وبلاگنویسان قدیمی این شهر بحساب می آید . سال ۸۹ سالی بود که به همت او و تعدادی دیگر از جوانان بندرعباسی تشکلی با عنوان دلهای پاک تاسیس شد . چیزی که در این شهر وجودش بیش از پیش احساس می شد .  تشکلی که تا به حال علاوه بر رسیدگی به کودکان سرطانی ، آسایشگاه روانی و خانه سالمندان برنامه های زیاد دیگری را در آینده کاری خود دارد .

۱ – چرا کمک به دیگران ؟ آیا سرمایه اضافی دارید ؟
به سرمایه نیست . به دله . هدفه دنیوی بود . کیفیت زندگی یه سری آدما مهمه واسم . نمیشه بی تفاوت بود .

۲ – تعریفت از وبلاگ نویسی چیه ؟
وبلاگ نویسی به تعداد آدمهایی که وبلاگ می نویسند تعریف داره . یکی خیلی شخصی و مینیماله ، یکی زیادی جدی .  فضایی که دنیای مجازی در اختیارت میذاره تا دغدغه هات رو از دنیای واقعی بکشی بیرون . تا وقتی به حریم خصوصی آدمها تعرض نشه نمیشه براش محدوده و تعریف گذاشت .

۳ – دراین دنیایی که اینترنت داره فرا گیر میشه شما کدوم یک از شبکه های اجتماعی رو می پسندی؟ شبکه های اجتماعی مجازی یا واقعی؟ ( واقعی می تونه تموم فعالیت های اجتماعی،فرهنگی و .. باشه که منجر به حضور مستقیم و رو دروی آدما با هم بشه )
با سرعت وحشتناک اطلاعات داده ها در دنیای مجازی و از بین رفتن همه ی حد و مرزها و حریم خصوصی ها ، دنیای واقعی که آدماش هنوز از لای زر ورق درنیومدن و چشم تو چشم میشه شناختشون رو بیشتر دوس دارم .

۴- تعریفت از آزادی چیه ؟ آدم آزاد کیه ؟
کسی به جای کسی فکر نکنه . عرف جامعه بر مبنای ذهنیات اقلیت جامعه تعریف نشه .

۵ – اولین چیزی که بعد از شنیدن واژه زن به ذهنت خطور می کنه چیه ؟
مامانم . بعضی وقتا فمنیسته ، بعضی وقتا اون خانومه ست که تو تلویزیون آشپزی یاد میده . بیشتر وقتام یه ذره از هر چیزی که یه زن میتونه باشه . بعضی وقتام فقط مامانمه .

۶ – سنگ معیارت برای سنجش بزرگی و کوچکی آدمها چیه ؟ آیا همچین تقسیم بندی انجام میدی یا خیر؟
آدمهای شریف و بزرگ دنیای من ، آدمهایی اند که بیشتر پایبند به اخلاق اند .

۷ – نقش خداوند رو در زندگیت چقدر پررنگ می بینی ؟
اندیشه ام از باور معنای خداوند خالیست ولی جرات کافر شدنم نیست .

شهاب ۳۰ دیدگاه