پدر هر روز
جدولی حل می کرد
شاید سه حرفی
افقی
نان در بیاید
مادر اما یک عمر
این سه حرفی ها را
عمودی
رنج دیده بود
نویسنده: شهاب
گفت و گو با باغ - پرفورمنس آرت - اثری از موسا عامی پور

از امروز اثری تازه از موسا عامری پور در نگارخانه گرمساری واقع در فرهنگسرای طوبا اجرا می شود . جزئیات اثر رادر پوستر می توانید ببینید . این اجرا تا ششم مرداد ماه ادامه دارد .
پ . ن : ویژگی اجرای پرفورمنس موسا عامری پور در این است که هر روز با روز قبل تفاوتی در نوع اجرا ، نورپردازی ، و فضا سازی دارد . یعنی در هر روز با اثری تازه تر روبرو خواهید بود . قطعا برای مخاطبین نیز تجربه تازه ایست .
روزهایی که بی تو می گذرند
اینجا دیگر روزهایی که با تو و روزهایی که علیه تو هستند معنی نمی دهد .
اینجا همه روزها بر علیه من اند . روزهایی که تو دور هستی و نمی بینمت و روزهایی که نزدیکی و نمی بینمت .
کلام صد و چهل و هشتم
این ذهن آشفته ام دیگه تو رو به یاد نمیاره . فراموشم کن .
سفرنامه
۱- اصلا قرار نبود روزی اینجا صرفا خاطره بنویسم اما خاطرات این سه - چهار روز ارزش نوشتن و ثبت در تاریخ را دارد . چهارشنبه شب بود که توی آرایشگاه نشسته بودم تا به رسم این چند ماه اخیر موهایم را از ته بتراشم . جوانی نشسته بود روی صندلی های سلمانی تا کار من تمام شود . همین طور خیره شده بود به موهایی که دسته دسته از روی ماشین سرتراشی سُر می خورد و می ریخت روی زمین . چند باری نگاهش کردم و نگاهش را از روی سرم دزدید و به جای دیگری خیره شد .
۲- پنج شنبه ایستگاه تزرچ قطار ایستاده بود تا ملت نماز بخوانند . پیاده شدم و چند قدمی از محل پیاده شدن دور شدم تا هوایی عوض کنم . جوانی لبخند به لب آمد جلو دست داد .
- هااااا . اعزامی ؟ - نه ، موهامو زدم اما اعزام نیستم .
خندید و رفت . جوان توی سلمانی بود . مرا با وضعیت بدون مو هم در ذهنش ذخیره کرده بود .
۳- هم کوپه ای های خوبی همسفرم بودند . دانشحویی که نه سال در بندرعباس بود . جوشکاری که بندرعباس کار میکرد و دیپلم داشت و سواد سینمایی و ادبی خوبی داشت . دو ارتشی که بازنشسته شده بودند و باهم آشنا در آمدند و سربازی که عکسش را در زیر می بینید .

اشتباه نکنید اسم پادگانشان این بود احتمالاً . بحث های مهم روشنفکرانه ای هم توی کوپه براه بود .
۴ - دانشگاه تربیت معلم ، را پرسان پرسان پیدا کردم . فکر نمی کردم آنجا آشناهای زیادی را ببینم . هم دانشگاهی های دوران کارشناسی تا مجتبا دوست دیرینه که تنها در دنیای مجازی همدیگر را می شناختیم . ماحصل امتحان این شد که گفته بودم : « امروز عصر آنچنان نمایشنامه ای نوشتم که اگر یه روز بره روی صحنه و به خودم یه بلیط مجانی بدن بگن برو ببین . نمیرم »
۵- بعد از امتحان . برای شام مهمان دو دوست عزیز بودم . حوضخانه و بابای بچه ها . حسابی شرمنده کردند ما را . از همینجا باز از آن دو تشکر می کنم . شب خوبی بود .
۶ - صبح که از امید خداحافظی کردم ، داشت برای کار جدیدش با صدابردار مذاکره میکرد . توی این هفته قرار بود کلید بزند . لوکیش های خوبی را پیدا کرده بود . کار خوبی میشود .
۷- بعد از مصاحبه که به رسم تمام مصاحبه های این مملکت باید نماز و قرآن بلد باشی ، داشتم میرفتم سمت راه آهن که توفیقی شد تا دو دوست را با هم ملاقلت کنم توی کافی نت . چند دقیقه بیشتر نشد اما خوب بود ، زمان نبود وگرنه بیشتر می ماندم .
بندر گمبرون - پایان تصویر برداری
تصویر برداری فیلم کوتاه داستانی بندرگمبرون به پایان رسید .

نویسنده و کارگردان : شهاب آب روشن / دستیار کارگردان : احسان نفیسی / تصویر بردار : حسن بردال / صدا : مهراب بهرامی - مهدی بهرامی /مدیر تولید : احسان نفیسی / برنامه ریز : زهرا کریمی / عکاس : احسان رضایی / تدوین : شهاب آب روشن / تهیه کننده : شهاب آب روشن / بازیگران : داوود اسلامی - نعیمه حمزوی - علی کیکاووسی - رضا غریب زاده - مجید جمشیدی - منیژه آقایی - ایمان رحیمی - رضا کولغانی و ...
خلاصه داستان : زن و مردی تنها ، تصمیم میگیرند که از شهر خارج شوند که اتفاقی همه چیز را تغیر میدهد .
نمایشگاه مجــسمه های موسا عامری پور

این نمایشگاه از ۱۹ تا ۲۳تیرماه در فرهنگسرای طوبا برپا می باشد .
زن به تشدید واژه ی الله خیره شده بود
مرد : من نه یه دوستم براش نه یه خونواده آقای قاضی .
قاضی : خب شما شوهرش هستید .
مرد : ( کمی سکوت ) هیچی ... شما هم حرف منو نمی فهمید .
پس از سه دقیقه
ایستگاه خنده های ممتد
چای سرد ، به استقبال
عابرین پیاده ای
که کیف هایشان پر از قلم هائیست
که فردا رنگ می دهند
کلام صد و چهل و چهارم
هر اونچیزی که از ما دریغ کردی ، تقدیم دیگرون شد .