همیشه قبل از بحث و جدل کردن سر مسائل مختلف شاید بهترین راه برای پیشبرد گفتگو رسیدن به تعارف مشترکی است که محوریت بحث را تشکیل میدهد یا در خلال گفتگو با آن برخورد می کنیم . یعنی دو طرف گفتگو بنشینند و تعاریف خود را نسبت به واژگان و دیدگاه های خود نسبت به مسائل مختلف را شرح دهند . به طور مثال ما نسبت به واژه دوست یا رفیق تعاریفی داریم که طرف مقابل هم تعاریفی دارد که ممکن است مخالف ما باشد ، پس بهتر می نماید که قبل از به کار بردن آن سر دیدگاه های خود نسبت به آن واژه حرف بزنیم ، تنها در یک صورت این امر اتفاق نمی افتد که دو طرف گفتگو یا حداقل یک طرف گفتگو دشمن دیگری باشد .
نویسنده: شهاب
کلام صد و چهل و سوم
ریل ها به هم رسیدن اما ما ...
کلام صد و چهل و دوم
دلخوشی های کوچیک ذره ذره دلخوشی های بزرگ که جون دادن و مردن رو میجون ، می خورن و بعد می بینی هیچی ازشون باقی نمونده . دلخوشی های کوچیک جای دلخوشی های بزرگ رو پر نمی کنن .
طرح آخر - برای رامی
دوست عزیزم جغد بندری من رو به نوشتن نامه ای به ابراهیم منصفی به مناسبت سالروز درگذشتش دعوت کرده . نوشتن نامه همیشه برای من کاری سخت بوده مخصوصا همین آخرین باری که در یک حرکت نمادین برای خانم بهرامــی نو نامه نوشتیم . به همین دلیل بهتر دونستم یکی از اشعار این شاعر و ترانه سرا و خواننده هرمزگانی رو که با دست خط خودش نوشته رو اینجا بذارم . این شعر رو بسیار دوست دارم .
در ادامه متن کامل شعر آمده . (بیشتر…)
کلام صد و چهل و یکم
امشب یک مشت واژه به خوابت می پاشم . فردا سبز می شوند و میوه های یاد مرا ثمر می دهند .
ونســتون و تک پوش خیس
ساعت یک شب می شد وقتی رسیدم آنطرف چهارراه ، برگشت نگاهم کرد و گفت : آتیش داری ؟ نگاهش کردم و خواستم بگویم نه که باز گفت : فندک ؟ با دست اشاره کردم نه . اما می خواستم بگویم برود آن طرف چهارراه همان پیرمرد کفاشی که کنار وسایلش خوابش برده بین انگشتانش یک سیگار روشن دارد . برود همانجا آتش بگیرد . ازش دور شده بودم و او هم رویرش را چرخانده بود سمت خیابان و داشت اسلحه اش را جا به جا می کرد . فردایش گفتند که شب گذشته تمام وسایل کفاش سوخته .
کلام صد و چهلم
تموم فرصتا رو از هم گرفتیم که بهم فرصت بدیم . جالبه ، نه ؟
انسان
سه شنبه این مرد برای اینکه دو نوجوان در دریای بندرعباس غرق نشوند ، جان خودش را از دست داد . فردا عصر در کنار اسکله ی شیلات به یاد این مرد بزرگ جمع خواهیم شد و شمع روشن می کنیم . عبداله ژیانفر مردانه رفت .
پوستر : مرتضا نیک نهاد
هراس از تجمعات بیش از سه نفر
دیده شده در شهری مردم شب ها در پارکی به پیک نیک می رفتند . ساعاتی نگذشته که چند جوان شروع می کنند مثلاً به کتک کاری همدیگر تا اینکه مردم وحشت زده و هراسان وسایل خود را جمع کرده و از محل دور می شدند . ماموران جوانان را دستگیر کرده و با خود می برند و باز فردا شب این جریان تکرار می شود و چندین شب دیگر باز این اتفاق تکرار می شود . اینکه اگر این افراد ارازل اوباش هستند که چرا به صورت موقت بازداشت می شوند . اگر جز ارازل این مملکت حساب نمی آیند قصدشان از این عمل چیست ؟
پ . ن : بدیهی ترین جوابی که به ذهن نگارنده می رسد این است که این افراد با هدف قبلی تنها برای پراکنده کردن مردم دست به همچین اقدامی می زنند .
کلام صد و سی و هفتم
روزی سه وعده سکوت برای این نیمه جان مفید است .

