کلام هشتاد و ششم
صدا کن مرا/صدای تو خوب است/صدای تو سبزینهی آن گیاه عجیبی است/که در انتهای صمیمیت حزن میروید/سهراب سپهری
صدا کن مرا/صدای تو خوب است/صدای تو سبزینهی آن گیاه عجیبی است/که در انتهای صمیمیت حزن میروید/سهراب سپهری
1 – مسابقه داستان های ده کلمه ای با هر کم و کاستی که وجود داشت تمام شد . انتقادهائی هم به همراه داشت که شخصا قسمتی از آنها را بر خود می پذیرم و سعی می کنم در سالهای آینده برگزار کننده بهتری باشم . نتایج انتخاب بازدیدکنندگان تا پایان مهلت اعلام شده به شرح زیر است .
داستانهای شماره ۶ و ۹۷ – ۵ رای / داستانهای شماره ۲۹ . ۶۲ . ۷۸ . ۱۰۸ – ۲ رای / داستانهای شماره ۱۹ . ۲۲ . ۲۴ . ۶۰ . ۷۰ . ۷۶ . ۸۷ . ۹۱ . ۹۳ . ۱۰۳ . ۱۱۶ هر کدام صاحب ۱ رای شدند .
از دو اثری که بیشترین رای را آورده اند تقدیر خواهد شد .
2 – ای کاش در پست پیشین که مربوط به اعلام نتایج و انتخاب بهترین داستان از طرف بازدیدکنندگان وبلاگ بود برخی از دوستانی که نظر داده بودند با ادبیات بهتری دیدگاه های همدیگر را نقد می کردند و نظرات به سمت توهین کردن پیش نمی رفت .
3- دوست خوبم دسامبر سفید من رو به یک بازی وبلاگی دعوت کرد ، غافلگیرم شدم . اگر چه به خاطر نظر سنجی داستانها نمی تونستم پستی بذارم ولی الان به تمام سوالات پاسخ میدم و در ادامه به رسم این بازی ، هفت نفر از دوستانی رو دعوت می کنم که معمولاً با فاصله وبلاگشون آپ میشه . حنیر/ وقتی آسمان به زمین میچسبد/ رهبر/ لاکپشت / استاره / پلاک ۶۶ / ماهی بالی
البته دوستانی هم که با دیدن این پست این بازی رو توی وبلاگشون انجام میدن ، اطلاع بدن که لینکشون رو در پانوشت همین مطلب اضافه کنم . بازی در ادامه
***
بدترین اتفاق زندگی : مرگم / احتمالا همینجوری باشه
بهترین اتفاق زندگی : تولدم
بدترین تصمیم : انتخاب رشته در دبیرستان ( البته تا به حال )
بزرگترین پشیمونی : گوش کردن به حرف خیلی ها
بهترین تصمیم : انتخاب سینما
فرد تاثیر گذار : علاوه بر اعضای خانواده ام دو تن از دوستانم که چیزهای زیادی را ناخواسته به من آموختند .
آرزو : قبل از مرگم واقعا زندگی کنم …
اعتقاد به معجزه : دارم ، پیش اومده . مدارکش هم موجوده … 🙂
خوش شناسی : ۵۰ – ۵۰ بوده تا به حال
شخصیت منفور : مدارکش هم موجوده 🙂
شکستن قلب کسی : نخواستم . اما نا خود آگاه اتفاق افتاده .
دلیل انتخاب نام وبلاگ : بومی است و کوتاه
محبوب ترین فرد در وب : سخته . همتونو دوست دارم …. 🙂
تعریف از خودم : به قسمت لی که بالای صفحه نوشته شده مراجعه شود ( مدارکش هم موجوده )
رییس جمهور بعدی : خدا به خیر کنه …
خوشبختی : چیز پیچیده ای نیست . فقط باید به اطرافمون توجه کنیم .
هلو : لطفاً بفرمائید خودتان با پای خودتان بپرید توی گلو
خدا : چاکریم
امام حسین : اگر دین ندارید آزاده باشید .
اشک : دو بار یکی از دوستانم پشت تلفن گریه کرد ، برای دو اتفاق عجیب .
کوه : فقط کوه گنو . آتشفشانی بوده و الان آب گرم داره . تنها آب گرمی تو دنیاست که ماهی داره . کنارمونه . آ .
فرار از زندان : سریالش رو ندیدم اما یه فیلم هست به نام متهــم بــه مرگ گریخت . اونو حتماً ببینید .
هوش : بگو صفر .
ایمان مبعلی : به فوتبال دیگه مدتی توجه نمی کنم اما می خواین در مورد ایمان قلبی براتون حرف میزنم ؟ 🙂
ویولن : قبلا خیلی دوست داشتم یاد بگیرم . الان اون حس گذشته رو ندارم بهش …
رنگ چشم : قهوه ای جزغاله شده ..
رنگ مورد علاقه : سبز – سورمه ای – کرم ترکیب شده با سورمه ای – سپید
کلام آخر : به نام خدا هستم . من کوچک تر از اونی هستم که نظری داشته باشم اما به نظرم برنامه خوبیه فقط یکم وقتش رو زیاد کنید . 🙂
– حالا تا ایستگاه اتوبوس منو همراهی می کنی ؟ در سحرگاه ۱۴ دی ماه .
قریب به یک ماه و هفت روز پیش زمانی که فراخوان دومین دوره داستانهای ده کلمه ای را اینجا می گذاشتم هیچ وقت تصور نمی کردم که ماحصلش بشود ۱۱۸ اثری که توسط ۲۸ شرکت کننده ارسال شود . جا دارد همینجا قدردان زحمات دوستانی باشم که در این حرکت یاری ام کردند ، همچنین دوستانی که از طریق وبلاگهایشان زحمت انتشار فراخوان را کشیدند . و حتی دوست ناشناسی که فراخوان داستانهای ده کلمه ای را در اینجا قرار داده بود . همانطور که پیش تر اشاره کردم ۱۱۸ اثر رسیده بود که بعد از گذشت چند روز از ارسال داستانها احساس کردم به تنهائی امر خطیر داوری آثار را انجام ندهم به همین خاطر در شرایط حساس انتخاب و داوری از دو دوست دست به قلم یاری گرفتم . داوری آثار چند مرحله داشت . در مرحله اول آثاری که روایت های داستانی داشتند را از آن دسته آثاری که روایت های غیر داستانی داشتند جدا کردیم . تمامشان را با مشخصات در فایل اول قرار داده ام . از بین آثاری که روایت های داستانی داشتند ۲۲ اثر انتخاب شد که می توانید آنها را در فایل دوم مشاهده کنید . این مرحله ی دوم انتخاب ها بود که داوری در بین همین آثار انجام شد . بنا به صلاحدید داوران به جای سه اثر برگزیده ، پنج اثر را به عنوان آثار برگزیده و پنج اثر را به عنوان شایسته تقدیر در نظر گرفتیم که علاوه بر ادامه متن در فایل دوم قابل مشاهده هستند . البته لازم به ذکر است که برخی آثار را به خاطر برخی مسائل از جمله یک واژه بیشتر یا غلط املائی و نگارشی از دور مسابقه حذف نکردیم . صاحبان آثار برگزیده و شایسته تقدیر آدرس دقیق پستی خود را به این ایمیل shahab.abroshan@gmail.com ارسال کنند . البته یک خبر خوب دیگر هم برای صاحبان ۲۲ اثری که در فایل دوم هستند دارم که از طریق ایمیل برای تک تکشان شرح داده و مدتی بعد به صورت علنی در همین مکان اعلام خواهم نمود .
File 1 – MS Word / File 2 – MS Word / File 1 – PDF / File 2 – PDF
بیانیه هیئت داوران :
داستانهای ارسالی حجم غیر قابل پیش بینی داشتند . با توجه به اینکه هدف برگزیدن ، داستان های فلش فیکش بوده است ، عنصر روایت نقش پررنگی در این مسئله دارد . بنابراین داستانهائی که بیشتر به صورت کاریکلماتور و یا SMS بوده اند از بخش مسابقه خارج شده اند . در مرحله داوری سه معیار روایت داستانی ، بدیع بودن اثر و استفاده صحیح از امکانات کلمه مد نظر قرار گرفته که ۵ اثر زیر به عنوان برگزیده شناخته شدند .
« هیچ اولویتی در آثار برگزیده وجود ندارد . ترتیب تنها بر اساس شماره ی اختصاصی هر داستان صورت گرفته »
6 – مجرد
مجرد بود اما چراغ خواب اتاقش ، خاطرات وحشتناکی داشت . « رجبعلی محبی »
۹۱ – هزار خاطره یک … هزار خاطره دو … هزار خاطره سه … فروخــ.. « محسن مریدی »
۹۷ – دستهایش را گرفتم و لبخند زدیم . گوشش را با شانه اش خاراند . « مهناز سپهری »
۱۰۸- میخوامت… دست خودم نیس . دلامصب… الو قطع نکن… گه خوردم « احسان نفیسی »
۱۱۲- زن بیهوش بود
– واای چقد نازه
کاش سقطش نمی کرد
بی رحم « حامد علیپور »
با توجه به عنصر روایت و همچنین نگاه داستانی ۵ اثر زیر از سایر آثار ارسالی به رای هیئت داوران نزدیک بوده و پس از رقابتی نزدیک شایسته تقدیر شناخته می شوند .
۲۴- بعد از سالها گفت دوستت دارم اما من خوابم می آمد . « ثریا »
۲۹- عکاسی میکردم . قبایش را روی دوربینم کشید ، من دختر بودم « مریم ضرابی »
۷۳- بعد عقدم شنیدم ناصر مفقودالاثر نشده از جنگ برگشته « صبا سلمانزاده »
78 – ۳۰۱۰
متقاضیان فرزند ؛ دقت کنید ! نمونههای فروختهشده را پس نمیگیریم . « نرگس محمدی »
۱۰۴- موها و بدنش می سوخت . آرزو کرد ، خرافات هم آتش می گرفت . « مریم سادات پور »
***
یک خبر برای شرکت کنندگان هرمزگانی : تمامی دوستان هرمزگانی شرکت کننده به ورک شاپ « فلش فیکش » که در پیرو همین مسابقه برگزار میشود دعوت میشوند . عزیزانی که مایل به شرکت در این ورک شاپ یک روزه هستند ، حضور خودشان را از طریق ایمیل اعلام کنند تا جزئیتات برگزاری ورک شاپ برایشان ارسال شود .
تمامی بازدیدکنندگان وبلاگ نیز تا ۱۵ دیماه فرصت دارند شماره داستان مورد علاقه خودشان را در بخش نظرات همین مطلب بفرستند . به بهترین اثر انتخاب شده از سوی بازدیدکنندگان هدیه ناقابلی اهدا میشود . برای راحتی کارتان فایل شماره ۱ را نظاره کنید .
گفتاری به روی تصاویری که شرحش در فیلمنامه اصلی آمده شنیده میشود . ( جــنــسـیت صدا فعلا مشخص نیست )
صدا : روزی که خداوند داشت همه چیز را بین همه تقسیم می کرد ، من دیر رسیدم ، خیلی دیر . آنقدر دیر که همه رفته بودند و چیزی باقی نمانده بود … من و خدا تنها ماندیم . تنهای تنها … پس همانجا بود که خداوند تمام تنهائی زمین را به من هدیه داد …

۱ – این پرچم یعنی اینکه هم پائیز تمام شد و هم مهلت ارسال داستانهای ده کلمه ای . ممنونم از همتون . امسال همراه با اعلام این فراخوان چند اتفاق خیلی خوب برام پیش اومد که هفت روز دیگه همراه با پست ویژه مربوط به اعلام برگزیده ها خدمتتون عرض می کنم .
۲ – امروز سیل عظیم پیامهای تبریک شب یلدا به گوشیم فرستاده شد که همشون زیبا بودند . تصمیم گرفتم همشون رو بذارم اینجا.
سلام شهاب جان شب یلدات خوش ، یاد یلدای سال قبل مبارک / یلدا یادگار نام وطن میوه پائیزی ایران ، عروس زمستان در راه است . آن را بر سر سفره مهر خود بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم . یلدا فرخونده (۲) / یلداتون هم خوش بگذره / هندونه بیار قاچ کنم لپتو بیار ماچ کنم ! زودتر از همه یلدا مبارک (۲) / یلدات مبارک / عمرتون ۱۰۰ شب یلدا ، دلتون قد یه دریا ، توی این شبای سرما ، یادتون همیشه با ما . (( یلدا مبارک )) . / سلام ، یلدا مبارک / همه لحظه های پایانی پائیزت پر از خش خش آرزوهای قشنگ … یلدا مبارک / دلخوشک ترین بهونه سال واسه خندیدن و با هم بودن ارزونی دلهای مهربونتون / تو میری و من فقط نگاه می کنم ، تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم ، بی تو یه عمر فرصت برای گریستن دارم ، اما برای دیدن تو همین یک لظه باقیست ، تا یلدائی دیگر انتظارت را خواهم کشید ./ یلدا یعنی یادمان باشد زندگی آنقدر کوتاه است که ۱ دقیقه بیشتر با هم بودن را جشن بگیریم . / گیسوی سیاه ننه سرما بر بلندای باغ یلدا پیداست ، بیا به باغ یلدا شویم و گل یخ بچینیم . یلدایت همیش سبز باد / اونائی که تو پرانتز نوشتم ۲ دو بار نخونید 🙂 . دو بار برام فرستاده شده البته با کمی تغییر …
3 – یلدای همتون مبارک
( خوب می دونن یارانه ها رو کی بردارن ، ملت غرق شادی شب یلدا هستند فعلا ً . شاید )
روزی می رسد که من رفته ام و سایه ام را باد خواهد برد ، هر شب نگاهت به آسمان باشد ، شاید ستاره ای بدرخشد … / رضا
– احساس تنهائی می کنید؟
_ چه سوال عجیبی …
تا حالا کسی اینو ازم نپرسیده بود …
به قرآن مجیدِ آیه آیه ، دلم هر روز و شو سوی تو آیه / مهـــــران مدیری ، آلبوم دارکـــوب
دلتنگی شاید حسی باشد که گاهی هنگام مرگ ، شاید ، شاید به سراغ آدمی بیاید . اینکه فکر کند چقدر روزهای خوبی توی زندگی اش بوده و حالا دلش برایشان تنگ شود . چقدر روزهای بدی بوده و دلش برای آنها هم تنگ شود . تمام آنهایی که هر روزه جلوی چشمهایش بوده اند . حرف زده اند ، غذا خورده اند ، زندگی کرده اند و او هم جزئی از آنها بوده که ممکن است دیگر نبیندشان ، دلش برایشان تنگ شود . اینکه حالا همه آنها چیزهای دیگری را تجربه می کنند که او دیگر نمی تواند تجربشان کند . خودش دلتنگی بزرگی است که واژه ها توانائی بیانش را ندارند …
بدتر از آن هم زمانیست که زنده باشد و دلش تنگ باشد …
پ . ن : من حالم خوب است . این پست همینجوریه …