من یک شهروند اقلیتم. یک شهروند اقلیت زندانی. یک نفر در اقلیت هفتاد میلیون جمعیت یک کشور که تک تک این جمعیت همگی در اقلیتند. من یک شهروند اقلیتم.
جامعه ای که بستر پرورش دزد و قاچاقچی و قاتل و کلاهبردار و … است، نمی تونه با حذف دزد و قاتل و جنایتکار به شرایط ایده آل برسد. پس از اعدام یک خلافکار چند خلافکار دیگر بدنیا می آید.
کثیفی فیس بوک به اینه که از درد می نویسی لایک می خوره.
از بدبختی می نویسی لایک می خوره.
امشب اومدم بنویسم : دیدن بچه ای که خودش نمی دونه تا چند روز دیگه بیشتر زنده نیست، و داره با مرگ دست و پنجه نرم می کنه وحشتناکه. دیدم قراره لایک بخوره ننوشتمش تو فیس. ای… به لایک. لایک ماهیت نوشته ها رو تغییر داده.
یه عده هواپیما رو دزدیدن، بعد رفتن یه جایی نشوندنش، حالا هم نمی دونن چه کار کنن، یا نمی تونن. احتمالا همشون زنده ان. یا حداقل بیشترشون.
احسان برای رو زن چیز خوبی نوشته بود اینجا.
۸ مارس هم امد و رفت، بی ان ک بدانیم زنان سبز این سرزمین در این نابرابری جمعی، نابرابرترند!

جشنواره فیلم برگزار کردن می تواند بهتر باشد اگر :
۱- همه عوامل برگزاری یک تیم باشند، قبل از شروع جشنواره با هم هماهنگ کنند که بعدا هی توپ را به زمین هم شوت نکنند.
۲- سینماداری صرفا جداکردن آقایان به عنوان مجرد از باقی تماشاچیان نیست. این است که بتواند در لحظه مناسب بهترین تصمیم را برای رضایت تماشاچیان بگیرد. این را به سینمادار بفرمایید که دوران جشنواره با روزهای عادی فرق می کند. احترام به مخاطب واجب است.
۳- بلیط های یک سانس را اگر دادید به دوست و آشنا و همکار و فامیل اشکال ندارد. اما حداقل اگر آنها میلشان نکشید بیایند بعد از یک زمانی صندلیشان را بفروشید به باقی مشتاقان پشت در. جشنواره است و سانس ها محدود. مخاطب ها هم زیاد. حیف است علاقمندان را پشت در نگه دارید و صندلی های توی سالن خالی بماند. (اتفاقی که زمان نمایش ردکارپت پیش آمد)
۴- هنرمندان جدی ترین مخاطب جشنواره ها ی هنری هستند. و ایشان در اولویت بهره بردن از برنامه های جشنواره . در هر جشنواره ای تسهیلاتی برای هنرمندان در نظر گرفته می شود.
۵- جشنواره برگزار کردن چیزی فراتر از اعلام جدول و بلیط فروشی است. جنب و جوش در جشنواره ها مهمترین رکن است. بدست آوردن همچین فضایی کمی خلاقیت می خواهد و کمی مشورت و هماهنگی.
۶- وقتی سیستمی برای اولین بار قرار است به کار برده شود، قبل از آن امتحان می شود. زمانی که مردم توی سالن منتظر فیلم نشسته اند موقع مناسبی برای این کار نیست.
۷- ضمن تشکر از عوامل برگزاری جشنواره تقاضا می شود در سالهای آینده دقت بیشتری به خرج داده و کمی بیشتر به مخاطب ها احترام بگذارند. احترام از دیدن فیلم مهمتر است.
سی و پنجمین سالگرد آغاز دوران به صف ایستادن مردم ایران برای گرفتن بدیهی ترین حقوق خود مبارک.
ما تنها در صف ایستادن نداشتیم که با انقلاب خدا رو شکر به این مهم دست یافتیم.
شاید درخواست تکراری باشد اما از مسئولینی که پروژه های عمرانی را در هرمزگان به دست می گیرند تقاضا داریم برای ضایع نکردن خودشان و امید واهی ندادن به مردم، از نصب تابلوهای روزشمار دست برداشته و انرژی شان را به کاری که قرار است فلان روز تمام کنند بگمارند، شاید نتیجه ی بهتری داد. با تشکر.
مساله ی بخشیدن بخش هایی از استان هرمزگان به فارس و تبعات منفی اش که یکی از مهمترین مسائل چند وقت اخیر استان هرمزگان بشمار می آید کماکان در هاله ای از ابهام قرار دارد. عد ه ای هم در این میان با بی تفاوتی این مساله را یک امر عادی و کاملا طبیعی جلوه داده و با ارجاع به تقسیمات کشوری به سالهای دور آن را یک حق طبیعی می دانستند. در این میان رسانه های خیانت کار ملی این جریان را با خبرهای ریز و درشت، تمام شده اعلام نموده و نقش آتش بیار معرکه را به خوبی ایفا کرده که این خودش جای بحث دارد. همچنین شبکه ی استانی مرکز خلیج فارس نیز با ترس و بی عرضگی تمام، اخبار و جریانات پیرامون مساله جداسازی را پشت تمامی برنامه های دست چندمش مخفی کرده و از آن سخنی به میان نمی آورد. اما مسائلی که این روزها مطرح می شود تلخی را ماجرا را بیش از پیش می کند.
۱– وجود روستاهایی از استان فارس نزدیک به مرز استان هرمزگان که هنوز آب و برق ندارند.
۲– رها کردن قریب به ۲۰۰ زن و مرد معتاد شیرازی در منطقه ی کهورستان هرمزگان.
در مساله ی اول جای این سوال دارد؛ استانی که هنوز برای خدمات رسانی به چند روستای کوچک خودش اندرخم یک کوچه است، چگونه می خواهد باعث آبادنی چندین بخش و شهرستان دیگر بشود؟
و مساله ی دوم چیزی نیست جز توهین آشکار مسولین استان فارس به مردم هرمزگان. حتی اگر بحث جداسازی را یک مساله ی در سیستم های بالادست بدانیم که هیچ ارتباطی به مسولین استان فارس نداشته باشد (که بعید است نداشته باشد) این اتفاق و تصمیم چیزی جز توهین مستقیم و آشکار به مقام انسانیت و مردم یک استان نیست.
از سال ۸۸ تا کنون بیشمار افرادی به خاطر انتخابات کذایی که قرار بود ا.ن از صندوق بیرون بیاید کشته شدند، یک بار کسی پیگیری نکرد که عامل آن همه خونریزی در خیابانها کیست؟ (ما هم اصلا نمی دانیم). مادر ستار بهشتی و بهشتی ها هنوز داغدار بچه هایشان هستند. اما الان یک دفعه یادشان آمده که پگاه آهنگرانی باید محکوم شود. خدا را شکر پگاه آهنگرانی محکوم شد و الان ثبات به جامعه بازگشت و عدل به معنای واقعی خودش برقرار شد…