چه عاملی باعث می شود که یک اداره بین هنرمندان یک رشته تمایز قائل شود؟
محمدرضا رکن الدینی به یک موردش اشاره کرده است. می توانید متنش را اینجا بخوانید.
۱- سالروز بالابردن دست حضرت علی (ع) توسط پیامبر، که بی شک رمز تداوم اسلام در آن روز نهفته است، در جامعه ی اسلامی ایران، ماموران گمنام امام زمان، به دختران نخست وزیر امام خمینی که پس از انقلاب اسلامی، هشت سال در دوران جنگ مسئولیت سخت نخست وزیری را به عهده داشته است، آنچنان پیشنهاد بی شرمانه ای می دهند که از ذکرش در اینجا معذورم. لازم به ذکر است که علاوه بر پیشنهاد بیشرمانه، دست ایشان را نیز گاز گرفته اند.
۲- اگر در آوردن از حصر برایتان از نوشیدن زهر هم تلخ تر است، آن عوضی هایی که گذاشتید به عنوان نگهبان را عوض کنید.
۳- احسان پیشنهاد عجیبی داده اینجا.
۱- آن دسته از عزیزانی که با ارجاع به اولین تقسیمات کشوری و لینک دادن به تصاویر موجود در ویکیپدیا (تصاویری که در آن هرمزگان کنونی به استان های کرمان و فارس تعلق داشت) سعی در توجیه و طبیعی جلوه دادن جدا سازی شهرستان های استان هرمزگان و واگذاری آن به استان فارس دارند، آیا با نشان دادن مثلا نقشه های اولیه ایران، یا تصاویر ایران در دوره ی قاجاریه و یا صفویه که این تقسیمات نبود ول کن معامله می شوند؟ یا اینکه با نشان دادن یک سری نقشه که در آن بحرین جز ایران بوده می شود یک حرکت زیبا برای بازپس گیری بحرین انجام داده و آنها مثلا حمایت کنند؟
۲- چیزی که بیش از هر چیزی به چشم می خورد، ادامه دار بودن داستان کندن بخشی از یک استان و بخشیدن آن به یک استان دیگر است. سالهای گذشته همین درگیری ها برای گچساران، بخشی از بوشهر، آمل و … هم بوده است. جالبی تمامی این داستان ها واسطه گری امام جمعه و پیگیری اوست تا حل و فصل این موضوع. خب این بار شاهد حضور جدی حجت الاسلام نعیم آبادی هستیم و پیگیری های ایشان برای جدا نشدن بخش هایی از استان هرمزگان.
۳- عجیب تر از هر چیز آزادی بوجود آمده برای اعتراض ها در سطح جامعه است. از مقابل ساختمان استانداری گرفته تا فرمانداری و صدا و سیما. چه عاملی باعث شده دستگاه های امنیتی جامعه به راحتی برخوردی با این اعتراض ها و دفعاتش نداشته باشند؟ کما اینکه در گذشته همچین اعتراض هایی را از اهالی شهرستان بندرعباس ندیده ایم. چه برای معدن فاریاب، چه فولاد هرمزگان و مسائل کوچک و بزرگ دیگر که شهروندان هرمزگانی با آن دست و پنجه نرم کرده اند.
۱- امروز آنهایی که در زمان احمدی نژاد «خفه خون» گرفته بودند بهبود پیدا کرده و دهنشان برای اعتراض باز شده و حالا یادشان آمده به دولت اعتراض کنند. تازه کفش هم پرت می کنند. به هر حال این بهبود از لال شدن و خفه خون گرفتن به نعره های اعتراضی خودش یک حرکت است. اگر چه می دانیم این حرکت یک جریان سینوسی است و دوره های بعد باز به حالت «خفه خون» باز می گردد». (بعضی ها تا چه موقع می خواهند نان به نرخ روز بخورند؟)
۲- دردسرهای استان هرمزگان کم نبود، بحث جداسازی بخشی از آن هم پیش کشیده شده است.
۳- مسئولین دلسوز و آینده نگر استان فارس که نه تنها قلبشان برای آبادی استان فارس می تپد بلکه الان دلشان برای آبادانی قسمتی از خلیج پارس هم آتش گرفته، بهتر است کمی کلاه خودشان را بچسبند که باد نبرد، حواسشان را به تخت جمشید جمع کنند که تکه تکه اش را غارت کرده و برده اند، دریاداری پیشکششان.
۴- نمایندگان محترم هرمزگان خسته نباشید. (رسیدیم پلیس راه بیدارتان می کنیم).
خفه خون اصلش خفقان است
یکی از خبرهایی که چندی پیش در شبکه های مجازی به اشتراک گذاشته می شد، خبر الحاق بخشی از استان هرمزگان به فارس بود تا استان فارس هم به دریا بپیوندد. از آنجایی که بیشترین آمار به اشتراک گذاشته شدن این خبر از خبرگزاری تابناک بود، این احتمال می رفت که این عمل نوعی شایعه پراکنی برای آماده سازی اذهان عمومی باشد که در نهایت طی یک حرکت، اقدامات جدی تری صورت بگیرد. اینکه یک استاندار بخواهد با رفتارهای اینچنینی که جز تفرقه بین مناطق مختلف کشور سود دیگری ندارد، دست به تصمیمات نسنجیده بزند، نشان از نگاه مرزبندی شده ی افرادی است که حتی بر مسندهای سیاسی این کشور می نشینند.
نمایندگان و استاندار فارس باید بدانند که ادامه دادن این کار نه تنها سودی برای استان فارس نخواهد داشت بلکه نگاه بخشی از استان هرمزگان را نیز نسبت به خیلی چیزها عوض می کند.
پ. ن ۱: چند سال پیش هم که همین مساله باز مطرح شده بود، یکی از اهالی پارسیان که آن زمان جزئی از این طرح برای الحاق به استان فارس بود به نکته ی مهمی اشاره کرد. اینکه بعد از این تصمیم اهالی شهرهای الحاق شده برای انجام کارهای مهم اداری خود مجبورند کیلومترها دورتر مسیری را بپیمایند تا به شیراز برسند. در صورتی که تا مرکز استان هرمزگان فاصله ی بسیار کمتری لازم است. کاملا واضح است این عمل جز یک تصمیم احساساتی چیز دیگری نیست که تنها آسیبش را یک عده از اهالی شهرهای کوچک می بینند.
پ.ن ۲: راستی، شهرستان های لار و عوض و گراش از لحاظ فرهنگی و گویشی نزدیکی بیشتری به استان هرمزگان دارند تا فارس. گفتم فقط در جریان باشید.
یکی برود یک سری از این احمق های عقده ای که توی ورزش کشور نشسته اند را بردارد ببرد توی موزه، در یک سال اخیر این دومین بار است که ورزشکاران زن ایرانی به خاطر تصمیم احمقانه که برآمده از ذهن منحرف مسئولین مربوطه بوده با ناکامی روبرو می شوند. بعد از رکورد شناگر زن ایرانی این بار هم ورشکاران زن رشته ی کاراته به خاطر یک تماس تلفنی از ادامه ی مسابقات بازماندند. جزئیات خبر را می توانید اینجا بخوانید.
۱- اعتراض به نابودی کتابخانهی شهدا در فضای مجازی بابی شد بر اینکه شکاف عمیق بین هنرمندان هرمزگانی نمود پیدا کند. اینکه در یک حرکت جمعی چقدر می تواند دو دستگی یا حتی چند دستگی وجود داشته باشد. البته می توان از چند منظر دیگر هم به آن نگاه کرد، اینکه چه تعداد از افراد دغدغه های فرهنگی دارند یا نه. یا اینکه اصلا چه تعداد می توانند با اعتراض کردن به اعتراض دیگران خودشان را متفاوت نشان دهند. یا اینکه چه تعداد می توانند با دید تمسخر به یک مساله نگاه کنند و تمام تلاش های جمعی یک عده را زیر سوال ببرند. یا اینکه چه تعداد افرادی که در گوشه کنار وادی هنر ایستاده اند بهتر است به کارهای عمرانی و راه و ساختمان بپردازند تا دغدغه ی هنری که این را به وضوح می شد در برخورد به اصطلاح روشنفکرنمایانه ی آنها با بیانیه ی جمعی از هنرمندان۱ دید.
۲- جشنواره فیلم اردی بهشت چندی پیش تمام شد. چیزی که بیش از پیش اتفاق خوش یمنی می نمود، بخش فیلم جشنواره بود (که البته داوری بخش استانی و همچنین ملی آن نقد هایی را در فضای مجازی بدنبال داشت). و چیزی که بی شک جز عقب گردهای جشنواره محسوب می شد بخش عکس آن بود، چه در تعداد عکس های ارسال شده و چه در کیفیت آنها.
۳- متاسفانه به خاطر عدم دیدن فیلم کوتاه یا کم دیدن این دست آثار توسط اکثر مخاطب های جشنواره ی فیلم اردی بهشت و قضاوت های یکسویه آنها، باعث شناخت ناقص این دست سینما دوستان در باب فیلم کوتاه شده است. هر زمان که مخاطب توانست سینمای کوتاه و بلند را از یکدیگر به غیر از المان هایی چون زمان آن تفکیک کند، بی شک با دید بازتری به تماشای فیلم های کوتاه مخصوصا فیلم های فرمگرا می نشیند. پیشنهاد این است که با حفظ مولفه ی فرمگرا بودن برای بخش ملی، بخش جنبی جشنواره به نمایش فیلم های کوتاه خارجی بپردازد تا مخاطب های جشنواره شناخت بهتری نسبت به فیلم کوتاه دست یابد.
۱- جمعی از هنرمندان و اهالی فرهنگ در هرمزگان بیانیه ای را برای جلوگیری از نابودی کتابخه ی شهدا و کتاب های درون آن صادر کردند، که بخش اعظم مخالفان آن بیانه را خود هنرمندان تشکیل می دادند.
۱- تا قبل از اینکه یک خیابان از پشت کتابخانه ی شهدا عبور کند ملت با چتر نجات خودشان را به کتابخانه می رساندند که حالا با وجود این خیابان شرایط عبور و مرور برای کتابخانه سخت شده است؟
۲- تخریب یک کتابخانه با تبدیل آن به محیطی غیر از فضای فرهنگی هیچ تفاوتی نمی کند. (آن دسته از عزیزانی که می گویند که تخریب نمی شود اما تغییر کاربری می دهد توجه کنند)
۳- آن چیزی که این مملکت بیش از هر چیزی به آن نیاز دارد فضاهای فرهنگی است،(تا حداقل یک سری افراد با رفتارهای غیر فرهنگی با کشیدن خیابان به حریم دریا تجاوز نکنند).
۴- مگر خانه ی شهریاران جوان یه غیر از یک سالن کوچک چه داشت که کم کم تبدیل شد به یکی از پاتوق های فرهنگی توی این شهر که توی همان سالن کوچک از برنامه ها و جلسات مختلف فرهنگی گرفته تا نمایشگاه نقاشی و پوستر هم در آن برگزار می شد. حتی در آن سالن کوچک فیلم هم نمایش داده شده بود. فرض بگیرید بخشی از کتابخانه ی شهدا باز در اختیار هنرمندان قرار بگیرد…
۵- فرض بگیرید که یکی از انجمن ها مثل انجمن شعر یا داستان یا هردویشان به کتابخانه ی شهدا انتقال پیدا کنند. آیا دوباره با احیای فضای کتابخانه و تشکیل جلسات شعر و داستان رونق به آنجا باز نمی گردد؟
۶- آیا به جای صرف انرژی برای ثابت کردن اینکه تمام تصمیمات گرفته شده برای تخریب یا تغییر کاربری کتابخانه ی شهدا درست بوده و کاملا منطقی است بهتر نیست کمی برای جان گرفتن کتابخانه ی شهدا انرژی بگذاریم؟
۷- چیزی که این مملکت به آن احتیاج دارد فضاهای فرهنگی است. حتی در دل مراکز تجاری که عین قارچ در این شهر سبز شده اند.
بعد از دولت نهم و دهم، ارگانی که بیشترین ضربه را به ملت شریف ایران زد، صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بود، با دروغ ها، با تصاویر ناقص و گنگ از وضعیت مملکت، با حمایت های احمقانه از رییس جمهوری که از ۸۴ یر سر قدرت آمد…
شاید یکی از بهترین و مهم ترین شبکه های اجتماعیِ چند سال اخیر در ایران را بتوان «گوگل ریدر» یا «گودر» نامید. شبکه ای که توانسته بود بسیاری از ایرانی هایی که دغدغه امور اجتماعی و سیاسی داشتند را یکجا بکشاند. شبکه ای که با امکانات ساده اما مفیدش به وبلاگنویسی رنگ و بوی تازه تری داده بود. اما متاسفانه در سال ۹۰ با تغییرات اساسی، امکان داشتن یک اکانت شخصی و ارتباط با اکانت های دیگر از گودر حذف شد و فضای کاری آن شمایل جدیدتری گرفت.
با حذف شدن این امکانات کاربران این شبکه به سایر شبکه های موجود نقل مکان کردند. عده ای به فیس بوک، عده ای به توئیتر، و عده ای هم به گوگل پلاس (شبکه ای که چند ماه قبل از تغییر گودر، گوگل آن را راه اندازی کرده بود) راهی شدند. عمده کاربران به دو شبکه ی اجتماعی توئیتر و پلاس مهاجرت کردند. که در این میان کم کاری وبلاگ نویسان و رکود فضای وبلاگ نویسی باز فضای بلگستان را تحت تاثیر خود قرار داد.
تولید محتوا که یکی از مهمترین دغدغه های وبگردان و مخاطبان همیشگی شبکه های اجتماعی است در این میان یه یک مساله جدی تبدیل شد. مساله ای که با یک نگاه اجمالی به این دو شبکه ی مهم پر کاربر درمیابیم که چقدر از یکدیگر دور هستند.
کاربرانی که تا دیروز به عنوان مهره های اصلی تولید محتوا در گودر فعال بودند، امروزه در توئیتر جز غرغرهای مبتذل و جمله های سطحی چیزی را تولید نمی کنند. انگار اکثرا در تلاشند تا در ارائه جمله های به ظاهر جالب و طنز، طنازی خود را به رخ دیگران بکشند. حالا این طنازی ها از اعلام گرسنگی دم صبح، ظهر و شبانگاهی گرفته تا بیان شخصی ترین مسائل افراد همچون مسائل جنسی. یک توئیت خوب در نهایتِ تلاش خود تبدیل به یک استاتوس می شود در پیج توعیتر در شبکه ی اجتماعی فیس بوک. فیس بوکی که هر روز اکثریت کاربران آن (عموما افراد عادی جامعه هستند) بیشتر به سمت ابتذال کشیده می شوند.
اینکه در سایر کشورها نقش شبکه های اجتماعی همانند توئیتر چیست و در ایران به چه ابزاری تبدیل شده جای بحث دارد.
چندی پیش با دوستی که تحصیل کرده ی رشته ی مدیریت دانش بود در مورد شبکه های اجتماعی بحث می کردیم. بر اساس مطالعات انجام شده با وجود یک شبکه ی اجتماعی، و تحلیل داده هایی که بین افراد آن شبکه رد و بدل می شود، می توان به شناختی از یک جامعه دست یافت که به راحتی محتوای مورد نظر را از بیرون به آن جامعه تزریق کرد. حالا این جامعه می خواهد آمریکا باشد. می خواهد ایران باشد. قدرت در دست هر کسی باشد آن کاری را که بخواهد می کند. حالا از این شبکه های اجتماعی که اغلب کاری جز تولید محتواهای چرند ندارند چه تحلیل هایی می خواهد ارائه شود؟
چه بر سر ملت آمد که آن زمان از دل شبکه های اجتماعی به دل خیابان ها آمدند و شعارهای سبز دادند و خون دادند، حالا پای سریال های جم تی وی نشسته اند و توی شبکه های اجتماعی کرسی شعر تفت می دهند؟
پ.ن : همین چند روز پیش بعد از بازی ایران و ایتالیا، هموطنان غیور به پیج یکی از بازیکنان تیم والیبال ایتالیا رفته و تا جایی که می توانستند او را فحش کش کرده اند. حالا این بازیکن چه هیزم تری به آنها فروخته خدا می داند.
پ.ن ۲: اینکه ابتذال کی پایش را از روی گلوی مردم این سرزمین بر می دارد خدا داند!