همیشه «به اصطلاح» اصولی و با ظرافت اطرافیان را قهوهای کردن نشان از منطقی بودن و درست فکر کردن نیست. کافیست ببینید این رفتار با خودتان چه می کند، حس خوبی نداشتید بدانید طرف مقابلتان را خود خواسته یا نا خواسته قهوهای کرده اید.
یک لطیفهی خندهندار : یک نفر خلاف وارد اتوبانی میشود، رادیو را روشن می کند، اخبار می گوید که یک نفر امروز به صورت اشتباه وارد اتوبان شده است و دارد خلاف طول اتوبان را طی می کند، رانندگان حواسشان باشد .طرف می گوید :خب اینها که تعدادشان بیشتر از یکی است.
چرا مستقیم حرفی که باید بزنید را نمی زنید؟
اگر به نباید است بگوئید نباید.
اگر به باید است بگوئید باید.
مخاطبتان یا بی شعور است یا با شعور. با شعور باشد که خودش راهش را می گیرد و می رود. اصرار به هیچ چیز نمی کند.
بی شعور باشد که حداقل وجدان خودتان را راحت کرده اید و برای یک بار هم که شده رک و پوست کنده به مخاطب بی شعورتان گفته اید که چی از چه قرار است.
فرداروز شاکی نمی شود که چرا نگفته اید.
چه لذتی دارد در لفافه و پشت رفتارهای غیر عاقلانه حرفی را زدن؟
پ . ن : پیرو اتفاقاتی که امروز افتاد. البته برای من هوز روز سه شنبه است.
خون چه کسی رنگین تر است ؟ مذکر یا مونث ؟
شما جز کدام دسته از کاربران فیس بوک هستید؟
۱ – آن دسته از مذکرهایی هستید که مونث ها را بیشتر مورد توجه قرار می دهند؟
2 – آن دسته از مونث هایی هستید که مذکرها را بیشتر مورد توجه قرار می دهند؟
3 – آن دسته از مذکرهایی هستید که مذکرها را بیشتر مورد توجه قرار می دهند؟
4 – آن دسته از مونث هایی هستید که مونث ها را بیشتر مورد توجه قرار می دهند؟
5- آن دسته از مونث / مذکرهایی هستید که جنسیبت برایتان فرقی نمی کند؟
هیچی فقط جای سوال بود. همین.
۳ – می شود روز تولدم را فراموش نکنی؟
چیزی که در این بین کمی شوخی به نظر می رسد قابلیت یادآوری روز تولد افراد در فیس بوک است.
اینکه شخص چگونه مطلع می شود که فلان روز، روز تولد دوستش است به خود شخص مربوط می شود. اما وقتی شبکه ای به نام فیس بوک خودش این عمل را بین هزاران کاربر فریاد می زند نه تنها از رسم ادب دور شده بلکه نوعی ریای دسته جمعی را اعمال می کند که باعث دلخوشی فرد مقابل می شود از نوع مجازی و کاذب اش.
انسان ها در دنیای واقعی به دنیا می آیند، با گوشت و پوست و استخوان هایشان قد می کشند و بزرگ می شوند. برای انسان های زیادی دارای ارزش اند، در جوامع کوچک و بزرگی که شامل خانواده – دوستان و محل کارشان می شود با انسان هایی سر و کله می زنند که از جنس خودشان هستند، شاید درخواست از فیس بوک که شما به باقی دوستانم که در فضای مجازی هستند و تنها بخشی که مربوط به دنیای مجازی و فضای فیس بوکشان را در آنجا ارائه می دهند، اطلاع بده که روز تولدم را به من تبریک بگویند کمی بی انصافی به نظر می رسد. ظلمی که بعضا کاربر در حق خودش می کند. در این شرایط شش موقعیت اصلی پیش می آید که معمولاً خارج از اینها نیست.
۱- دوستی که تنها در فیس بوک دوست من است، در فیس بوک به من تبریک می گوید: خب باید به سیستم فیس بوک خسته نباشید گفت که به دوست فیس بوکی من یادآوری کرده تا روز تولدم را که خودم در بخش اطلاعات مربوط به تولدم افزوده ام تبریک بگوید. فیس بوک جان خسته نباشی. من علاقه ی زیادی به خواندن تبریک های فیس بوکی دارم که خودم از طریق تو یه همه دوستانی که حتی لحظه ای مرا ندیده اند و حتی درست نمی شناسند اعلام کرده ام. چقدر من به این نوع تبریک ها احتیاج داشتم.
۲ – دوستی که تنها در فیس بوک دوست من است، در فیس بوک به من تبریک نمی گوید: خب فدای سرت. همین قدر که در همین فضای مجازی با هم در ارتباطیم خودش اتفاق خوش یمنی است. قرار هم نیست ادای دنیای واقعی را اینجا برای هم در بیاوریم. اینجا تنها بخشی از شخصیت واقعی ماست که دیواری مجازی بینمان فاصله انداخته. باید به همین مقدار رابطه راضی بود که بیش از این نمی توان توقعی از شبکه ای به نام فیس بوک (یا دید کلی تر؛ اینترنت) داشت.
۳- دوستی که نه تنها در فضای مجازی بلکه در دنیای واقعی دوست من است در فیس بوک به من تبریک می گوید: راه های دنیای واقعی مان اینقدر مسدود است که اینجا، به واسطه ی فیس بوک به یادآوری فیس بوک…؟؟؟ باشد. ما این را می گذاریم به پای ریاکاری فیس بوک.
۴- دوستی که نه تنها در فضای مجازی بلکه در دنیای واقعی دوست من است در فیس بوک به من تبریک نمی گوید: فدای سرت رفیق. خوشحالم که اینقدر فضای مجازی جای دنیای واقعی را برایت نگرفته است. آنقدر بوده ای در دنیای واقعی و هستی که نگفتنت در دنیای واقعی هم ذره ای حسی از تو در دلم تغییر نمی دهد.
۵- دوستی که نه تنها در فضای مجازی بلکه در دنیای واقعی دوست من است در دنیای واقعی به من تبریک می گوید: فدای تو رفیق که ما را به یاد داری…
۶ – دوستی که نه تنها در فضای مجازی بلکه در دنیای واقعی دوست من است در دنیای واقعی به من تبریک نمی گوید: باز هم فدای سرت رفیق. مگر سیصد و شصت و چهار روز سال به یادم نبوده ای؟ مگر هر زمان تماس می گرفتم با خوش رویی ، هر زمان که می دیدمت با لبخند به استقبالم نمی آمدی؟ آنقدر باقی روزها بوده ای که این یک روز در مقابل آنها هیچ است. روز تولد من همان روزهایی بود که با هم بودیم و خوش بود.
چیزی که ماحصل حرف هایمان با دوستی بود، تکثیر و تولید محتوا در این شبکه اجتماعی است. فرهنگ شیر (به اشتراک گذاری) محتواهای تولید شده آنقدر زیاد است که این همچون سنتی در باقی رفتارهای این شبکه ی اجتماعی نیز راه پیدا کرده است. تبریک های به اشتراک گذاشته شده نه تولید شده که خود فیس بوک بانی آن است در این یک مورد نه تنها لذت یک تبریک واقعی بلکه ارزش آن را نیز تزلزل بخشیده است.
۲- آیا مشت نمونه خروار است؟
جمله «ساختن شمعی از نادانی» ماحصل گفتگویی با دوستی، پیرامون مطلب مهمی بود که برای همیشه در ذهنم ماند. بحث و گفتگویمان به آنجا رسید که انسان به خاطر عدم شناخت کافی از موضوعی برای یافتن راه در دل آن موضوع از نادانی خود شمعی می افروزد که هیچ پایه ی علمی ندارد.
اکانت های فیس بوک نه تنها نسخه ی کامل مجازی شده ی انسان ها در دنیای واقعی، بلکه بخشی از همان انسان های دنیای واقعی هستند. (که البته تنها بخشی از همان انسان ها). ما در محیط کارمان تنها بخشی از خودمان را عرضه می کنیم که مناسب محیط کار است. در منزل بخشی که مناسب منزل. در پیش دوستان بخشی که مناسب دوستان و همین طور الی آخر … اینکه انسان نقابی بر چهره می زند شاید آنچنان مناسب این شرایط نباشد. توصیف مناسبی به نظر نمی رسد. البته این مبحث هیچ ارتباطی به آنکه انسان ناچاراً بر اساس یک نیرونی خارجی مجبور به نقش بازی کردن در این محیط ها می شود ندارد.
هر اکانت تنها آن بخشی از شخصیت واقعی هر انسان است که توسط صاحب آن اکانت مناسب شبکه ی فیس بوک تشخصی داده می شود که چگونه آنجا رفتار کند. زمانی که هر کاربر با کاربر دیگری روبرو می شود تنها بخشی از آن شخصیت دنیای واقعی را می بیند که توسط صاحبش برای این فضا مناسب تشخیص داده شده است. از آنجایی که کاربر کماکان در صدد تطبیق دادن حساب کاربری شخص با تمامیت شخصیت وی است (مشت نمونه خروار دیدن شخصیت کاربر مقابل) یا به طور مثال رفتار یک کارمند در محیط اداره را ملاک تمامیت شخصیت وی قرار دادن باعث می شود باقی ویژگی ها و رفتارهای دوست خود (کاربر مقابل) را در ذهنیت خود بسازد و کامل کند، پس شمعی که از ناآگاهی خود افروخته را برای شناخت طرف مقابل به کار می گیرد. اینجاست که از تمامی کاربران در شبکه ی فیس بوک انسان های آرمانی ساخته می شود. همگی همان قدر با دانش اند که در دنیای فیس بوک حساب کاربریشان به دیگران القا می کند. همانقدر هنرمند، ادیب، روشنفکر، خوش پوش، اکتیو، نگران وضعیت جامعه و … هستند که یک اکانت ساده ی فیس بوک به دیگران القا می کند و کاربر همواره فراموش می کند که این نه تنها تمامیت شخصیت مقابل بلکه تنها بخشی از شخصیت مقابل است که بعضا هیچ سندیتی بر کلیت رفتارها و منش ایشان ندارد.
۱- فیس بوک کدام میل انسان را ارضا می کند؟
اگر در مباحث فمینیستی در سینما کندوکاو کرده باشید بی شک به واژه ای برخورده اید که می توان المان های آن را با شبکه ی جهانی فیس بوک مطابقت داد. اینکه در سالن تاریک سینما و در خلوتی که این تاریکی به هر تماشاچی می دهد، تماشاچی با لذت تمام سرک در زندگی شخصیت فیلم هایی می کشد که سازنده ای آنها را به تصویر کشیده است. رنج ها و شادی هایشان را می بیند و بعضا با آنها همذات پنداری می کند.
خب این میل چیزی جز میل چشم چرانی انسان نیست که در این بین ارضا می شود. میل به سرک کشیدن در زندگی انسان ها، شادی ها و غم هایشان را دیدن و همدردی کردن با آدمهایی که تنها بر روی یک پرده ی ۲ بعدی نقش بسته اند.
حالا بیاید همین فضا را برای شبکه ی اجتماعی فیس بوک در نظر بگیرید. و تنها فیس بوک نه مثلا گوگل پلاس یا توئیتر. (کاربران شبکه های اجتماعی فیس بوک بیشتر دوست دارند با هویت واقعی خود حضور داشته باشند نه اسامی ساختگی و خیالی، برای همین است افرادی که با اسامی واقعی خود حضور دارند، راحت تر در جمع های فیس بوکی پذیرفته می شوند).
اینجا کاربر فیس بوک در تنهایی خود که تنها حساب کاربری شخصی اش این تنهایی را به او می دهد می تواند در زندگی دوستانی که به واسطه ی این شبکه پیدا کرده، سرک بکشد و آن میل چشم چرانی خود را ارضا کند. روند زندگی و احساسات او را دنبال کند و با تمام اینها در شرایطی همذات پنداری کند. حالا اینجا این مخاطب (کاربر فیس بوک) است که انتخاب می کند که چه جریانی را دنبال کند. او در انتخاب شخصیت های فیلم خود (افرادی که به عنوان دوست برای خود انتخاب می کند) آزاد است و دموکراسی ترین حالت برای انتخاب و پیگیری داستان زندگی تک تک افراد پیش روی اوست.
حالا این مخاطب خودش نقش آفرین داستان دیگری در این شبکه برای دیگر مخاطبین است.
پ.ن ۱ : مدتی است که در شبکه ی فیس بوک حضور ندارم ، چند روز آینده باز خواهم گشت.
پ.ن ۲ : مطلب فیس بوک ۴ بخش دارد که در روزهای آتی ادامه آن منتشر خواهد شد.
چیزی که بیش از پیش در فضای مجازی ناراحتی همه را برانگیخت، بعد از خبر زلزله در استان آذربایجان شرقی که منجر به کشته شدن بیش از ۱۰۰ نفر از هموطنانمان شده بود، عدم اطلاع رسانی صحیح، گویا و پررنگ در رسانه های حکومتی بود. چیزی که زخم را عمیق تر کرد، اخبار سوریه و المپیک و ده ها خبر غیر ضروری دیگر بود که می توانست به جای آن با پرداختن به مردم زلزله زده ی روستاها که هر لحظه بر تعداد قربانی هایش افزوده می شود، کمک رسانی و رسیدگی به آسیب دیدگان را افزایش دهد. به هر حال هنوز اخبار و مسائل مهم تری از مرم بی پناه روستاهای کشور خودمان هست که باید زلزله در اولویت های بعدی قرار گیرند.
گاهی انگار مردم کشوری به نام ایران نیستیم.
برای مردم روستاها و مناطق آسیب دیده طلب صبر می کنم. انشاالله حکومت هر چه زودتر دست از سر المپیک و سوریه (مسائلی که باعث می شود به مرغ و وضعیت اقتصادی و بی کاری و … کمتر توجه شود) بردارد و به مردم آسیب دیده رسیدگی کند.
به هر حال پرداختن به اخبار اینچنینی مغایر با آن تصویری آرمانی که تلویزیون ایران از مملکت به مخاطبان خود می دهد است. ارائه تصاویر دردناک و ناراحت کننده نه تنها باعث خدشه دار شدن ذهنیت پاک و صاف مردم نسبت به حکومت و وضعیت کشور می شود (تصوری که حکومت و بلندگوی آن یعنی صدا وسیما نسبت به آگاهی و فهم مردم دارد)، بلکه می تواند یادآور دردهایی باشد که حکومت با تلاش و استفاده از همین تلویزیون (با یادآوری دردها و بدبختی در کشورهای اروپایی و آمریکا و نشان دادن مکان های تفریحی و کشاورزان زحمتکش مملکت خودمان) آنها را به تدریج از ذهن مخاطبان خود زدوده است. که البته زهی خیال باطل. راستی خبر غرق شدن سه دختر جاسکی را شنیده اید؟ ساعتی پیش اینجا خواندم.
یک خبر مربوط به بی کاری در یک کشور اروپایی +
یک خبر مربوط به بحران اقتصادی اروپا و تبعات آن +
یک خبر مربوط به یک منطقهی گردشگری در ایران (احتمالا هم برای اولین باره که داره معرفی میشه) +
یک خبر مربوط به خدمات دولت خدمت گزار یا مجلس محترم اسلامی (که مثلا فلان قانون تصویب شده یا فلان پروژه به بهره برداری رسیده) +
یک خبر مربوط به نا آرامیها در کشورهای عربی +
یک خبر مربوط به وضعیت خوب کشاورزان یا خرید کردن مردم در بازار (کلا خوشحالی مردم ایران، حالا یا جشنه یا یک اتفاق خوشحال کنندهای تو خیابونها داره اتفاق می افته) +
یک اتفاق خیلی خیلی بد در آمریکا
=
جوابش رو خودتون می دونید دیگه، بارها توی همین اینترنت بهش اشاره شده؛
تمام دنیا در مشکلات وحشتناک خود غوطه ور هستند.
ما همه خوشحالیم و همه چیز در مملکتمان رو به پیشرفت و بهبودی و ساخت و سازه خدا رو شکر.
دههی پنجاه :
آره عزیزان من، اون زمون با چه ترس و لرزی تو خیابون اعلامیهها رو زیر لباسهامون قایم میکردیم تا کسی نفهمه چی جا به جا میکنیم، میدونید که یه دونهاش لو میرفت ممکن بود همه برنامهها بریزه بهم. حکومت نظامی بود.
دههی شصت :
آره عزیزان من، اون زمون با چه ترس و لرزی خودمون رو استتار میکردیم و می رفتیم تو منطقه عملیات، میدونید که یک منور می زدن همه شناسایی میشدن.
دههی هفتاد :
آره عزیزان من، اون زمون ویدئو آزاد نبود که، با چه ترس و لرزی ویدئو رو توی چند تا پتو و ملافه می پیچوندیم تا ببریم خونهی یکی از فامیلا بشینیم چند تا فیلم ببینم. اون زمون گیر بازار بود.
دههی هشتاد :
آره عزیزان من، اون زمون که ماهواره آزاد نبود، با چه ترس و لرزی رسیور و دیش ماهواره رو میبردیم خونه تا یکی بیاد تنظیمش کنه. واسه ماهواره جمع کردن از دیوار میپریدن تو.
دههی نود :
آره عزیزان من، اون زمون مرغ نبود که، نمیدونید با چه ترس و لرزی از این ور اون ور مرغ پیدا میکردیم میپیچیدیم تو نایلون مشکی میآوردیم خونه. سر یه مرغ سر می بریدن تو خیابون.
آغاز قرن پانزدهم :
آره عزیزان من، اون زمون چیزی واسه خوردن نبود که، با چه ترس و لرزی یه نون میپیچوندیم تو صد تاروزنامه تا برسونیم خونه، کسی نون داشت به جرم محاربه با خدا اعدام می شد.
چند سال بعدتر:
آره عزیزان من، من دارم از اون دنیا باهاتون حرف می زنم، نمی دونید اینجا چه خبره، یه گشت ارشاد گذاشتن تو بهشت هر کی با یه حوری باشه از بهشت می برنشون جهنم. با چه ترس و لرزی داریم عبور مرور می کنیم. اصلا یه وضعی.
سوراخ ترین دولت تاریخ ایران، دولت دهم…
همان اول کار، قبل از روی کار آمدن مجددش دست روی کارخانه های قندوشکر گذاشت از آن طرف سیب زمینی زد بیرون که خیرات شد برای تبلیغات دور جدید ریاست جمهوری اش.
یک بار گوجه سبز زد بیرون یک بار گند سه هزار میلیارد تومان رایحه اش در هوا پخش شد که قرار شد کشش ندهیم،
یک بار مرغ از آن طرفش زد بیرون یک بار دریاچه ارومیه، یک بار حجاب زد بیرون یک بار تحریم ها بیشتر شد،
یک بار آمپول بتاکس رئیس جمهور از سوراخ دیگر دولت زد بیرون یک بار اسنفدیار رحیم مشائی اش.
یک بار وزیرش بیرون انداخته شد، یک بار گشت ارشادش زد بیرون.
یک بار سکه اش مسئله ساز شد، در کنارش دلار زد بالا نه بخشید بیرون.
یک بار یارانه ها زد بیرون یک بار بنزین سهمیه بندی اش.
یک بار کارخانه های ورشکسته یک بار تجاوزهای دسته جمعی اش.
یک بار کهریزکش زد بیرون یک بار خون های کف خیابان.
هر جایش را می گیری یک جایش یک نشتی دارد.
اینها فقط تعدادی بود که الان یادم امد، شما هم یادتان آمد اضافه کنید.